گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۰۸

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

نتانی آمدن این راه با من

کجا دارد هریسه پای روغن

ولی همراهی و با تو بسازم

که چشم من به روی توست روشن

چو از راهت ببردم شرط نبود

میان راه ترک دوست کردن

بغل‌هایت بگیرم همچو پیران

چو طفلانت نهم گاهی به گردن

چو آدم توبه کن از خوشه چینی

چو کشتی بذر آن توست خرمن

دهان بربند گوش فهم بسته‌ست

مگو چیزی که می ناید به گفتن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

همایون نوشته:

جلال دین عرفان نوینی با خود آورد و راه جدیدی را گشود که پیمودن آن بر همه کس آسان نیست ولی توانائی جلال دین در این است که همگان را به این راه به کشاند
زیرا مهم یافتن راز است هر چند که عقل و فهم از آن عاجز ا‌ند ولی هوش دیگری نزد انسان هست که با راز‌ها ارتباط بر قرار می‌‌کند مانند کاشتن یک دانه که خود راز آمیز است ولی می‌‌تواند به درختی عظیم و یا خرمنی پر برکت بدل گردد
جلال دین همه کوشش خود را بکار گرفت که رهروان این راه را در نیمه رها نکند و تمام گره‌ها و گوشه‌ها را بگشاید و نشان دهد و اینگونه فرهنگی‌ نوین و جلالی پدید آورد

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام