تو نفس نفس بر این دل هوسی دگر گماری
چه خوش است این صبوری چه کنم نمیگذاری
سر این خدای داند که مرا چه میدواند
تو چه دانی ای دل آخر تو بر این چه دست داری
به شکارگاه بنگر که زبون شدند شیران
تو کجا گریزی آخر که چنین زبون شکاری
تو از او نمیگریزی تو بدو همیگریزی
غلطی غلط از آنی که میان این غباری
ز شه ار خبر نداری که همیکند شکارت
بنگر تو لحظه لحظه که شکار بیقراری
چو به ترس هر کسی را طرفی همیدواند
اگر او محیط نبود ز کجاست ترسگاری
ز کسی است ترس لابد که ز خود کسی نترسد
همه را مخوف دیدی جز از این همهست باری
به هلاک میدواند به خلاص میدواند
به از این نباشد ای جان که تو دل بدو سپاری
بنمایمت سپردن دل اگر دلم بخواهد
دل خود بدو سپردم هم از او طلب تو یاری


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به رابطهی دل و عشق اشاره دارد و از کشمکشهای درونی خود سخن میگوید. او در مییابد که به رغم صبوریاش، عشق مانند صیاد به دلش حملهور میشود و او را زبون میسازد. شاعر به تأمل در وضعیت خود و ترسهایی که از دست دادن معشوق به وجود میآید میپردازد و احساس میکند که نمیتواند از عشق فرار کند. همچنین، او به یادآوری این نکته میپردازد که ترس از دست دادن چیزی، نشان از وابستگی عمیق به آن دارد. شاعر در نهایت به سپردن دل به عشق میاندیشد، اینجا باشد که فرآیند وصال ممکن است به یاری او بیاید.
هوش مصنوعی: تو با هر نفس بر دل من آرزویی را میگذاری و این صبوری و تحمل من زیباست، اما چه کنم که تو نمیگذاری من به حال خودم باشم.
هوش مصنوعی: فقط خدا میداند که مرا به کجا میکشاند و تو ای دل، چه میدانی که بر این موضوع چه تسلطی داری.
هوش مصنوعی: به محیط شکارگاه توجه کن که شیران (مفاهیم قوی یا قدرتها) به خوبی خوار و زبون شدهاند. تو کجا میخواهی فرار کنی در حالی که این میزان از ذلت و ضعف در شکار وجود دارد؟
هوش مصنوعی: تو از خدا فرار میکنی، اما نمیدانی که در واقع به خودت فرار میکنی؛ این اشتباه است و تو در این غبار (غفلت) گم شدهای.
هوش مصنوعی: اگر از پادشاه (شه) خبر ندارى و نمیدانی او چقدر تو را در حال شکار و تحت نظر دارد، به تماشای خودت بپرداز و هر لحظه نگاه کن که چقدر حاضری و بیقرار هستی.
هوش مصنوعی: هر کسی به دلیل ترسش به سمتی میدود و فرار میکند، اما اگر او در این ترس در محاصره نباشد، مشخص نیست که این ترس از کجا نشأت میگیرد.
هوش مصنوعی: اگر از کسی میترسی، نشان از آن است که خودت از درون نباید بترسی. تو جز از چیزها و افراد دیگر نمیترسی، و اگر به این نکته دقت کنی، میبینی که ترس تو تنها بر اساس آنچه در اطراف است، شکل گرفته است.
هوش مصنوعی: عشق و محبت باعث نابودی انسان میشود، اما در عین حال میتواند رهایی هم بیاورد. این وضعیت از هر چیز دیگری بدتر است، چون جان تو ارزش دارد و نباید دل خود را به او بدهی.
هوش مصنوعی: اگر دلم بخواهد، دل خود را به او میسپارم و از او میخواهم که در این کار به من کمک کند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
سحر است خیز ساقی بکن آنچ خوی داری
سر خنب برگشای و برسان شراب ناری
چه شود اگر ز عیسی دو سه مرده زنده گردد
خوش و شیرگیر گردد ز کفت دو سه خماری
قدح چو آفتابت چو به دور اندرآید
[...]
دل رهروان فریبی به کلام نیش داری
مگر اینکه لذت او نرسد به نوک خاری
چکنم که فطرت من به مقام در نسازد
دل ناصبور دارم چو صبا به لاله زاری
چو نظر قرار گیرد به نگار خوبروئی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.