گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

دل بر ما شدست دلبر ما

گل ما بی‌حدست و شکر ما

ما همیشه میان گلشکریم

زان دل ما قویست در بر ما

زهره دارد حوادث طبعی

که بگردد بگرد لشکر ما

ما به پر می‌پریم سوی فلک

زانک عرشیست اصل جوهر ما

ساکنان فلک بخور کنند

از صفات خوش معنبر ما

همه نسرین و ارغوان و گلست

بر زمین شاهراه کشور ما

نه بخندد نه بشکفد عالم

بی نسیم دم منور ما

ذره‌های هوا پذیرد روح

از دم عشق روح پرور ما

گوش‌ها گشته‌اند محرم غیب

از زبان و دل سخنور ما

شمس تبریز ابرسوز شدست

سایه‌اش کم مباد از سر ما

 
حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.