گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۶۵

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

میر خرابات تویی ای نگار

وز تو خرابات چنین بی‌قرار

جمله خرابات خراب تواند

جمله اسرار ز توست آشکار

جان خراباتی و عمر عزیز

هین که بشد عمر چنین هوشیار

جان و جهان جان مرا دست گیر

چشم جهان حرف مرا گوش دار

خاک کفت چشم مرا توتیاست

وعده تو گوش مرا گوشوار

خمر کهن بر سر عشاق ریز

صورت نو در دل مستان نگار

ساغر بازیچه فانی ببر

ساغر مردانه ما را بیار

آتش می بر سر پرهیز ریز

وای بر آن زاهد پرهیزکار

حق چو شراب ازلی دردهد

مرد خورد باده حق مردوار

پرورش جان به سقاهم بود

از می و از ساغر پروردگار



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.