گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ای وصل تو آب زندگانی

تدبیر خلاص ما تو دانی

از دیده برون مشو که نوری

وز سینه جدا مشو که جانی

آن دم که نهان شوی ز چشمم

می‌نالد جان من نهانی

من خود چه کسم که وصل جویم

از لطف توام همی‌کشانی

ای دل تو مرو سوی خرابات

هر چند قلندر جهانی

کان جا همه پاکباز باشند

ترسم که تو کم زنی بمانی

ور ز آنک روی مرو تو با خویش

درپوش نشان بی‌نشانی

مانند سپر مپوش سینه

گر عاشق تیر آن کمانی

پرسید یکی که عاشقی چیست

گفتم که مپرس از این معانی

آنگه که چو من شوی ببینی

آنگه که بخواندت به خوانی

مردانه درآ چو شیرمردی

دل را چو زنان چه می‌طپانی

ای از رخ گلرخان غیبت

گشته رخ سرخ زعفرانی

ای از هوس بهار حسنت

در هر نفسم دم خزانی

ای آنک تو باغ و بوستان را

از جور خزان همی‌رهانی

ای داده تو گوشت پاره‌ای را

در گفت و شنود ترجمانی

ای داده زبان انبیا را

با سر قدیم همزبانی

ای داده روان اولیا را

در مرگ حیات جاودانی

ای داده تو عقل بدگمان را

بر بام دماغ پاسبانی

ای آنک تو هر شبی ز خلقان

این پنج چراغ می‌ستانی

ای داده تو چشم گلرخان را

مخموری و سحر و دلستانی

ای داده دو قطره خون دل را

اندیشه و فکر و خرده دانی

ای داده تو عشق را به قدرت

مردی و نری و پهلوانی

این بود نصیحت سنایی

جان باز چو طالب عیانی

شمس تبریز نور محضی

زیرا که چراغ آسمانی

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

همایون در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، پنج شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۳۵ نوشته:

غزل عجیبی است گویی باور های قدیمی خود را یکی یکی بازگو میکند و همه را به سنایی و گذشتگان وا می سپارد و ناگهان شمس را در پایان خورشید آسمان معرفی می کند کند و روز تازه ای را با نور دیگری می آغازد
و اگر گفته سنایی را فقط مصرع بعدی آن یعنی 'جان باز چو طالب عیانی' بدانیم آنگاه غزل روال منطقی خود را از دست میدهد و معلوم نمیشود تمامی غزل که حرف ندای 'ای' را در هر بیت دارد چه منظور و خواسته ای را دنبال میکند

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.