گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ای باغ همی‌دانی کز باد کی رقصانی

آبستن میوه ستی سرمست گلستانی

این روح چرا داری گر ز آنک تو این جسمی

وین نقش چرا بندی گر ز آنک همه جانی

جان پیشکشت چه بود خرما به سوی بصره

وز گوهر چون گویم چون غیرت عمانی

عقلا ز قیاس خود زین رو تو زنخ می‌زن

زان رو تو کجا دانی چون مست زنخدانی

دشوار بود با کر طنبور نوازیدن

یا بر سر صفرایی رسم شکرافشانی

می وام کند ایمان صد دیده به دیدارش

تا مست شود ایمان زان باده یزدانی

در پای دل افتم من هر روز همی‌گویم

راز تو شود پنهان گر راز تو نجهانی

کان مهره شش گوشه هم لایق آن نطع است

کی گنجد در طاسی شش گوشه انسانی

شمس الحق تبریزی من باز چرا گردم

هر لحظه به دست تو گر ز آنک نه سلطانی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.