گنجور

غزل شمارهٔ ۳۱۵۷

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

آنکه چون ابر خواند کف ترا

کرد بیداد بر خردمندی

او همی‌گرید و همی‌بخشد

تو همی‌بخشی و همی‌خندی

همچو یوسف گناه تو خوبیست

جرم تو دانش است و خرسندی

او چو سرکه‌ست و می‌کند ترشی

دوست قندست و می‌کند قندی

چشم مریخ دارد آن دشمن

تو چو مه دست زهره می‌بندی

ای دل اندر اصول وصل گریز

که بسی در فراق جان کندی

قطرهٔ باز رو سوی دریا

بنگر تا به پیش او چندی

قوت یاقوت گیر از خورشید

تا در اخلاق او به پیوندی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify