به خدا گل ز تو آموخت شکر خندیدن
به خدا که ز تو آموخت کمر بندیدن
به خدا چرخ همان دید که من دیدستم
ور نه دیدی ز چه بودیش به سر گردیدن
گفتم ای نی تو چنین زار چرا می نالی
گفت خوردم دم او شرط بود نالیدن
گفتم ای ماه نو این جمله گداز تو ز چیست
گفت کاهش دهدم فایده بالیدن
فایده زفت شدن در کمی و کاستن است
از پی خرج بود مکسبهها ورزیدن
پر پروانه پی درک تف شمع بود
چونک آن یافت نخواهد پر و دریازیدن
در فنا جلوه شود فایده هستیها
پس نباید ز بلا گریه و درچغزیدن
پس خمش باش همیخور ز کمانهاش خدنگ
چون هنر در کمیت خواهد افزاییدن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تأثیرگذاری عشق و زیبایی اشاره میکند و میگوید که گل به لطف معشوقش آموخته است که چگونه بخندد. او به قطعاتی از طبیعت مانند نی و ماه نو اشاره میکند و به آنها لبخند و ناله را نسبت میدهد. شاعر تأکید میکند که واقعیات زندگی و دگرگونیها در اصل از پذیرش بلا و فنا ناشی میشوند و در این فانی شدن، حقیقتی عمیق نهفته است. در نهایت، وی از آرامش و کمیت در هنر و زندگی سخن میگوید و میخواهد که آن را پی بگیرد.
هوش مصنوعی: خدا را شاهد میگیرم که گل، چگونگی لبخند زدن را از تو یاد گرفته است و به خدا قسم که تو بودی که کمر را برای زیبایی بستهام، یعنی اندام خود را زیباتر کردهام.
هوش مصنوعی: به خدا قسم، چرخ فلک (سرنوشت) همان چیزی را دید که من دیدم. وگرنه تو نمیدانستی که او برای چه در حال چرخش و دگرگونی است.
هوش مصنوعی: به نی (که نماد عشق و درد است) گفتم چرا اینقدر غمگین و نالان هستی؟ نی پاسخ داد که برای من واجب است که نالیم، چون تنها در فراق آن کسی که در وجودم دمیده، میتوانم این درد را بیان کنم.
هوش مصنوعی: به ماه نو گفتم که چرا اینقدر ذوب و ذلیل شدهای، او پاسخ داد که من به خاطر کاهش خود، در بلند شدن و بالیدن فایدهای دارم.
هوش مصنوعی: تبدیل شدن به حالت زفت (چاق و چاقتر شدن) تنها زمانی مفید است که با کاهش و کم شدن همراه باشد، زیرا این کار به خاطر هزینهها و فعالیتهای لازم برای کسب معاش است.
هوش مصنوعی: پر پروانه به دنبال درک شعله شمع است، زیرا وقتی پر پروانه به شمع نزدیک شد، دیگر نمیتواند پرواز کند و دریا را نیز نخواهد دید.
هوش مصنوعی: در حالتی که همه چیز به زوال میرود و از بین میرود، زیبایی و فایدهٔ هستی آشکار میشود. بنابراین نباید در برابر مشکلات و سختیها گریه کرد و افسوس خورد.
هوش مصنوعی: پس ساکت باش و از کمحرفی مانند کمان، تیر بیانداز که با هنر و مهارت، کیفیت تو بیشتر خواهد شد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
هر که را گشت سر از غایت برگردیدن
ساکنان را همه سرگشته تواند دیدن
هر کی از ضعف خود اندر رخ مردان نگرد
بر دو چشم کژ او فرض بود خندیدن
هر کی صفرا شودش غالب از شیرینی
[...]
دیدهای کو که بود لایق رویت دیدن
یا دلی در خور مهر رخ تو ورزیدن
رهنوردان غمش را نبود چاره بجز
خون دل خوردن و در راه طلب گردیدن
دیدهای در خور دیدار تو خواهم ور نه
[...]
نرسد هیچ کمالی به سخن سنجیدن
که سخن را صله ای نیست به از فهمیدن
می خلد بیشتر از شیون ماتم در دل
سخن آهسته نگفتن، به صدا خندیدن
لب خاموش مرا بر سر حرف آوردن
[...]
غم همسایه خود خور که از آزادگیست
بر سر سایه خود بید صفت لرزیدن
شاه کامی کندت خانه دل زیر و زبر
خانه غنچه خرابست ز یک خندیدن
هرگز از سنگ جفا کم نشود شورش عشق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.