گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

جانا بیار باده و بختم تمام کن

عیش مرا خجسته چو دارالسلام کن

زهره کمین کنیزک بزم و شراب توست

دفع کسوف دل کن و مه را غلام کن

همچون مسیح مایده از آسمان بیار

از نان و شوربا بشری را فطام کن

مشتی فسرده را به دم گرم بشکفان

مشتی گدای را شه بااحتشام کن

این روی پرگره را خندان و شاد کن

این عمر منقطع را عمری مدام کن

ای شوق هر دماغ سر عاشقان بخار

وی ذوق هر مقام بر ما مقام کن

آن خانه را که جام نباشد چو نیست نور

ما خانه ساختیم تو تدبیر جام کن

ما را وظیفه‌هاست ز لطف تو صد هزار

درمانده گشت دل که چه گوید کدام کن

خاموش کن که دوست مجیب است بی‌سال

نظاره کرم کن و ترک کلام کن

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

زیبا روز در ‫۱ سال قبل، چهار شنبه ۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۲۹ نوشته:

شرح غزل :
چند اشاره گذرا برای درک روشن تر :
در بسیاری غزلیات دیوان کبیر ؛ روی سخن مولانا با حضرت حق است و نه معشوق دیگری مانند همین غزل.
دارالسلام به معنی پایتخت و لقب بغداد و دمشق بوده اما در این جا منظور بهشت است
کسوف دل ... منظور دل خورشید وار مرا از ابر های غم خلاص کن
فطام به معنی از شیر باز گرفتن طفل پس از دو سالگی ... می فرماید همانند
آنچه که با مسیح کردی برای من هم غذای روحانی روان کن و یک بشر را از دام نان و آب خوردن برهان .
سرعاشقی خاریدن ؛ عاشق نوازی ست
مقام‌‌ اشاره به حالات و مقامات سلوک است و مُقام کردن ؛ جای گرفتن و بسربردن.و بیت آخر ؛ خانه دل را از غیرپرداخته ام، ولی عیش و عشقی ندارم شراب و شادی معنوی را تو مهیا بفرما
وظیفه ؛ مستمری
مجیب ؛ اجابت کننده
سوال ؛ گدایی
#محمد_بینش ( زیبا روز )
لطفا تصحیح بفرمایید ... سوال و نه سال

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
زیبا روز در ‫۱ سال قبل، چهار شنبه ۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۳۰ نوشته:

شرح غزل :
چند اشاره گذرا برای درک روشن تر :
در بسیاری غزلیات دیوان کبیر ؛ روی سخن مولانا با حضرت حق است و نه معشوق دیگری مانند همین غزل.
دارالسلام به معنی پایتخت و لقب بغداد و دمشق بوده اما در این جا منظور بهشت است
کسوف دل ... منظور دل خورشید وار مرا از ابر های غم خلاص کن
فطام به معنی از شیر باز گرفتن طفل پس از دو سالگی ... می فرماید همانند
آنچه که با مسیح کردی برای من هم غذای روحانی روان کن و یک بشر را از دام نان و آب خوردن برهان .
سرعاشقی خاریدن ؛ عاشق نوازی ست
مقام‌‌ اشاره به حالات و مقامات سلوک است و مُقام کردن ؛ جای گرفتن و بسربردن.و بیت آخر ؛ خانه دل را از غیرپرداخته ام، ولی عیش و عشقی ندارم شراب و شادی معنوی را تو مهیا بفرما
وظیفه ؛ مستمری
مجیب ؛ اجابت کننده
سوال ؛ گدایی
#محمد_بینش ( زیبا روز )

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.