شنیدم کاشتری گم شد ز کردی در بیابانی
بسی اشتر بجست از هر سوی کرد بیابانی
چو اشتر را ندید از غم بخفت اندر کنار ره
دلش از حسرت اشتر میان صد پریشانی
در آخر چون درآمد شب بجست از خواب و دل پرغم
برآمد گوی مه تابان ز روی چرخ چوگانی
به نور مه بدید اشتر میان راه استاده
ز شادی آمدش گریه به سان ابر نیسانی
رخ اندر ماه روشن کرد و گفتا چون دهم شرحت
که هم خوبی و نیکویی و هم زیبا و تابانی
خداوندا در این منزل برافروز از کرم نوری
که تا گم کرده خود را بیابد عقل انسانی
شب قدر است در جانب چرا قدرش نمیدانی
تو را میشورد او هر دم چرا او را نشورانی
تو را دیوانه کردهست او قرار جانت بردهست او
غم جان تو خوردهست او چرا در جانش ننشانی
چو او آب است و تو جویی چرا خود را نمیجویی
چو او مشک است و تو بویی چرا خود را نیفشانی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر دربارهی گمشدن کاشتری در بیابان و جستوجوی او توسط یک اشتر است. اشتر که اشکها و غمهای کاشتری را میبیند، در نهایت او را در کنار راه پیدا میکند. کاشتری از شادی گریه میکند و با زیبایی و نیکویی اشتر را وصف میکند. در ادامه، به خداوند دعا میکند تا نوری به او بدهد تا خود را پیدا کند و به عشق الهی اشاره میکند که انسانها را غافل کرده است. شاعر از انسان میخواهد تا به خود و به خداوند نزدیکتر شود و به عمق وجودش توجه کند.
هوش مصنوعی: یکی از کشاورزان به بیابان رفت و در آنجا گم شد. او در تلاش بود تا از هر طرف، شترهای زیادی را پیدا کند.
هوش مصنوعی: وقتی که او شتر را ندید، از غم و اندوه در کناره راه خوابش برد و دلش به خاطر حسرت شتر بین صد نوع بینظمی و آشفتگی غمگین بود.
هوش مصنوعی: در پایان شب که صبح برخواست، دل پر از غم بهجست و ماه تابان از آسمان ظاهر شد.
هوش مصنوعی: در نور ماه، شتری که در راه ایستاده است از روی شادی میگرید و اشکهایش مانند بارانهای بهاری میریزد.
هوش مصنوعی: او چهرهاش را مثل ماه روشن نشان داد و گفت: حالا برایم بگو که تو هم خوب هستی، هم زیبا و هم درخشان.
هوش مصنوعی: پروردگارا، در این دنیا از بزرگواریات نوری برافروز تا انسانها که راه خود را گم کردهاند، بتوانند خود را پیدا کنند.
هوش مصنوعی: در شب قدر، بهترین زمان برای بهرهبرداری از رحمت و فیض الهی است. اما تو چرا اهمیت آن را نمیفهمی؟ این شب با پاککنندگی و برکتش هر لحظه تو را در بر میگیرد، اما تو چرا خود را از این پاککنندگی دور میکنی؟
هوش مصنوعی: او تو را دیوانه کرده و آرامش را از جانت گرفته است. او غم تو را دارد و به فکر توست. پس چرا در دل او جایی را برای خود نمیکنی؟
هوش مصنوعی: اگر او مانند آب است و تو مانند جوی، پس چرا خودت را نمیشناسی و نمیجویی؟ اگر او مانند مشک است و تو بویی، چرا عطر و بویت را نمیافشانی؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
ازو بی اندهی بگزین و شادی با تن آسانی
به تیمار جهان دل را چرا باید که بخسانی؟
ایا خوشتر ز جان و دل! همه رنج دل و جانی
به رنج تن شدم خرسند اگر دل را نرنجانی
شود بی جان تنم یکسر چو تو لختی بیازاری
تن از آزار جان پیچد تنم را زین قبل جانی؟
اگر چه جانی از انسی همیشه بر حذر باشد
[...]
نگارا ماه گردونی سوارا سرو بستانی
دل از دست خردمندان به ماه و سرو بستانی
اگر گردون بود مرکب به طلعت ماه گردونی
وگر بستان بود مجلس به قامت سرو بستانی
به آن زلفین شورانگیز مشک اندوده زنجیری
[...]
مسلمانان مسلمانان مسلمانی مسلمانی
ازین آیین بیدینان پشیمانی پشیمانی
مسلمانی کنون اسمیست بر عرفی و عاداتی
دریغا کو مسلمانی دریغا کو مسلمانی
فرو شد آفتاب دین برآمد روز بیدینان
[...]
زهی جاهت فریدونی ، زهی ملکت سلیمانی
به عون تو مسلم شد ز هر آفت مسلمانی
غلط گفتم ، خطا کردم، کجا آید به چشم اندر
تو را جاه فریدونی، تو را ملک سلیمانی؟
نجوید دهر جز از رسم تو آثار فرخنده
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.