گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

میر خرابات تویی ای نگار

وز تو خرابات چنین بی‌قرار

جمله خرابات خراب تواند

جمله اسرار ز توست آشکار

جان خراباتی و عمر عزیز

هین که بشد عمر چنین هوشیار

جان و جهان جان مرا دست گیر

چشم جهان حرف مرا گوش دار

خاک کفت چشم مرا توتیاست

وعده تو گوش مرا گوشوار

خمر کهن بر سر عشاق ریز

صورت نو در دل مستان نگار

ساغر بازیچه فانی ببر

ساغر مردانه ما را بیار

آتش می بر سر پرهیز ریز

وای بر آن زاهد پرهیزکار

حق چو شراب ازلی دردهد

مرد خورد باده حق مردوار

پرورش جان به سقاهم بود

از می و از ساغر پروردگار

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
منبع اولیه: ویکی‌درج
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.