من از سخنان مهرانگیز
دل پر دارم ز خواب برخیز
ای آنک رخ تو همچو آتش
یک لحظه ز آتشم مپرهیز
شیرم ز تو جوش کرد و خون شد
ای شیر به خون من درآمیز
با یارک خود بساز پنهان
مستیز به جان تو که مستیز
تسلیم قضا شدم ازیرا
مانند قضا تو تندی و تیز
بنگر که چه خون دل گرفتست
بر گرد قبام چون فراویز
در خشم مکن تو چشم خود را
وان فتنه خفته را مینگیز
خود خفته نماید و نخفتست
آن نرگس پرخمار خون ریز


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و جذبهای سخن میگوید که دلش را تسخیر کرده است. او به معشوقی اشاره میکند که چهرهاش چون آتش است و او را به دلیری و شجاعت دعوت میکند. شاعر همچنین به ناتوانی خود در برابر قضا و سرنوشت اعتراف میکند و از معشوق میخواهد که نسبت به خشم و غم خود توجهی نکند. او به تمایل به پنهانکاری در عشق اشاره کرده و ضمن بیان رنجهای درونیاش، بر پیچیدگی احساسات عاشقانه تأکید میکند. در نهایت، نرگس معشوق به عنوان نمادی از زیبایی و درد در این عشق معرفی میشود.
هوش مصنوعی: من از صحبتهای دلنشین و محبتآمیز پر هستم، به خواب رفتن را کنار بگذار و بیدار شو.
هوش مصنوعی: ای کسی که چهرهات مانند آتش است، یک لحظه از آتش وجودم دور نشو.
هوش مصنوعی: عشق من به تو به قدری شدید است که مانند شیری از وجودم برمیخیزد و اکنون این عشق و احساساتم به خون تبدیل شده است؛ پس ای شیر، خون من را با خود ترکیب کن.
هوش مصنوعی: با یار خود در خفا بساز و ناز نکن، زیرا جان تو در خطر است و نباید بیپروا رفتار کنی.
هوش مصنوعی: من به سرنوشت و تقدیر تسلیم شدهام، زیرا مانند قضای تو، سرشت تو نیز تند و تیز است.
هوش مصنوعی: بنگر که چگونه غم و اندوهی عمیق بر گرد این قامت افراشته مستولی شده است.
هوش مصنوعی: در خشم نباش و به چشم خود اجازه نده که به آن فتنهی خاموش و نهفته نگاه کند.
هوش مصنوعی: نرگس خوابآلود و میخمار، خود را به خواب میزند، اما در واقع بیدار و خطرناک است و خون میریزد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
از دشمن دوست روی پرهیز
چون هیزم خشک و آتش تیز
از چاشنی دم سحر خیز
سحری دگر از سخن برانگیز
وقت طرب است، ساقیا، خیز
در ده قدح نشاط انگیز
از جور تو رستخیز برخاست
بنشان شر و شور و فتنه، برخیز
بستان دل عاشقان شیدا
[...]
برخیز و صبوح را برانگیز
جان بخش زمانه را و مستیز
آمیخته باش با حریفان
با آب شراب را میامیز
یاد تو شراب و یاد ما آب
[...]
گفتم: چه بود گیاهِ ناچیز
تا در صفِ گل نشیند او نیز؟
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.