گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

نیست در آخرزمان فریادرس

جز صلاح الدین صلاح الدین و بس

گر ز سر سر او دانسته‌ای

دم فروکش تا نداند هیچ کس

سینه عاشق یکی آبیست خوش

جان‌ها بر آب او خاشاک و خس

چون ببینی روی او را دم مزن

کاندر آیینه زیان باشد نفس

از دل عاشق برآید آفتاب

نور گیرد عالمی از پیش و پس

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

همایون در ‫۱۱ ماه قبل، چهار شنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۵۸ نوشته:

صلاح دین یا شمس همان سینه عاشق است که چون آبی روان در هستی جاری است که میرآب آن کسی است که به فرمان این غزل نباید نامش برده شود
سرّ سرّ این فریاد رس، و میرآفتاب دل همان کسی است که نباید نام او برده شود چون آنوقت شخصی میشود و یکنفر بت میشود و موضوع عوضی دریافت میشود و عظمت این معنی بهم میریزد چون هرچند این غزل سرّ بزرگی را که فریاد رس آخر و تنها فریاد رس است بسادگی بیان میکند ولی با اشاره به نام صلاح دین از آن میگذرد تا شنونده خود دریابد و به این حس بزرگ خود که بیرون از اوست ولی در دل او جای دارد نزدیک شود

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.