گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

خوشی آخر بگو ای یار چونی

از این ایام ناهموار چونی

به روز و شب مرا اندیشه توست

کز این روز و شب خون خوار چونی

از این آتش که در عالم فتاده‌ست

ز دود لشکر تاتار چونی

در این دریا و تاریکی و صد موج

تو اندر کشتی پربار چونی

منم بیمار و تو ما را طبیبی

بپرس آخر که ای بیمار چونی

منت پرسم اگر تو می‌نپرسی

که ای شیرین شیرین کار چونی

وجودی بین که بی‌چون و چگونه‌ست

دلا دیگر مگو بسیار چونی

بگو در گوش شمس الدین تبریز

که ای خورشید خوب اسرار چونی

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیرایه یغمایی در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۵۱ نوشته:

این غزل از موارد نادری است که مولانا در شعر خود به مسائل تاریخی عصر اشارت فرموده است (دکتر شفیعی کدکنی)
با صدای پیرایه یغمایی
پیوند به وبگاه بیرونی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.