دیر آمدهای مرو شتابان
ای رفتن تو چو رفتن جان
دیر آمدن و شتاب رفتن
آیین گل است در گلستان
گفتی چونی چنانک ماهی
افتاده میان ریگ سوزان
چون باشد شهر شهریارا
بی دولت داد و عدل سلطان
من بیتو نیم ولیک خواهم
آن باتویی که هست پنهان
شب پرتو آفتاب هم هست
خاصه به تموز گرم و تفسان
قانع نشود به گرمی او
جز خفاشی ز بیم مرغان
گرمی خواهند و روشنی هم
مرغان که معودند با آن
ما وصف دو جنس مرغ گفتیم
بنگر ز کدامی ای غزل خوان



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از معشوقی سخن میگوید که دیر آمده و به سرعت در حال رفتن است، شبیه به جان که به ناگهانی ترک میکند. او این وضعیت را به آیینی در گلستان تشبیه میکند و از احساس تنهایی و فقدان در غیاب معشوقش شکایت دارد. در ادامه، به تمایل انسان به نور و گرما اشاره میکند و نشان میدهد که وجود معشوق، مانند خورشید، زندگی را شاداب میکند. شاعر در نهایت مخاطب را به تفکر دربارهٔ دو نوع مرغ میخواند و به واقعیتهای پنهانی اشاره میکند که در این دوگانگی وجود دارد.
هوش مصنوعی: تو که دیر به دیدار من آمدهای، خواهش میکنم شتاب نکن و نرو، زیرا رفتن تو مانند رفتن جان از بدن است.
هوش مصنوعی: اینکه دیر بیایی و تند بروی، نشانهٔ زیباترین گلها در باغ گلستان است.
هوش مصنوعی: گفتی چه حال داری، مانند ماهی که در میان ریگهای داغ افتاده است.
هوش مصنوعی: چگونه میتواند شهری وجود داشته باشد که در آن شهر، شاهی با قدرت و عدل و داد نباشد؟
هوش مصنوعی: من بدون تو نیستم، ولی به دنبال آن محبت و وجودی هستم که بهطور پنهانی در زندگیام وجود دارد.
هوش مصنوعی: در شب هم نور خورشید وجود دارد، بهویژه در تابستان که گرما و هوای داغ آن بیشتر حس میشود.
هوش مصنوعی: تنها خفاشها به گرمای خورشید راضی نمیشوند وگرنه سایر پرندگان از آن میترسند و نمیخواهند به سمت آن بروند.
هوش مصنوعی: پرندگان که انتظار و آرزوی نور و گرما را دارند، به دلیل طبیعت و غریزهشان، به این عناصر نیاز دارند و همین باعث میشود که به آنها وابسته باشند.
هوش مصنوعی: ما دربارهٔ دو نوع مرغ (پرنده) صحبت کردیم؛ حالا ببین که تو از کدام یک هستی، ای کسی که غزل را میخوانی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
بر جانور و نبات و ارکان
سالار که کردت ای سخندان؟
وز خاک سیه برون که آورد
این نعمت بیکران و الوان؟
خوانی است زمین پر ز نعمت
[...]
آبان روز است روز آبان
خرم گردان به آب رز جان
بنشین به نشاط و دوستان را
ای دوست به عز و ناز بنشان
تا باده خوریم و شاد باشیم
[...]
آدینه و صبح و عید قربان
فرخنده گشاد هر سه یزدان
بر ناصر دین و تاج ملت
شاه عجم و پناه ایران
سنجر که نهیب خنجر او
[...]
دین را حرمیست در خراسان
دشوار ترا به محشر آسان
از معجزههای شرع احمد
از حجتهای دین یزدان
همواره رهش مسیر حاجت
[...]
ای روی تو آفتاب تابان
بردی دل و نیست بر تو تاوان
تو آفت جانی و جهانی
نام تو نهادهاند جانان
چون عهد تو پشت من شکسته
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.