گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۰۰

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

تیز دوم تیز دوم تا به سواران برسم

نیست شوم نیست شوم تا بر جانان برسم

خوش شده‌ام خوش شده‌ام پاره آتش شده‌ام

خانه بسوزم بروم تا به بیابان برسم

خاک شوم خاک شوم تا ز تو سرسبز شوم

آب شوم سجده کنان تا به گلستان برسم

چونک فتادم ز فلک ذره صفت لرزانم

ایمن و بی‌لرز شوم چونک به پایان برسم

چرخ بود جای شرف خاک بود جای تلف

بازرهم زین دو خطر چون بر سلطان برسم

عالم این خاک و هوا گوهر کفر است و فنا

در دل کفر آمده‌ام تا که به ایمان برسم

آن شه موزون جهان عاشق موزون طلبد

شد رخ من سکه زر تا که به میزان برسم

رحمت حق آب بود جز که به پستی نرود

خاکی و مرحوم شوم تا بر رحمان برسم

هیچ طبیبی ندهد بی‌مرضی حب و دوا

من همگی درد شوم تا که به درمان برسم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن (رجز مثمن مطوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

همایون شجریان » نقش خیال » تصنیف "با سواران"

فرشید اعرابی » به رنگ شب » نیست شوم

علی تفرشی » شبت خوش باد من رفتم » پاره آتش

داود آزاد » دیوان شمس و باخ » تیز دَوَم

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

درست و فاش برای اموزاندن دیگران این شعر سروده شده است .

👆☹

شمس الحق نوشته:

حضرتعالی بین الف با کلاه [ آ ] وبی کلاه [ ا ] فرقی قایل نیستید ؟

👆☹

امین کیخا نوشته:

من در واقع فرق بین اندو را می دانم ولی این iPad نامرد نمی داند !

👆☹

سعید نوشته:

چرا در مصرع دوم بیت چهارم با اینکه از نظر وزنی مناسبتر بوده از “چونکه” استفاده نشده؟

👆☹

نادر.. نوشته:

آن شه موزون جهان عاشق موزون طلبد..

👆☹

همایون نوشته:

مطلع غزل و بیت دوم بطور تصادفی با این اصل علمی‌ جور است که اگر سرعت زیاد شود ماده نیست می‌‌گردد و به انرژی تبدیل می‌‌شود و تنها نور است که بیشترین سرعت را می‌‌تواند داشته باشد که در اینجا از پاره آتش استفاده شده است در حقیقت تفکر عرفانی جلال دین که راه کل نگری است از راهی‌ دیگر با تفکر علمی‌ که جزی نگر است همسو و هماهنگ است
به یاد دوست بسیار ارزنده و عارف و دانشمند دکتر نادر خلیلی می‌‌افتم که این بیت را بسیار دوست می‌‌داشت
خاک شوم خاک شوم تا ز تو سرسبز شوم - آب شوم سجده کنان تا به گلستان برسم
طرح ایشان در یک چالشی که ناسا برای مدل خانه سازی در کره ماه ترتیب داده بود برنده شد و مرکز cal earth را بنیاد نهاد
calearth.org و وقتی جشن مفصلی در هشتصدمین زادروز جلال دین داشتیم در ورودی آن این بیت را نصب کرده بود
و عقیده داشت که من با الهام از این بیت و استفاده از تکنیک معماری اشکانیان به این طرح رسیدم
و در سخنرانی خود نیز می‌‌گفت که :
کاملی گر خاک گیرد زر شود - ناقص ار زر برد خاکستر شود

👆☹

حکیم ابیانه نوشته:

با سلام خدمت همایون خان و بقیه دوستداران فرهنگ و ادب ایران. چرا گفته اید بطور تصادفی این شعر حضرت مولانا با اصلی در فیزیک انطباق یافته است؟
بنظر بنده عرفا در اشراق خود به حقایقی توجهشان جلب شده است که با گسترش محدودی که در علوم آن زمان وجود داشت شاید توضیح و تفسیر آن مشاهدات برای آنان امری ناممکن بوده است و باز بنظر بنده این مشاهدات برای آنها در برابر آنچه اصل بوده است اهمیت چندانی نداشته است. فلذا در قالب اشعارشان گاهی به شرح دیده هایشان پرداخته اند. در بسیاری از اشعار عرفای ما چنین مواردی یافت میشود که دانشمندان این روزگار در چگونگی انطباق مفهوم آن اشعار با یافته های علوم جدید حیران مانده اند و بهمین دلیل شاید از اصطلاح تصادفی استفاده کرده و میکنند تا به شکلی بگویند آنها به چنین مفاهیمی دست رسی نداشته اند و اگر انطباقی وجود دارد از سر تصادف بوده است…

👆☹

همایون نوشته:

با سپاس از حکیم عزیز با توضیح بسیار با ارزش، آنچه می‌‌توان افزود این است که تصادف در امور روزمره، بی‌ ارزش و گاه منفی قلمداد می‌‌گردد ولی در عرفان و قلمرو رازورزی بسیار با ارزش است همانگونه که در زندگی‌ معمولی‌ و تجربی قانون حاکم است و استثنا‌ها از موارد کم اهمیت ا‌ند ولی در عرفان استثنا‌ها ا‌ند که ارزش‌ها را با خود می‌‌آورند و دیگر اینکه معنی‌‌های عرفانی نیازمند مصادیق تجربی نیستند آنگونه که تئوری‌های علمی‌ هستند بلکه درستی خود را از حسی درونی می‌‌گیرند
مثالی از زندگی‌ انسان، حس درونی ستایش در انسان است که با ستایش نور آغاز می‌‌گردد و سپس ستایش باران و همین طور تا ستایش بزرگی در وجود انسان گسترش می‌‌یابد و اینگونه معنی‌ بزرگی پدید می‌‌آید که نیازمند هیچ تصدیق علمی‌ و ریاضی نیست چرا که بزرگی در علم را تعداد صفر‌های زیاد در جلو یک عدد مشخص می‌‌کند که هرگز نمی تواند مصداقی بر معنی‌ بزرگی نزد انسان باشد
این غزل در حقیقت بزرگی نویی و فراخی میدان سخن را می‌‌رساند که در برابر آن، دانش و اندوخته ما بسیار ناچیز است و کسی‌ که به دانش خود گره خورده است مانند پیاده‌ای است که صحرایی بی‌ پایان را در می‌‌نوردد و کوله‌ای سنگین را نیز حمل می‌‌کند که همان اعتبار‌ها و ارزش‌ها و دیگر دست آورد هاست
در حالیکه این پهنه نیازمند اسبی سرکش و سواری چابک است، و این غزل راه و رسم گذار در آن را توصیف می‌‌کند
در جایی‌ دیگر می‌‌گوید تمام ذرات وقتی‌ پا به هستی‌ می‌‌گذارند لرزانند این از مبانی فیزیک کوانتوم است که ذرات بی‌ قرارند و حالتی میان موج و ذره ا‌ند ولی این قابلیت ویژه انسان است که پایانی بر این لرزنده بودن را در درون خود حس می‌‌کند و حساب خود را از آن یکسره جدا می‌‌سازد چون حسی گلستانه در درون خود دارد که خزان را به آنجا راهی‌ نیست و حسی موزونی در انسان هست که در هیچ پدیده‌ای دیگر در هستی‌ یافت نمی شود

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام