گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

من که ستیزه روترم در طلب لقای تو

بدهم جان بی‌وفا از جهت وفای تو

در دل من نهاده‌ای آنچ دلم گشاده‌ای

از دو هزار یک بود آنچ کنم به جای تو

گلشکر مقویم هست سپاس و شکر تو

کحل عزیزیم بود سرمه خاک پای تو

سبزه نرویدی اگر چاشنیش ندادیی

چرخ نگرددی اگر نشنودی صلای تو

هست جهاز گلبنان حله سرخ و سبز تو

هست امید شب روان یقظت روزهای تو

من ز لقای مردمان جانب که گریزمی

گر نبدی لقایشان آینه لقای تو

بخت نداشت دهریی منکر گشت بعث را

ور نه بقاش بخشدی موهبت بقای تو

پر ز جهاد و نامیه عالم همچو کاهدان

کی برسیدی از عدم جز که به کهربای تو

در دل خاک از کجا های بدی و هو بدی

گر نه پیاپی آمدی دعوت های های تو

هم به خود آید آن کرم کیست که جذب او کند

هست خود آمدن دلا عاطفت خدای تو

گوید ذره ذره را چند پریم بر هوا

هست هوا و ذره هم دستخوش هوای تو

گردد صدصفت هوا ز اول روز تا به شب

چرخ زنان به هر صفت رقص کنان برای تو

رقص هوا ندیده‌ای رقص درخت‌ها نگر

یا سوی رقص جان نگر پیش و پس خدای تو

بس کن تا که هر یکی سوی حدیث خود رود

نبود طبع‌ها همه عاشق مقتضای تو

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

فرشته در ‫۲ سال قبل، سه شنبه ۵ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۱۰ نوشته:

امیدوارم کسی پیدا بشه جواب سوالم رو داشته باشه
متن انگلیسی هست از مولانا به این صورت که
wear gratitude like a clock then it will feed every corner of your life
می خواستن بدونم کدام شعر مولاناست, کدام غزل یا ...?
ممنونم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.