گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

سفر کردم به هر شهری دویدم

به لطف و حسن تو کس را ندیدم

ز هجران و غریبی بازگشتم

دگرباره بدین دولت رسیدم

از باغ روی تو تا دور گشتم

نه گل دیدم نه یک میوه بچیدم

به بدبختی چو دور افتادم از تو

ز هر بدبخت صد زحمت کشیدم

چه گویم مرده بودم بی‌تو مطلق

خدا از نو دگربار آفریدم

عجب گویی منم روی تو دیده

منم گویی که آوازت شنیدم

بهل تا دست و پایت را ببوسم

بده عیدانه کامروز است عیدم

تو را ای یوسف مصر ارمغانی

چنین آیینه روشن خریدم

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

نبی آریا در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۱ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۲۲ نوشته:

ز باغ روی تو تا دور گشتم

به اشتباه "از" نوشته شده است

با سپاس فراوان

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

آرش ثروتیان در ‫۲ ماه قبل، دو شنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۰۳ نوشته:

بیت سوم:

از باغ روی تو تا دور گشتم

وزن ایجاب می کند چنین باشد:

ز باغ روی تو تا دور گشتم

 

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.