باده ده ای ساقی جان باده بیدرد و دغل
کار ندارم جز از این گر بزیم تا به اجل
هات حبیبی سکرا لا بفتور و کسل
یقطع عن شاربه کل ملال و فشل
باده چو زر ده که زرم ساغر پر ده که نرم
غرقه مقصود شدی تا چه کنی علم و عمل
اصبح قلبی سهرا من سکر مفتخرا
ان کذب الیوم صدق ان ظلم الیوم عدل
ای قدح امروز تو را طاق و طرنبیست بیا
باده خنب ملکی داده حق عز و جل
طفت به معتمرا فزت به مفتخرا
من سقی الیوم کذی جمله ما دام حصل
مست و خوشی خواجه حسن نی نی چنان مست که من
کیسه زر مست کند لیک نه چون جام ازل
لواء نا مرتفع و شملنا مجتمع
و روحنا کما تری فی درجات و دول
توبه ما جان عمو توبه ماهیست ز جو
از دل و جان توبه کند هیچ تن ای شیخ اجل
عشقک قد جادلنا ثم عدا جادلنا
من سکر مفتضح شاربه حیث دخل
بحر که مسجور بود تلخ بود شور بود
در دل ماهی روشش به بود از قند و عسل
یا اسدا عن لنا فنعم ما سن لنا
حبک قد حببنا فاعف لنا کل زلل
بس بود ای مست خمش جان ز بدن رست خمش
باده ستان که دگران عربده دارند و جدل
اسکت یا صاح کفی واعف عفا الله عفا
هات رحیقا به صفا قد وصل الوصل وصل



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به دعوت ساقی برای نوشیدن بادهای خالص و بدون درد، تأکید دارد. در این باده، حالتی از سرمستی و سرور وجود دارد که موجب آرامش و رهایی از غم و ملال میشود. مولانا در ادامه به نقش عشق و عشق الهی اشاره میکند و تأکید میکند که حقیقت و عدالت در اصل مستی و عشق نهفته است. او به جستجوی حقیقت و تواضع در برابر عشق پرداخته و در نهایت از خداوند طلب عفو و بخشش میکند، تا دل را از رنجها و جدلها رهایی بخشد.
هوش مصنوعی: ای ساقی، بادهای به من بده که بیدرد و فریب باشد، چون من هیچ کار دیگری ندارم و تا زمانی که زندهام، از این باده مینوشم.
هوش مصنوعی: ای محبوب، بیا و بادهای به من بده که در حال سکری باشد و نه در سردرگمی و کسالت، که این حالت از تمام ملال و بیحوصلگیها دوری میکند.
هوش مصنوعی: شراب را مانند طلا به من بده و جام را پر کن تا غرقه در هدف و مقصود شوم. حالا دیگر نمیدانم علم و عمل چه ارزشی دارد.
هوش مصنوعی: امروز قلب من در بیابان سکر و مستی قرار دارد و به خود میبالد؛ امروز دروغ به حقیقت بدل شده و ظلم به عدالت تبدیل گشته است.
هوش مصنوعی: ای جام شراب، امروز تو زیبا و خوشاندام هستی، بیا و بادهای بیاور که خداوند حق به ما داده است.
هوش مصنوعی: من در محافل با بزرگان و اهل علم خود را بالا بردهام و از این رو به مقام رفیع و افتخاری رسیدهام؛ امروز هم چنین بادهای نوشیدهام که دیگر هیچکس نمیتواند به مانند آن نوشید.
هوش مصنوعی: خواجه حسن، به شدت شاد و سرمست است، اما این سرمستی او به مانند سرمستی من از کیسه زر نیست. من سرمست شدم، اما نه به خاطر نوشیدن جامی از زندگی جاودان.
هوش مصنوعی: پرچم ما و سپاه ما بر افراشته و جمع ما گرد آمده است و روح ما را همچنان که میبینی در مراتب و درجات بالا میباشد.
هوش مصنوعی: توبه ما به مانند توبهٔ جان و روح عمو است، چون توبۀ ما از دل و جان سرچشمه میگیرد. ای شیخ بزرگوار، هیچ کس نمیتواند چنین توبهای کند.
هوش مصنوعی: عشق تو ما را مجادله و مشاجره کرد، سپس بر سر آن مجادله ما را به شراب و مستی دردناک کشاند، به گونهای که مستیام در حضور تو آشکار شد.
هوش مصنوعی: دریا که در آن آب تلخ و شور وجود داشت، در دل ماهی به خوبی و شیرینی از قند و عسل میرسید. به این معنا که در عمق تلخیها، طعم شیرینی و خوشی وجود دارد که تنها برای موجوداتی مانند ماهی قابل درک است.
هوش مصنوعی: ای شیر بزرگ، آیا برای ما نشانهای نشان میدهی؟ آری، آنچه برای ما مقدر کردهای و محبتت به ما را شیرین کرده است، ما را در برابر خطاهایمان ببخش.
هوش مصنوعی: ای کسی که مستی، کافی است سکوت کنی، جان از بدن رها شده است. دیگر باده نستان، زیرا دیگران در حال عربده و مجادله هستند.
هوش مصنوعی: ای ایستاده یا بیدار، دستت را به کفی (پیمانهای) بده تا پاک و صاف باشد. خداوند عذرها را ببخشد، آنچه را که به دلنشینی میرسد، به نرمی و زیبایی در آغوش بگیر.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
ابر درافشان بگردون بر همی بندد کلل
باد مشک افشان درختان را همی بندد حلل
ساخته چون لحن مطرب فاخته دستان بسرو
خاسته چون بانگ عاشق ناله کبک از قلل
در چمن چون ساقیان گلبن همی دارد قدح
[...]
آفتاب شرق و غرب آن سرور نیکو نهاد
کز جمال روی خوب او بود مه را جمال
خسرو سیارگان بیرون شد از برج حمل
برج تو از فر خسرو یافت مقدار و محل
مال و گنج گاه قسمت کرد بر سهل و جبل
بست بستان را از گوهرهای گوناگون جلل
از جواهر شد مرصع باغ و بستان زین قبل
[...]
خاطری چون آتشم هست و زبانی همچو آب
فکرتی تیز و ذکایی رام و طبعی بیخلل
ای دریغا نیست ممدوحی سزاوار مدیح
وی دریغا نیست معشوقی سزاوار غزل
آفتاب مطلع اقبال قتلق سعد دین
ای بنور رای روشن کرده اسرار ازل
بر فراز بام قدرت هندوی چوبک زنست
پاسبان قلعه هفتم که خوانندش ز حل
چون بپرواز اندر آمد خامه سر سبز تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.