گنجور

غزل شمارهٔ ۲۷۳۶

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

چون سوی برادری بپویی

باید که نخست رو بشویی

در سر ز خمارت ار صداعی است

تصدیع برادران نجویی

یا بوی بغل ز خود برانی

یا ترک کنار دوست گویی

در سور مهی بنفشه مویی

کی شرط بود که تو بمویی

بی دام اگرت شکار باید

می‌دانک چو من محال جویی

ور گوش تو گرم شد ز مستی

صوفی سماع و های و هویی

ور هوش تو بی‌خبر شد از گوش

یک توی نه ای هزارتویی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور