گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

پرده بگردان و بزن ساز نو

هین که رسید از فلک آواز نو

تازه و خندان نشود گوش و هوش

تا ز خرد درنرسد راز نو

این بکند زهره که چون ماه دید

او بزند چنگ طرب ساز نو

خیز سبک رطل گران را بیار

تا ببرم شرم ز هنباز نو

برجه ساقی طرب آغاز کن

وز می کهنه بنه آغاز نو

در عوض آنک گزیدی رخم

بوسه بده بر سر این گاز نو

از تو رخ همچو زرم گاز یافت

می‌رسدم گر بکنم ناز نو

چون نکنم ناز که پنهان و فاش

می‌رسدم خلعت و اعزاز نو

خلعت نو بین که به هر گوشه‌اش

تازه طرازی است ز طراز نو

پر همایی بگشا در وفا

بر سر عشاق به پرواز نو

مرد قناعت که کرم‌های تو

حرص دهد هر نفس و آز نو

می به سبو ده که به تو تشنه شد

این قنق خابیه پرداز نو

رنگ رخ و اشک روانم بس است

سر مرا هر یک غماز نو

گرم درآ گرم که آن گرمدار

صنعت نو دارد و انگاز نو

بس کن کاین گفت تو نسبت به عشق

جامه کهنه‌ست ز بزاز نو

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

حسین علیزاده » راز نو » راز نو (تصنیف نوا) (آواز ابوعطا)

بیژن کامکار » بامداد » تصنیف پرده برگردان

music_note معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

آقای ایمنی در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۴ بهمن ۱۳۹۰، ساعت ۰۳:۱۸ نوشته:

با توجه به این غزل شریف و باتجه به تاریخنگاران معاصر جناب محمد بلخی معروف به مولوی کارمند شرکت گاز به ریاست شمس الدین بوده اند.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

محبوبه در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۳۹ نوشته:

چقدر شعر عجیبیه. درکش نمیکنم ولی بعضی بیت هاش واقعا قشنگه..
بیتی که میگه
بس کن کاین گفت تو نسبت به عشق
جامه ی کهنه ست ز بزاز نو
واقعا قشنگه ولی اصلا نمیفهمم معناش رو.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

پدرام در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، یک شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۵۵ نوشته:

لطفا از عزیزان دانشمندم دکتر ترابی و روفیای عزیز و دیگران خواهشمندم در درک این غزل زیبا مرا یاری فرمایند

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

شهرام در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۲ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۳۲ نوشته:

محبوبه جان : مفهوم این بیت این است :
بس کن کاین گفت تو نسبت به عشق
جامه ی کهنه ست ز بزاز نو
روایتی که توی انسان در ذهنت از عشق داری اینقدر دور است که ارزش ان مثل یک پارچه کهنه و پاره در برابر یک بزاز نو یعنی پارچه فروش پارچه های نو می ماند . البته به نظرم اینجا جناب مولانا مثال خیلی نزدیکی نزدن.. چون به نظرم پندار ما از عشق در برابر واقعیت عشق و جریان معرفت مثل ریگی در برابر الماس یا قطره ای در برابر اقیانوس است.
اما بیت مورد علاقه ام از این شعر این است :
تازه و خندان نشود گوش و هوش
تا ز خرد درنرسد راز نو
وقتی یک سالک در راه حقیقت پا می گذاره هر روز راز جدیدی رو از جریان معرفت در تجربیات درونی اش کشف میکنه.. توی این بیت مگه . گوش و هوش و حواس و تمام زندگی من تا زمانی که یک راز جدید از خرد ( اینجا به معنای خرد جریان معرفت ) به من الهام نشود تازه نمی شود . در بیت قبلی هم اشاره به همین داره که سالک راز جدیدی رو کشف کرده و به همین مناسبت در درون خود جشنی گرفته و به پرده گردانان و مجلس دارن میگه که سازی نو بزنن که امروز روز مبارکی است چون از فلک یعنی همون جریان معرفت درونی یک راز و آوازی جدید به او الهام شده است .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

همایون در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۰۰ نوشته:

جلال دین در اعماق خود فرهنگ ایرانی‌ را که فرهنگی‌ نوروزی است همیشه پاس میدارد
و آیین مهر و شاهی‌ و همای و سیمرغ و جمشید و فرهنگ پهلوانی و خسروانی جزو واژه‌ها و باور‌های کلیدی اوست
و همیشه از آتش و خورشید می‌گوید و نو شدن خرد و سخن را بر عکس کهنه پرستان می‌‌ستاید
این انسان است که با چهار عنصر آب و خاک و باد و آتش زندگی‌ میکند بر عکس حیوانات دیگر که از آتش دوری می‌کنند انسان هوشنگی همیشه با کمک آتش ابزار نو میسازد و خود را نیز تغییر میدهد
و حتا به کمک آتش به آسمان‌های دور پرواز میکند
جلال دین عشق را آتش میداند که هر چیز کهنه را می‌سوزاند و محصولی نو بر میاورد
چون بزازی که همیشه لباس ما را نو میکند و چون انبری که ما را به کوره می‌برد و با صورتی‌ نو بیرون میاورد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.