گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

روح زیتونیست عاشق نار را

نار می‌جوید چو عاشق یار را

روح زیتونی بیفزا ای چراغ

ای معطل کرده دست افزار را

جان شهوانی که از شهوت زهد

دل ندارد دیدن دلدار را

پس به علت دوست دارد دوست را

بر امید خلد و خوف نار را

چون شکستی جان ناری را ببین

در پی او جان پرانوار را

گر نبودی جان اخوان پس جهود

کی جدا کردی دو نیکوکار را

جان شهوت جان اخوان دان از آنک

نار بیند نور موسی وار را

جان شهوانی‌ست از بی‌حکمتی

یاوه کرده نطق طوطی وار را

گشت بیمار و زبان تو گرفت

روی سوی قبله کن بیمار را

قبله شمس الدین تبریزی بود

نور دیده مر دل و دیدار را

 

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

مهدی قرن در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۱ مرداد ۱۳۹۱، ساعت ۲۲:۵۹ نوشته:

امروزه شهوت سخن گفتن و آکندن صفحات مجازی از اظهار نظرهای بی مبنا خیلی ها را فراگرفته. مولوی این ها را از بی حکمتی جان و یاوه گویی طوطی وار می داند

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

یکی (ودیگر هیچ) در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۰۲ نوشته:

به نام او
روح زیتونیست عاشق نار را
نار می‌جوید چو عاشق یار را
شیطان(آتش) عاشق روح حیوانی است و همچون عاشقی که به دنبال معشوق خویش است طالب این روح حیوانی است زیرا که آنرا همچون روغنی مستعد سوختن و شعله ور شدن می یابد.
روح زیتونی بیفزا ای چراغ
ای معطل کرده دست افزار را
بر این روح حیوانی خویش بیفزا و روح باقی را در از طریق تعالی بخشیدن بوجود خویش بدست آور
ای آنکه این ابزار روح را که برای پرواز به سوی بالا به تو ارزانی گشته به بطالت و بیهودگی در آتش تمایلات و هوس های بی مقدار دنیوی کشانده ای .
جان شهوانی که از شهوت زهد
دل ندارد دیدن دلدار را
جانی که آلودگی شهوانی در او ازدیاد یابد دلی ندارد که عاشق و طالب دیدار یار باشد.
پس به علت دوست دارد دوست را
بر امید خلد و خوف نار را
بنابراین از روی حسابگری و امید جاودانگی و ترس از عذاب جهنم است که به دوستی خداوند متمایل گشته است و این نوع عشق و دوست داشتن ارزشی در نزد حضرتش نخواهد داشت.
چون شکستی جان ناری را ببین
در پی او جان پرانوار را
هنگامیکه این جان ملتهب و سوزان در آتش امیال و هوس ها را درهم شکستی و بر آن فایق آمدی در پس آن روح نورانی و تابان همچو خورشید را میبینی
گر نبودی جان اخوان پس جهود
کی جدا کردی دو نیکوکار را
اگر جامعهء اخوت یهود وجود نداشت که خود را وارثان واقعی موسی و دین یهود می دانند و خود را نیکو کار و برحق می دانند در آنصورت چگونه می توانستیم تمایزی میان حقانیت موسی و برحق بودن جمعیت اخوت قایل شویم
(چنانکه می نماید جامعه اخوت یهود تاریخچه ای به قدمت آیین یهودیت دارد و مولانا نیز از احوال ایشان بی خبر نبوده است. بنده اطلاعات کافی در این زمینه ندارم بنابراین تنها به تفسیر شعر بسنده می کنم.)
جان شهوت جان اخوان دان از آنک
نار بیند نور موسی وار را
ای سالک یا ای آنکه بدنبال حقیقتی !
روح و جان جوامع اخوت از این قبیل را روح وجان شهوانی و نفسانی بدان (شک نکن که اینگونه است همچنانکه در میهن ما نیز از این جوامع زیاد است!و هریک نامی و آوازه ای دارند! )زیرا که نور الهی را همچون آتشی که خود می بینند می پندارند. و در واقع اینان خود راهبر به سمت دوزخند.
جان شهوانی‌ست از بی‌حکمتی
یاوه کرده نطق طوطی وار را
این روح شهوت پرستی و خودپرستی است که بدون آنکه از حکمت حقیقی بویی برده باشد از روی تقلید و تفاخر کورکورانه توصیفات و تشریفات بیهوده را تحت عنوان محافل انس و مودت و ... باب کرده است و هر بیگانه ای را گستاخی نقل از کرامات بخشیده است.
گشت بیمار و زبان تو گرفت
روی سوی قبله کن بیمار را
از این روست که آیین مهر و دوستی ظاهری دستاویز شیطان گشته و خود عامل بیماری و شعله ور شدن آتش کینه ها و حسادت ها و امراض گوناگون شده است و آنچه که بر زبان ما نیز جاریست آلوده به نفسانیات است بنابراین چاره آنست که رو به قبلهء حقیقت آوریم
قبله شمس الدین تبریزی بود
نور دیده مر دل و دیدار را
مولانا قبلهء خویش را شمس می داند و او را نور دل و چشم می خواند . باشد که روزی دیده و دل عاشقان نیز به دیدار شمس تبریز بینا و روشن گردد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

Behrouz در ‫۲ سال قبل، چهار شنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۰۴ نوشته:

غزل از آیه مبارکه 35 سوره نور الهام گرفته شده. اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ ۖ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ ۖ الزُّجَاجَةُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لَّا شَرْقِیَّةٍ وَلَا غَرْبِیَّةٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ۚ نُّورٌ عَلَیٰ نُورٍ ۗ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَن یَشَاءُ ۚ وَیَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ ۗ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (35) چراغ انسان است که قلب او محل حضور روح ملکوتی یا روح زیتونی است. مولانا اشاره میکند که جان شهوانی یا حیوانی جرائت ندارد که خداوند را روئیت کند اما اگر این جان را شکستی قادر به دیدن جان پر نور زیتونی خواهی بود. جان شهوانی همان جان برادران جهود یوسف است که خوراک آن حقد و حسد و کینه است که دو نیکوکار یعقوب و یوسف را از هم جدا ساخته و این حاصل بی بهره بودن از نور و حکمت خداوندی است. حاصل یک جان شهوانی بلغور نمودن طوطی وار خزعبلات فلسفی است و این یک جان مریض است که باید به سمت قبله دراز شود. قبله شمس الدین تبریزی که به دیده و دل نور میبخشد. والله اعلم بالصواب

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

Behrouz در ‫۲ سال قبل، چهار شنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۱۲ نوشته:

در قرآن هدایت فقط مختص خداوند است. برای مثال در سوره فاتحه از خداوند میخواهیم ما را هدایت نماید: اهدنا صراط المستقیم و در جای جای آن به پیامبر خطاب میشود که تو تنها بشارت دهنده و بیم دهنده هستی و هدایت از آن خداوند است. پس عقل جزیی یا فلسفه کوچکتر از آن است که ادعای هدایت داشته باشد. مقولاتی همچون فرقان، حکمت، نور، هدایت، سکینه، عزت، کوثر، رحمت، فضل، صبر ...از سوی خداوند به بندگان اعطا میگردد که تطابق فراونی با مفهوم فرهمندی در اشعار فردوسی و حکمت اشراقی ایران باستان دارد. در این غزل (غزل شمارهٔ 176) مولانا به صراحت فسلفی را بیماری غلبه روح حیوانی میداند که یاوه گوست و افکار دیگران را طوطی وار تکرار میکند و باید رو به قبله دراز شود تا شاید از انوار شمس الدین بهره مند گردد. تنها راه بهرمندی از این نوع حکمت نیاز بردن به درگاه بی نیاز است. نور در قرآن بصورت مفرد آمده و ظلمات یا تاریکی همواره جمع است چراکه مصادیق گمراهی و طاغوت بسیارند. اما نور تنها یکی است و از آن خداوند است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

خامش در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۱۱ نوشته:

شاید این دو بیت غزل شماره 9 مولانا راهنمای دوستان عزبز «مهدی قرن» و «یکی» باشد:
من از کجا پند از کجا باده بگردان ساقیا
رو سخت کن ای مرتجا مست از کجا شرم از کجا
و با تشکر از اطلاعات بسیار با ارزش و بی خدشه از پند زاهدانه آفای بهروز و تأیید نظرشان:
مولانا، 76:
فرمود که نور من ماننده مصباح است
مشکات و زجاجه گفت سینه و بصر ما را
خامش کن تا هر کس در گوش نیارد این
خود او کیست که دریابد او خیر و شر ما را

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.