|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات
|
|
|
راهنمای نوار ابزار
|
|
|
پیشخان کاربر
|
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر
|
|
|
اعلانهای کاربر
|
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه)
|
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور
|
|
|
لغزش به پایین صفحه
|
|
|
لغزش به بالای صفحه
|
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر
|
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش
|
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط
|
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور
|
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور
|
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور
|
|
|
نشان کردن شعر جاری
|
|
|
ویرایش شعر جاری
|
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری
|
|
|
شعر یا بخش قبلی
|
|
|
شعر یا بخش بعدی
|
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تجلی معشوق و عشق میپردازد. او از ساقی میخواهد که انصاف داشته باشد و در رابطه میان آنها، مرزهای مشخصی ایجاد کند. شاعر از حالت خود در عشق میگوید و از تأثیر عمیق معشوق بر وجودش، بهگونهای که حتی در غیاب او نیز نمیتواند از یادش بیرون برود. او به نورانیت و زیبایی معشوق اشاره میکند و به نوعی احساس ناامیدی از بیپاسخی او در بیان احساساتش صورت میگیرد. در نهایت، شاعر دچار تناقضات عمیقی در بیان عشق و ارتباطشان است.
هوش مصنوعی: ای ساقی، انصافاً تو چقدر خوشگلی و زیبا هستی! من از جایی دور آمدهام، تو چطور و از کجا آمدهای؟
هوش مصنوعی: اگر بخواهم بگویم که تو بندهای و این کار درست نیست، میترسم که بگویم تو خدایی.
هوش مصنوعی: تو هرگز آرام نمینشینی و خاموش نمیمانی، و در واقع گفتن را برای من ممکن نمیکنی.
هوش مصنوعی: مرا مثل انگور میفشاری و تحت فشار قرار میدهی، ولی تو معشوق نیستی و من از وجود تو به درد و بلا گرفتار شدهام.
هوش مصنوعی: اگر من چشمهایم را از تو ببندم، این به معنای کفر و ناسپاسی است، زیرا تو به زندگیام روشنی و نور میبخشی.
هوش مصنوعی: اگر چشمانم را باز کنم و به تو نگاه کنم، خواهی گفت که چرا به ما نمینگری و فقط به تو نگاه میکنم، در حالی که در میان ما، هوای تو را دارم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
ای غره شده به پادشائی
بهتر بنگر که خود کجائی
آن کس که به بند بسته باشد
هرگز که دهدش پادشائی؟
تو سوی خرد ز بندگانی
[...]
ای جان و جهان من کجایی
آخر بر من چرا نیایی
ای قبلهٔ حسن و گنج خوبی
تا کی بود از تو بیوفایی
خورشید نهان شود ز گردون
[...]
با خاک در تو آشنایی
خوشتر ز هزار پادشایی
دیده رخ راز مه ببیند
بر عارض تو ز روشنایی
از نکتهٔ طوطی لب تو
[...]
سررشتهٔ قدرت خدایی
بر کس نکند گرهگشایی
ای مونس جان من کجائی
از دیده من چرا جدائی
چون دل دهدت که هر زمانی
صد باره به نزد من نیائی
در دل شغب و دغا چه داری
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.