گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

بدید این دل درون دل بهاری

سحرگه دید طرفه مرغزاری

در او آرامگاه جان عاشق

در او بوس و کنار بی‌کناری

که فردوسش غلام آن گلستان

بهشت از سبزه زارش شرمساری

به هر جانب یکی حلقه سماعی

به زیر هر درختی خوش نگاری

اگر پیری درآید همچو کافور

شود گل عارضی مشکین عذاری

چو شیر اسکست جان زنجیرها را

رمید آن سو چو مجنون بی‌قراری

برفتم در پی جان تا کجا شد

در آن رفتن مرا بگشاد کاری

بدیدم طرفه منزل‌های دلکش

ولیک از جان ندیدم من غباری

بگو راز مرا تا بازآید

وگر ناید بیا واپس تو باری

نشانی‌ها بیاور ارمغانی

که تا تن را کنم من دارداری

کیست آن مه خداوند شمس تبریز

خداخلقی عجیبی نامداری

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.