گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

از این تنگین قفس جانا پریدی

وزین زندان طراران رهیدی

ز روی آینه گل دور کردی

در آیینه بدیدی آنچ دیدی

خبرها می‌شنیدی زیر و بالا

بر آن بالا ببین آنچ شنیدی

چو آب و گل به آب و گل سپردی

قماش روح بر گردون کشیدی

ز گردش‌های جسمانی بجستی

به گردش‌های روحانی رسیدی

بجستی ز اشکم مادر که دنیاست

سوی بابای عقلانی دویدی

بخور هر دم می شیرینتر از جان

به هر تلخی که بهر ما چشیدی

گزین کن هر چه می‌خواهی و بستان

چو ما را بر همه عالم گزیدی

از این دیگ جهان رفتی چو حلوا

به خوان آن جهان زیرا پزیدی

اگر چه بیضه خالی شد ز مرغت

برون بیضه عالم پریدی

در این عالم نگنجی زین سپس تو

همان سو پر که هر دم در مزیدی

خمش کن رو که قفل تو گشادند

اجل بنمود قفلت را کلیدی

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

طاهر خورشیدی در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۶ مرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۲۲ نوشته:

با صدای همایون شجریان بی نظیر است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.