گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

گر وسوسه ره دهی به گوشی

افسرده شوی بدان ز جوشی

آن گرمی چشم را که داری

نیش زهر است و شکل نوشی

انبار نعیم را زیان چیست

گر خشم گرفت کورموشی

آخر چه زیان اگر بیفتد

یک دو مگس از شکرفروشی

مر ناقه شیر را چه نقصان

گر دیگ شکست شیردوشی

شب بود و زمانه خفته بودند

در هیچ سری نبود هوشی

آن شاه ز روی لطف برداشت

سرنای و در او بزد خروشی

در خون خودی اگر بمانی

زین پس زان رو به روی پوشی

ماییم ز عشق شمس تبریز

هم ناطق عشق هم خموشی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.