گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

با روی تو کفر است به معنی نگریدن

یا باغ صفا را به یکی تره خریدن

با پر تو مرغان ضمیر دل ما را

در جنت فردوس حرام است پریدن

اندر فلک عشق هر آن مه که بتابد

آن ابر تو است ای مه و فرض است دریدن

دشتی که چراگاه شکاران تو باشد

شیران بنیارند در آن دست چریدن

هر عشق که از آتش حسن تو نخیزد

آن عشق حرام است و صلای فسریدن

در باطن من جان من از غیر تو ببرید

محسوس شنیدم من آواز بریدن

در خواب شود غافل از این دولت بیدار

از پوست چه شیره بودت در فشریدن

رنجور شقاوت چو بیفتاد به یاسین

لاحول بود چاره و انگشت گزیدن

جز عشق خداوندی شمس الحق تبریز

آن موی بصر باشد باید ستریدن

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

آصف در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۳۶ نوشته:

به نظر می‌آد توی بیت چهارم "در آن دشت چریدن" درست باشه.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.