گنجور

غزل شمارهٔ ۳۱۵۶

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

در غم یار، یار بایستی

یا غمم را کنار بایستی

زانچ کردم کنون پشیمانم

دل امسال پار بایستی

دل من شیر بیشه را ماند

شیر در مرغزار بایستی

تا بدانستیی ز دشمن و دوست

زندگانی دو بار بایستی

دشمن عیب‌جوی بسیارست

دوستی غمگسار بایستی

ماهی جان ما که پیچانست

بر لب جویبار بایستی

چون رضای دل تو در غم ماست

یک چه باشد؟ هزار بایستی

یار لاحول گوی را چه کنم

یار شیرین عذار بایستی

خوک دنیاست صید این خامان

آهوی جان شکار بایستی

همره بی‌وفا همی‌لنگد

همره راهوار بایستی

صد هزاران سخن نهان دارم

گوش را گوشوار بایستی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

بی نشان نوشته:

تا بدانسته ای ز دشمن، دوست

👆☹

دریای سخن