گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

بیا امروز ما مهمان میریم

بیا تا پیش میر خود بمیریم

ز مرگ ما جهانی زنده گردد

ازیرا ما نه قربان حقیریم

به مرغی جبرئیلی را ببندیم

به جانی ما جهانی را بگیریم

سبو بدهیم و دریایی ستانیم

چرا ما از چنین سودی نفیریم

غلام ماست ازرق پوش گردون

غلام خویشتن را چون اسیریم

چو ما شیریم و شیر شیر خوردیم

چرا چون یوز مفتون پنیریم

خمش کن نیست حاجت وانمودن

به پیش تیر باشی گر چه تیریم

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.