گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۶۷

 
مولانا
مولانا » دیوان شمس » غزلیات
 

ای هوس عشق تو کرده جهان را زبون

خیره عشقت چو من این فلک سرنگون

می‌در و می‌دوز تو می‌بر و می‌سوز تو

خون کن و می‌شوی تو خون دلم را به خون

چونک ز تو خاسته‌ست هر کژ تو راست است

لیک بتا راست گو نیست مقام جنون

دوش خیال نگار بعد بسی انتظار

آمد و من در خمار یا رب چون بود چون

خواست که پر وا کند روی به صحرا کند

باز مرا می‌فریفت از سخن پرفسون

گفتم والله که نی هیچ مساز این بنا

گر عجمی رفت نیست ور عربی لایکون

در دل شب آمدی نیک عجب آمدی

چون بر ما آمدی نیست رهایی کنون



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

به دلیل تغییرات سایت موقتا امکان ارسال حاشیه وجود ندارد.

پیشنهاد تصاویر مرتبط