گنجور

 
مولانا

جان من جان تو جانت جان من

هیچ دیدستی دو جان در یک بدن

ای تن ار بی‌او به صد جان زنده‌ای

جان طلب کن جان و لاف تن مزن

دل از این جان برکن و بر وی بنه

ز آنک از این جانی نیاید جان مکن

از قل الروح امر ربی فهم شد

شرح جان ای جان نیاید در دهن