گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ای دل بی‌بهره از بهرام ترس

وز شهان در ساعت اکرام ترس

دانه شیرین بود اکرام شاه

دانه دیدی آن زمان از دام ترس

گر چه باران نعمتست از برق ترس

شاد ایامی تو از ایام ترس

لطف شاهان گر چه گستاخت کند

تو ز گستاخی ناهنگام ترس

چون بخندد شیر تو ایمن مباش

آن زمان از زخم خون آشام ترس

ای مگس دل با لب شکر مپیچ

چشم بادامست از بادام ترس

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

همایون در ‫۱ سال قبل، دو شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۳۰ نوشته:

غزل در ردیف غزل های معنوی و رازگشای جلال دین پس از ملاقات شمس نیست، و شیوه سخن گفتن نویی ندارد، و مضمون آن تازه نیست همچنین ترس و ترسیدن، معنی و مضمون درخورد غزل نیست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.