گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

هر دلی را گر سوی گلزار جانان خاستی

در دل هر خار غم گلزار جان افزاستی

گر نه جوشاجوش غیرت کف برون انداختی

نقش بند جان آتش رنگ او با ماستی

ور نبودی پرده دار برق سوزان ماه را

این زمین خاک همچون آسمان درواستی

در ره معشوق جان گر پا و پر کار آمدی

ذره ذره در طریقش باپر و باپاستی

دیده نامحرمان گردیده بودی عشق را

خود طناب خیمه‌های جمله بر دریاستی

گر نه خون آمیز بودی آب چشم عاشقان

بر سر هر آب چشمی نقش آن میناستی

روز و شب گر دیده بودی آتش عشق مرا

گرم رو بودی زمانه دی ز من فرداستی

خاک باشی خواهد آن معشوق ما ور نی از او

جای هر عاشق ورای گنبد خضراستی

حسن شمس الدین تبریزی برافکندی نقاب

گر نه اندر پیش او فراش لا لالاستی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.