گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ای جان و ای دو دیده بینا چگونه‌ای

وی رشک ماه و گنبد مینا چگونه‌ای

ای ما و صد چو ما ز پی تو خراب و مست

ما بی‌تو خسته‌ایم تو بی‌ما چگونه‌ای

آن جا که با تو نیست چو سوراخ کژدم است

و آن جا که جز تو نیست تو آن جا چگونه‌ای

ای جان تو در گزینش جان‌ها چه می‌کنی

وی گوهری فزوده ز دریا چگونه‌ای

ای مرغ عرش آمده در دام آب و گل

در خون و خلط و بلغم و صفرا چگونه‌ای

زان گلشن لطیف به گلخن فتاده‌ای

با اهل گولخن به مواسا چگونه‌ای

ای کوه قاف صبر و سکینه چه صابری

وی عزلتی گرفته چو عنقا چگونه‌ای

عالم به توست قایم تو در چه عالمی

تن‌ها به توست زنده تو تنها چگونه‌ای

ای آفتاب از تو خجل در چه مشرقی

وی زهر ناب با تو چو حلوا چگونه‌ای

زیر و زبر شدیمت بی‌زیر و بی‌زبر

ای درفکنده فتنه و غوغا چگونه‌ای

گر غایبی ز دل تو در این دل چه می‌کنی

ور در دلی ز دوده سودا چگونه‌ای

ای شاه شمس مفخر تبریز بی‌نظیر

در قاب قوس قرب و در ادنی چگونه‌ای

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

مصطفی در ‫۷ سال قبل، شنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۱۶ نوشته:

این شعر درددلی با خداست و گاهگاهی خطاب به آدم که اوهم خداست. عارف گاهگاهی با خدا صحبت میکند و از حال او میپرسد ، چون خدا و آدم در نظر عارف یکیست ، به واسطه آنجا که گفت: نفخت فیه من روحی(از روح خود در تو دمیدم) پس ما بخشی داریم که از جنس خداست و عارف به جایی میرسد که به هر چه و هر جا نگاه میکند ، همه چیز را خدا میبیند. باباطاهر میگوید:
به دریا بنگرم دریا تو بینم
به صحرا بنگرم صحرا تو بینم
به هر جا بنگرم کوه و در و دشت
نشان از قامت رعنا تو بینم
یا سعدی علیه الرحمه میفرماید:
رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند
در این شعر هم جناب مولانا با خدا درد دل میکند و حال خدا را میپرسد که تو از عالم بالا به خاک و گل نزول کردی(اشاره به آدم که از بهشت بیرون آمد) حالت چگونه است در این سختی و زحمت

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مصطفی محبی در ‫۷ سال قبل، شنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۲۵ نوشته:

یا آنجا که میگوید :گر غایبی زدل تو در این دل چه میکنی، منظور این نکته است که بسیاری از انسانها میگویند خدایی نیست و در دل انسان هیچ نشانی از خدا نیست، عارف با اشاره به این ادعای انسان میگوید که اگر آنطور که میگویند، تو در دل نیستی، پس دردل من چکارمیکنی؟ پس چرا در دل من هستی؟ وحال که من میدانم که در دل من هستی، حالت در دوده سودا چگونه است؟ عارف دل خود را از تیرگی گناهان خویش تاریک و سیاه همچون دوده سودا میبیند و خطاب به خدا میگوید که : حال که من می دانم تو در دل من هستی، حالت در این همه سیاهی و تاریکی دل من چگونه است؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

شهرزاد در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، دو شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۱۵ نوشته:

مولانا اهل سنت بوده است پس این شعر قطعا در وصف حضرت مهدی (عج) نبوده است. باتوجه به اینکه اکثر شعرهای مولانا در وصف خدا بوده است این شعر هم نمونه ای از آن هاست که در آن از احوالات خود با معشوق آسمانی خود سخن میگوید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

بی نشان در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، دو شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۴۶ نوشته:

من هم قبلا تصورم این بود که اشعار مولانا برای خداست . اما وقتی فهمیدم که مثلا اون شعر " آب زنید راه را " مستقیما برای شمس سروده شده نظرم تغییر کرد . البته با نوشته های تاریخی نمیشه در مورد نیت کسی قضاوت کرد اما لااقل دیگه دوس ندارم به اون صورت خوش بینانه با قطعیت بگم اشعار مولانا برای خداست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

شهاب الدین در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۰۴ نوشته:

شمس در نظر مولانا تجلی حق تعالی بوده و بنابراین اینکه مخاطب اشعار او خداوند است یا شمس تناقضی با هم ندارند. اصولا در اندیشه یک عارف قائل به وحدت وجود چون مولانا، نباید به دنبال تفکیک دقیق این مقولات از هم بود و باید از دیده او به عالم نگریست.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

محمد شبانی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، دو شنبه ۸ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۴۲ نوشته:

البته درسته که خود مولوی از اهل سنت بوده و حتی مفتی شهر قونیه ولی نباید فراموش کرد که شمس تبریزی از اهل تشیع هست و زمانی مراد مولانا و تاثیر زیادی زروی مولوی داشته . پس دور از ذهن نیست اگر این شعر هم در وصف حضرت صاحب زمان بوده باشه.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

بابک در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، یک شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۰۶ نوشته:

سلام.این شعر قطعا در مورد خداوند یا امام زمان عج نیست.و در بیت آخر به طور مشخص نام شمس تبریزی آمده است.و اینکه به طور مشخص به روج او اشاره می کند که روح او را یک مرغ عرشی می داند که در خون و خلط و بلغم و صفرا که از ویژگیهای جسم انسان می باشند گرفتار شده است.لطفا در اسعار تامل کنیم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

بیگانه در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۰۰ نوشته:

ما بی تو خسته ایم...
تو بی ما چگونه ای...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

بیتا در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۳۱ نوشته:

این که هرکسی نظر متفاوتی در مورد شعر مینویسه از قوی بودن شعر و شاعر است ولی به نظر من درباره شمس نوشته شده

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ایمان آل‌طاها در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۳۰ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۱۸ نوشته:

آنچه مخاطب مولاناست قطعا خداست، اما خدایی که از خودشناسی و خداشناسی ایشان نشات گرفته است درکی متفاوت با درک عامه مردم است و از آنجا که (هر کسی از ظن خود) خدای خود را خواهد شناخت لذا تعبیری متفاوت بیان خواهد نمود و از حقیقت شعر دور خواهد بود.
چنان که خود می‌فرماید:
هر چه اندیشی پذیرای فناست
آنچ در خاطر نیاید، آن خداست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

رهایی در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، پنج شنبه ۹ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۳۰ نوشته:

آیا سعی در اینکه بخواهیم مخاطب این شعر را جدا کنیم که شمس است یا خدا یا هر معشوق دیگری، نشان دهنده ی آن نیست که باید بار دیگر داستان پادشاه جهود و آن بخش که از فرد احول سخن می‌گوید را بخوانیم و درباره ی آن بیندیشیم؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ilia در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۰۱ نوشته:

بنظزم این غزل فقط لیاقت مقام عظمی ولایت رو داره

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

هلیا در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۲۸ نوشته:

با توجه به بیت آخر ، حتما این غزل در وصف شمس تبریزی بوده ، مراد مولانا

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

منیب در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۹ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۵۵ نوشته:

وقتیکه انسان غرق خداوند میشود در هر چیز هستی مطلق پروردگار را میبیند ، چون اوست خالق و اوست که به انسان ها تماما توانایی را داده است و مولانای بلخی هم غرق چنین حالت است هر چیز را که میبیند عاشق خداوند میشود چون افریده همه چیز را ،شمس را بهانه میگیرد اما در اصل عاشق الله بی نیاز است چراکه شمس را هم خداوند خلق کرده و او صافی را به شمس بجز الله ج که داده میتواند؟
خوب رویان را که دیدی عاشق رویش مباش
نقش او در دل نگهدار عاشق نقاش باش
آیا مولاتای بلخی به این اصل پی نبرده بود؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

... در ‫۱ سال قبل، شنبه ۵ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۰۰ نوشته:

به نظر من مولانا شمس رو به اندازه خدا می پرستید و دوست داشت ,وقتی یک نفر رو بی نهایت دوست داری تا حدی مبالغه هم برای توصیفش می تونی انجام بدی توی شعر ,مثل همه شاعر ها که راجب معشوقه خودشون شعر گفتن,چون شمس زن نیست دلیل نمی شه که بگیم مولانا عاشقش نبوده.عاشقانه ترین شعر ها شعر هایی هستن که مولانا برای شمس نوشته در این که همه اتفاق نظر داریم.مولانا یه جا می گه :سر من از ناله من دور نیست/لیک چشم و گوش را آن نور نیست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

نورعلی در ‫۱ سال قبل، شنبه ۵ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۳۲ نوشته:

عالم به توست قایم تو در چه عالمی
تن‌ها به توست زنده تو تنها چگونه‌ای
در مکتب ابن عربی و مولوی و ملاصدرا جز انسان کامل(که پس از اتمام ارسال رسل، امامان معصوم خواهند بود) هیچ شخصی نمی تواند طوری باشد که عالم به او قائم و جانها بدو زنده باشد... سطح معرفت مولوی را در حد یک مرید معمولی پایین نیاوریم. شیخ بهایی درباره مولوی می گوید: من نمی گویم که آن عالی جناب/هست پیغمبر، ولی دارد کتاب. مولوی و غیرمولوی همه رعیت و ماموم و تابع و روزی خور انسان کامل اند.... هو یا علی مدد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

محمد کرمانی در ‫۱۱ ماه قبل، پنج شنبه ۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۰۳ نوشته:

باسلام، خواستم بگم من از این غزل خیلی خوشم اومده، از دوستان هم ممنونم که با نظراتشون کمکی در فهم بهتر برای امثال من کردند، ولی جسارتا خواستم بگم به نظر من کمترین بهتره بیشترین بهره را از لذتی که این شعر بهمون منتقل میکنه ببریم تا اینکه این غزل برای چه کسی سروده شده و به فرموده پیر بلخ «هرکسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست اسرار من»... پاینده باشید و مانا...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

hakimeh در ‫۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۲۷ نوشته:

مولانا یه عاشق واقعی بود و این اشعار در وصف معشوق سروده شده. یه عاشق همیشه معشوق رو خدای زمینی می‌بینه . همین ویژگی باعث میشه که اشعار حضرت مولانا فرازمینی باشه. هر چه از دل برآید ، لاجرم بر دل نشیند...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

کتایون یاراحمدی در ‫۹ ماه قبل، پنج شنبه ۲ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۲۴ نوشته:

وقتی شاعر داره به وضوح میگه " در خون و خلط و بلغم و صفرا " چه طور میتونیم اصرار کنیم که این شعر خطاب به خدا یا هر چیز غیر انسانی دیگه س؟؟؟؟؟
ما بی تو خسته ایم تو بی ما چگونه ای؟؟؟؟ اینقد زیبا و تازه س که انگار یه نفر همین امروز این مصرع رو سروده

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

mohammad در ‫۸ ماه قبل، پنج شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۵۴ نوشته:

در پاسخ به محمد شبانی
کی گفته شمس تبریزی شیعه بوده ؟؟ این گفته های سخیف را نمی دانم از کجا پیدا میکنید مولانا و شمس هر دو عارف بوده اند و به هیچ دین و مذهبی وابسته نبوده اند.مذهب برای عارفان کوچکترین اهمیتی ندارد و اصلا کسی که در نزدیکی حق باشد چه حاجتی به مذهب دارد خودش آیینه تمام نمای حقیقت است و اگر بگوییم خود مولانا و شمس مذهب جدیدی هستند گزاف نگفته ایم.
دلیل محبوبیت مولانا وابسته نبودن به هیچ دینی است کما اینکه همه عارفان اینگونه بوده اند و در قید و بند شرع و وظایف شرعی هم زیاد نبوده اند و مثلا برای حج رفتن هم اصراری نداشته اند.
وقتی شما در هر لحظه خدا را درونت حس کنی چه نیازی به رفتن به حج و یا نماز داری!!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.