گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

باده ده ای ساقی جان باده بی‌درد و دغل

کار ندارم جز از این گر بزیم تا به اجل

هات حبیبی سکرا لا بفتور و کسل

یقطع عن شاربه کل ملال و فشل

باده چو زر ده که زرم ساغر پر ده که نرم

غرقه مقصود شدی تا چه کنی علم و عمل

اصبح قلبی سهرا من سکر مفتخرا

ان کذب الیوم صدق ان ظلم الیوم عدل

ای قدح امروز تو را طاق و طرنبیست بیا

باده خنب ملکی داده حق عز و جل

طفت به معتمرا فزت به مفتخرا

من سقی الیوم کذی جمله ما دام حصل

مست و خوشی خواجه حسن نی نی چنان مست که من

کیسه زر مست کند لیک نه چون جام ازل

لواء نا مرتفع و شملنا مجتمع

و روحنا کما تری فی درجات و دول

توبه ما جان عمو توبه ماهیست ز جو

از دل و جان توبه کند هیچ تن ای شیخ اجل

عشقک قد جادلنا ثم عدا جادلنا

من سکر مفتضح شاربه حیث دخل

بحر که مسجور بود تلخ بود شور بود

در دل ماهی روشش به بود از قند و عسل

یا اسدا عن لنا فنعم ما سن لنا

حبک قد حببنا فاعف لنا کل زلل

بس بود ای مست خمش جان ز بدن رست خمش

باده ستان که دگران عربده دارند و جدل

اسکت یا صاح کفی واعف عفا الله عفا

هات رحیقا به صفا قد وصل الوصل وصل

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

محمد در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۹ آبان ۱۳۹۱، ساعت ۱۲:۱۰ نوشته:

فکر کنم یه کم باید کار کنید رو این غزل! یکم مصراع ها بهم ریختن.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

Mohsen Maesumi در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۰۷:۳۸ نوشته:

چند بیت آخر از کادر خارج شده اند
7
مست و خوشی خواجه حسن نی نی چنان مست که من
کیسه زر مست کند لیک نه چون جام ازل
8
لواء نا مرتفع و شملنا مجتمع
و روحنا کما تری فی درجات و دول
9
توبه ما جان عمو توبه ماهیست ز جو
از دل و جان توبه کند هیچ تن ای شیخ اجل
10
عشقک قد جادلنا ثم عدا جادلنا
من سکر مفتضح شاربه حیث دخل
11
بحر که مسجور بود تلخ بود شور بود
در دل ماهی روشش به بود از قند و عسل
12
یا اسدا عن لنا فنعم ما سن لنا
حبک قد حببنا فاعف لنا کل زلل
13
بس بود ای مست خمش جان ز بدن رست خمش
باده ستان که دگران عربده دارند و جدل
14
اسکت یا صاح کفی واعف عفا الله عفا
هات رحیقا به صفا قد وصل الوصل وصل

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.