گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

واجب کند چو عشق مرا کرد دل خراب

کاندر خرابه دل من آید آفتاب

از پای درفتاده‌ام از شرم این کرم

کان شه دعام گفت همو کرد مستجاب

بس چهره کو نمود مرا بهر ساکنی

گفتم که چهره دیدم و آن بود خود نقاب

از نور آن نقاب چو سوزید عالمی

یا رب چگونه باشد آن شاه بی‌حجاب

بر من گذشت عشق و من اندر عقب شدم

واگشت و لقمه کرد و مرا خورد چون عقاب

برخوردم از زمانه چو او خورد مر مرا

در بحر عذب رفتم و وارستم از عذاب

آن را که لقمه‌های بلاها گوار نیست

زانست کو ندید گوارش از این شراب

زین اعتماد نوش کنند انبیا بلا

زیرا که هیچ وقت نترسد ز آتش آب

 

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

.. در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۲۳ نوشته:

آن شه دعام گفت
هم او کرد مستجاب..

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.