بخش ۱۳۳ - متوفی شدن بزرگین از شهزادگان و آمدن برادر میانین به جنازهٔ برادر کی آن کوچکین صاحبفراش بود از رنجوری و نواختن پادشاه میانین را تا او هم لنگ احسان شد ماند پیش پادشاه صد هزار از غنایم غیبی و غنی بدو رسید از دولت و نظر آن شاه مع تقریر بعضه
کوچکین رنجور بود و آن وسط
بر جنازهٔ آن بزرگ آمد فقط
شاه دیدش گفت قاصد کین کیست
که از آن بحرست و این هم ماهیست
پس معرف گفت پور آن پدر
این برادر زان برادر خردتر
شه نوازیدش که هستی یادگار
کرد او را هم بدان پرسش شکار
از نواز شاه آن زار حنیذ
در تن خود غیر جان جانی بدیذ
در دل خود دید عالی غلغله
که نیابد صوفی آن در صد چله
عرصه و دیوار و کوه سنگبافت
پیش او چون نار خندان میشکافت
ذره ذره پیش او همچون قباب
دم به دم میکرد صدگون فتح باب
باب گه روزن شدی گاهی شعاع
خاک گه گندم شدی و گاه صاع
در نظرها چرخ بس کهنه و قدید
پیش چشمش هر دمی خلق جدید
روح زیبا چونک وا رست از جسد
از قضا بی شک چنین چشمش رسد
صد هزاران غیب پیشش شد پدید
آنچ چشم محرمان بیند بدید
آنچ او اندر کتب بر خوانده بود
چشم را در صورت آن بر گشود
از غبار مرکب آن شاه نر
یافت او کحل عزیزی در بصر
برچنین گلزار دامن میکشید
جزو جزوش نعره زن هل من مزید
گلشنی کز بقل روید یک دمست
گلشنی کز عقل روید خرمست
گلشنی کز گل دمد گردد تباه
گلشنی کز دل دمد وافر حتاه
علمهای با مزهٔ دانستهمان
زان گلستان یک دو سه گلدسته دان
زان زبون این دو سه گل دستهایم
که در گلزار بر خود بستهایم
آنچنان مفتاحها هر دم به نان
میفتد ای جان دریغا از بنان
ور دمی هم فارغ آرندت ز نان
گرد چادر گردی و عشق زنان
باز استسقات چون شد موجزن
ملک شهری بایدت پر نان و زن
مار بودی اژدها گشتی مگر
یک سرت بود این زمانی هفتسر
اژدهای هفتسر دوزخ بود
حرص تو دانهست و دوزخ فخ بود
دام را بدران بسوزان دانه را
باز کن درهای نو این خانه را
چون تو عاشق نیستی ای نرگدا
همچو کوهی بیخبر داری صدا
کوه را گفتار کی باشد ز خود
عکس غیرست آن صدا ای معتمد
گفت تو زان سان که عکس دیگریست
جمله احوالت به جز هم عکس نیست
خشم و ذوقت هر دو عکس دیگران
شادی قواده و خشم عوان
آن عوان را آن ضعیف آخر چه کرد
که دهد او را به کینه زجر و درد
تا بکی عکس خیال لامعه
جهد کن تا گرددت این واقعه
تا که گفتارت ز حال تو بود
سیر تو با پر و بال تو بود
صید گیرد تیر هم با پر غیر
لاجرم بیبهره است از لحم طیر
باز صید آرد به خود از کوهسار
لاجرم شاهش خوراند کبک و سار
منطقی کز وحی نبود از هواست
همچو خاکی در هوا و در هباست
گر نماید خواجه را این دم غلط
ز اول والنجم بر خوان چند خط
تا که ما ینطق محمد عن هوی
ان هو الا بوحی احتوی
احمدا چون نیستت از وحی یاس
جسمیان را ده تحری و قیاس
کز ضرورت هست مرداری حلال
که تحری نیست در کعبهٔ وصال
بیتحری و اجتهادات هدی
هر که بدعت پیشه گیرد از هوی
همچو عادش بر برد باد و کشد
نه سلیمانست تا تختش کشد
عاد را با دست حمال خذول
همچو بره در کف مردی اکول
همچو فرزندش نهاده بر کنار
میبرد تا بکشدش قصابوار
عاد را آن باد ز استکبار بود
یار خود پنداشتند اغیار بود
چون بگردانید ناگه پوستین
خردشان بشکست آن بئس القرین
باد را بشکن که بس فتنهست باد
پیش از آن کت بشکند او همچو عاد
هود دادی پند که ای پر کبر خیل
بر کند از دستتان این باد ذیل
لشکر حق است باد و از نفاق
چند روزی با شما کرد اعتناق
او به سر با خالق خود راستست
چون اجل آید بر آرد باد دست
باد را اندر دهن بین رهگذر
هر نفس آیان روان در کر و فر
حلق و دندانها ازو آمن بود
حق چو فرماید به دندان در فتد
کوه گردد ذرهای باد و ثقیل
درد دندان داردش زار و علیل
این همان بادست کآمن میگذشت
بود جان کشت و گشت او مرگ کشت
دست آن کس که بکردت دستبوس
وقت خشم آن دست میگردد دبوس
یا رب و یا رب بر آرد او ز جان
که ببر این باد را ای مستعان
ای دهان غافل بدی زین باد رو
از بن دندان در استغفار شو
چشم سختش اشکها باران کند
منکران را درد اللهخوان کند
چون دم مردان نپذرفتی ز مرد
وحی حق را هین پذیرا شو ز درد
باد گوید پیکم از شاه بشر
گه خبر خیر آورم گه شوم و شر
ز آنک مامورم امیر خود نیم
من چو تو غافل ز شاه خود کیم
گر سلیمانوار بودی حال تو
چون سلیمان گشتمی حمال تو
عاریهستم گشتمی ملک کفت
کردمی بر راز خود من واقفت
لیک چون تو یاغیی من مستعار
میکنم خدمت ترا روزی سه چار
پس چو عادت سرنگونیها دهم
ز اسپه تو یاغیانه بر جهم
تا به غیب ایمان تو محکم شود
آن زمان که ایمانت مایهٔ غم شود
آن زمان خود جملگان مؤمن شوند
آن زمان خود سرکشان بر سر دوند
آن زمان زاری کنند و افتقار
همچو دزد و راهزن در زیر دار
لیک گر در غیب گردی مستوی
مالک دارین و شحنهٔ خود توی
شحنگی و پادشاهی مقیم
نه دو روزه و مستعارست و سقیم
رستی از بیگار و کار خود کنی
هم تو شاه و هم تو طبل خود زنی
چون گلو تنگ آورد بر ما جهان
خاک خوردی کاشکی حلق و دهان
این دهان خود خاکخواری آمدست
لیک خاکی را که آن رنگین شدست
این کباب و این شراب و این شکر
خاک رنگینست و نقشین ای پسر
چونک خوردی و شد آن لحم و پوست
رنگ لحمش داد و این هم خاک کوست
هم ز خاکی بخیه بر گل میزند
جمله را هم باز خاکی میکند
هندو و قفچاق و رومی و حبش
جمله یک رنگاند اندر گور خوش
تا بدانی کان همه رنگ و نگار
جمله روپوشست و مکر و مستعار
رنگ باقی صبغة الله است و بس
غیر آن بر بسته دان همچون جرس
رنگ صدق و رنگ تقوی و یقین
تا ابد باقی بود بر عابدین
رنگ شک و رنگ کفران و نفاق
تا ابد باقی بود بر جان عاق
چون سیهرویی فرعون دغا
رنگ آن باقی و جسم او فنا
برق و فر روی خوب صادقین
تن فنا شد وان به جا تا یوم دین
زشت آن زشتست و خوب آن خوب و بس
دایم آن ضحاک و این اندر عبس
خاک را رنگ و فن و سنگی دهد
طفلخویان را بر آن جنگی دهد
از خمیری اشتر وشیری پزند
کودکان از حرص آن کف میگزند
شیر و اشتر نان شود اندر دهان
در نگیرد این سخن با کودکان
کودک اندر جهل و پندار و شکیست
شکر باری قوت او اندکیست
طفل را استیزه و صد آفتست
شکر این که بیفن و بیقوتست
وای ازین پیران طفل ناادیب
گشته از قوت بلای هر رقیب
چون سلاح و جهل جمع آید به هم
گشت فرعونی جهانسوز از ستم
شکر کن ای مرد درویش از قصور
که ز فرعونی رهیدی وز کفور
شکر که مظلومی و ظالم نهای
آمن از فرعونی و هر فتنهای
اشکم تی لاف اللهی نزد
که آتشش را نیست از هیزم مدد
اشکم خالی بود زندان دیو
کش غم نان مانعست از مکر و ریو
اشکم پر لوت دان بازار دیو
تاجران دیو را در وی غریو
تاجران ساحر لاشیفروش
عقلها را تیره کرده از خروش
خم روان کرده ز سحری چون فرس
کرده کرباسی ز مهتاب و غلس
چون بریشم خاک را برمیتنند
خاک در چشم ممیز میزنند
چندلی را رنگ عودی میدهند
بر کلوخیمان حسودی میدهند
پاک آنک خاک را رنگی دهد
همچو کودکمان بر آن جنگی دهد
دامنی پر خاک ما چون طفلکان
در نظرمان خاک همچون زر کان
طفل را با بالغان نبود مجال
طفل را حق کی نشاند با رجال
میوه گر کهنه شود تا هست خام
پخته نبود غوره گویندش به نام
گر شود صدساله آن خام ترش
طفل و غورهست او بر هر تیزهش
گرچه باشد مو و ریش او سپید
هم در آن طفلی خوفست و امید
که رسم یا نارسیده ماندهام
ای عجب با من کند کرم آن کرم
با چنین ناقابلی و دوریی
بخشد این غورهٔ مرا انگوریی
نیستم اومیدوار از هیچ سو
وان کرم میگویدم لا تیاسوا
دایما خاقان ما کردست طو
گوشمان را میکشد لا تقنطوا
گرچه ما زین ناامیدی در گویم
چون صلا زد دست اندازان رویم
دست اندازیم چون اسپان سیس
در دویدن سوی مرعای انیس
گام اندازیم و آنجا گام نی
جام پردازیم و آنجا جام نی
زانک آنجا جمله اشیا جانیست
معنی اندر معنی اندر معنیست
هست صورت سایه معنی آفتاب
نور بیسایه بود اندر خراب
چونک آنجا خشت بر خشتی نماند
نور مه را سایهٔ زشتی نماند
خشت اگر زرین بود بر کندنیست
چون بهای خشت وحی و روشنیست
کوه بهر دفع سایه مندکست
پاره گشتن بهر این نور اندکست
بر برون که چو زد نور صمد
پاره شد تا در درونش هم زند
گرسنه چون بر کفش زد قرص نان
وا شکافد از هوس چشم و دهان
صد هزاران پاره گشتن ارزد این
از میان چرخ برخیز ای زمین
تا که نور چرخ گردد سایهسوز
شب ز سایهٔ تست ای یاغی روز
این زمین چون گاهوارهٔ طفلکان
بالغان را تنگ میدارد مکان
بهر طفلان حق زمین را مهد خواند
شیر در گهواره بر طفلان فشاند
خانه تنگ آمد ازین گهوارهها
طفلکان را زود بالغ کن شها
ای گواره خانه را ضیق مدار
تا تواند کرد بالغ انتشار


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، مولانا به توصیف مرگ یکی از شهزادگان و تأثیر آن بر نگرش برادرش میپردازد. برادر کوچکتر که از رنجوری رنج میبرد، به جنازه برادر بزرگتر خود میآید و با نوازشهای پادشاه آرامش مییابد. در این حال، او متوجه عوالم غیبی و نمودهایی از زندگی پس از مرگ میشود و به بینش عمیقتری دست مییابد. شاعر درباره برخورد اشخاص با مرگ و دنیای مادی و معنوی و تأثیرات آن بر روح انسانها و شرایط زندگی به تفکر میپردازد. با بیان نقاط قوت و ضعف روح انسانی، او به رویایی با عالم حقیقت و تلاش برای درک عمیقتر از وجود دعوت میکند.
هوش مصنوعی: کوچکتر (برادر آن بزرگ) بیمار بود و فقط بر روی جنازهٔ برادر بزرگش آمد.
هوش مصنوعی: شاه به قاصدش میگوید که این شخص که در اینجا است، کیست و او را با چیزی بزرگتر از دریا مقایسه میکند و از او بهعنوان ماهی یاد میکند، به این معنا که او در نظرش بسیار ارزشمند و مهم است.
هوش مصنوعی: معرف به خویش اشاره میکند و میگوید این برادر، پسر همان پدر است و از آن برادر کوچکتر است.
هوش مصنوعی: پادشاه به او احترام میگذارد زیرا او یادگار پدرش است و به همین خاطر از او دربارهٔ شکار سؤال میکند.
هوش مصنوعی: از مهربانی و نوازش شاه، آن مرد حسرتزده و رنجور در وجود خود جز جان و روح خود چیزی نمیبیند.
هوش مصنوعی: در دل خود غوغایی را مشاهده کرد که صوفی به آن نمیتواند دست پیدا کند، حتی با گذشت صد روز از تمرین و ریاضت.
هوش مصنوعی: عرصه، دیوار و کوههای سنگی در برابر او به مانند آتش خندان منفجر میشدند.
هوش مصنوعی: هر ذرهای که در مقابل او (خدا) قرار میگیرد، همچون قبهای که به آرامی گشوده میشود، بهطور مداوم برای او درهای موفقیت و پیروزی را باز میکند.
هوش مصنوعی: در برخی مواقع، دروازهای به سوی روشنی و علم گشوده میشود که مانند نوری از آسمان است و در مواقع دیگر، تو مانند خاک و گندم، اصل و هویت انسانی خود را فراموش میکنی و تحت تأثیر دنیا و مادیات قرار میگیری.
هوش مصنوعی: هر لحظه در نظر انسانها، چرخ زمان کهن و قدیمی است، اما به چشم آن شخص، هر بار خلق و موجودات جدیدی نمایان میشوند. این بیان نشاندهندهٔ تغییر مداوم و نو بودن هر چیزی در زندگی است، حتی اگر زمان دائماً تکرار شود.
هوش مصنوعی: روح زیبای انسان، هنگامی که از بدن جدا میشود، بیتردید به چنین دیدارهایی میرسد.
هوش مصنوعی: او (روح زیبای بزرگین) در برزخ، شاهد نعمتها و غنایمی شد که بهواسطهٔ دیدگاههای خاص محرمان، قابل مشاهده است. این غنایم پنهان و معنوی، نمایان شد و او همهٔ آنچه را که محرمان میبینند، مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: آنچه او در کتابها خوانده بود، چشمانش آن را در واقعیت دیدند و به حقیقت پی بردند.
هوش مصنوعی: از غبار مرکب آن شاه نیکو، او (مولانا) کحلی ارزشمند برای چشم خود پیدا کرد.
هوش مصنوعی: در چنین باغی دامن میزند، و از هر بخش آن، صدای نعرهزنی به گوش میرسد که میگوید آیا کسی چیزی دیگر دارد که به این نعمتها اضافه کند؟
هوش مصنوعی: باغی که از کنار بغل انسان بروجود میآید، لحظهای است، اما باغی که از عقل به وجود میآید، پر از شادی و خوشی است.
هوش مصنوعی: گلشنی که از گل و زیبایی به وجود آمده، در اثر گذر زمان و زوال، خراب میشود؛ اما گلشنی که از دل و عشق زنده شده، همیشه سرزنده و پربرکت باقی میماند.
هوش مصنوعی: از گلستان علم و دانش، تنها یک یا دو دسته گل مانند این دسته گل را داریم که خوشایند و پربار هستند.
هوش مصنوعی: ما به خاطر ضعف و زبونیامان، به این دو یا سه گلدسته در گلزار افتخار میکنیم که بر روی خود بستهایم.
هوش مصنوعی: زندگی به قدری پر از حوادث و تغییرات است که هر لحظه ممکن است کلیدهای موفقیت و خوشبختی به سادگی از دست برود. ای جان، افسوس که این نان (منظور از نان، روزی یا فرصتهای زندگی) به راحتی از دست میرود.
هوش مصنوعی: اگر حتی برای لحظهای هم تو را از فکر نان آزاد کنند، دور چادر عشق میگردی و در آرزوی معشوقهها میچرخیدی.
هوش مصنوعی: به زودی در زمانی که حالت طغیان و جنگ در یک کشور به وجود آید، باید تو خود را از نان و زن و زندگیات مملو کنی.
هوش مصنوعی: تو در آغاز شبیه یک مار کوچک بودی، اما حالا با حریص بودن و افکار خود، به یک اژدها با هفت سر تبدیل شدهای. این تغییر فقط به خاطر افزایش حرص و ولع تو است.
هوش مصنوعی: حرص تو مانند اژدهای هفتسر است که در دوزخ قرار دارد و به معنای دیگر، حرص تو بیپایان و ویرانگر است و آن دوزخ، سرنوشتی ناپسند برای تو به بار خواهد آورد.
هوش مصنوعی: دام را بسوزان تا دیگر نتوانی در آن گرفتار شوی و دانه را باز کن تا درهای تازهای به روی زندگیات بگشایی.
هوش مصنوعی: ای نرگس زیبا، چون تو عاشق نیستی، مانند کوه هستی که صدا دارد اما هیچگونه احساس و آگاهی از آنچه در اطرافش میگذرد، ندارد.
هوش مصنوعی: کوه نمیتواند سخنی از خود بگوید و صدایش تنها انعکاسی از دیگران است، ای معتمد (دوست یا کسی که به او اعتماد داری).
هوش مصنوعی: تو به شکلی هستی که مانند تصویر دیگری است و تمام حالات و احساسات تو نیز جز تصویر همان دیگر نیست.
هوش مصنوعی: خشم و شادی هر دو تنها بازتابی از دیگران هستند؛ مثل شادمانی یک فردی که به خاطر معاشرت با دیگران به سر میبرد و خشم گروهی که تحت تأثیر اوضاع و شرایط به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: عوان که به معنی «نوکر» یا «دستیار» است، در اینجا توهین و آزار میکند؛ به همین خاطر از او میپرسند که این شخص ضعیف را به خاطر کینه و عذاب چه کار کرده است.
هوش مصنوعی: هر چه زمان میگذرد، تلاشت کن تا تصویرهای زیبا و درخشان خیال نرود، زیرا این حالت و واقعه برای تو باقی خواهد ماند.
هوش مصنوعی: حالت و گفتار تو نشاندهندهٔ سفر و سفر کردنت است و این که با چه قدرت و بالی میتوانی در زندگی حرکت کنی.
هوش مصنوعی: اگر تیر، شکار (پرنده) را بگیرد، اما با پر غیر خود (غیر از خود پرنده)، ناچار از گوشت (لحم) پرنده بیبهره خواهد بود؛ یعنی برای رسیدن به چیزی باید خود منابع و ابزار لازم را داشته باشی.
هوش مصنوعی: گنجشکی که از کوهها شکار میشود، به ناچار شاه آن را میخورد و میتاباند کبک و سار را برای سرگرمی و خوشی خود.
هوش مصنوعی: منطق و استدلالی که از الهام و وحی نمیآید، مانند خاکی است که در هوا یا در نسیم معلق مانده و بیاساس است.
هوش مصنوعی: اگر این شخص (خواجه) در این لحظه به اشتباه از خود رفتار کند، مانند ستارهای که در افق نشسته و چند خط را در کتاب میخواند.
هوش مصنوعی: این بیت بیان میکند که محمد (پیامبر اسلام) هرگز از روی هوس سخن نمیگوید و آنچه میگوید، همگی وحی الهی است که بر او نازل شده است.
هوش مصنوعی: ای احمق، چون تو از وحی (الهی) بیبهرهای، دربارهٔ جسم و روح انسانها قضاوت و قیاس نکن.
هوش مصنوعی: در شرایط خاص و ضروری، چیزی که ناپسند و حرام است، میتواند به عنوان یک گزینه قابل قبول شناخته شود؛ حتی اگر در مکانهای مقدس مانند کعبه نیز نباید باشد.
هوش مصنوعی: هر کس که بدون تحقیق و کوشش درست در دین، به نوآوری و بدعتگذاری بپردازد، تنها به خاطر هوس و تمایلات خود عمل کرده است.
هوش مصنوعی: عاد قومی بودند که به قدرت و جلال رسیدند، اما قدرتشان ویران شده و مانند عدهای که در طوفان باد میروند، از بین رفتند. اینجا گفته شده که آن فرد (مورد نظر) به اندازه سلیمان بزرگ نخواهد شد تا بتواند تختش را حفظ کند و از بدیها در امان بماند.
هوش مصنوعی: قوم عاد را مانند برهای در دست مردی ناتوان و ذلیل به تصویر میکشد که به راحتی در اختیار اوست و هیچ قدرتی برای دفاع از خود ندارد.
هوش مصنوعی: او (شخصی در داستان) مانند کسی که فرزندش را روی کناری گذاشته و در حال بردن اوست، میخواهد او را به قتل برساند، درست مثل قصابی که حیوان را میبرد تا بکشد.
هوش مصنوعی: باد، که نشانهای از عذاب یا خشم الهی است، به خاطر تکبر و خودخواهی عاد به سراغ آنها آمد. آنها دوستان خود را دشمنان میپنداشتند و به این سبب دچار نابودی شدند.
هوش مصنوعی: وقتی که به ناگاه پوستین (پوشش یا نقاب) آنها را برگرداند، در حقیقت، ارتباط بد و زشت آنها شکسته شد. این نشان میدهد که دوستان نادرست و بد، مانند همان پوستینی هستند که بر تن دارند و در زمان مناسب، ماهیت واقعیشان آشکار میشود.
هوش مصنوعی: باید باد را بشکنی، زیرا که فتنهانگیز است، پیش از آنکه تو را بشکند، مانند قوم عاد که به خاطر طغیانشان مجازات شدند.
هوش مصنوعی: خدای بزرگ به شما نصیحت کرده است که ای کسانی که به خود میبازید و مغرور هستید، این باد (که نماد فتنۀ بزرگ است) از دستان شما خواهد گرفت و شما را به خاک خواهد انداخت.
هوش مصنوعی: لشکر حق همان باد است و به خاطر نفاق شما، موقتی با شما همکاری کرد و از شما دوری گزید.
هوش مصنوعی: انسان در ارتباط خود با خالقش درست و صادق است و زمانی که مرگ فرا برسد، روح او مانند باد از بدن خارج میشود.
هوش مصنوعی: هر نفس که از دهن انسان بیرون میآید، مانند بادی است که در راه میوزد و نشاندهندهی سفر زندگی اوست. این نفسها که میآیند و میروند، به مرور زمان ما را به سوی هدف نهاییمان میبرند، همانطور که باد در حرکت است.
هوش مصنوعی: حلق و دندانها از آسیب باد حفظ شده و در امان هستند، اما اگر خداوند بخواهد، درد دندان به آنها میرسد.
هوش مصنوعی: زمانی که ذرهای از باد به کوه تبدیل شود، به خاطر دردی که در دندانش دارد، تحت فشار و رنج قرار میگیرد و تسلیم میشود.
هوش مصنوعی: این باد که از آن صحبت میشود، همان دستی است که به آرامی میگذشت، اما اکنون باعث مرگ جان میشود و کشتن را به دنبال دارد.
هوش مصنوعی: اگر شخصی که به او احترام میگذاری و دستش را بوسیدهای، در حالت خشم باشد، همان دست به لکنت و سستی میافتد و به نوعی حالتی غیر از حالت محبت پیدا میکند.
هوش مصنوعی: ای خدا، ای خدا، برسان او را از این وضع که این باد (چنین مشکلاتی) را از جان او ببر که تو یاریکنندهای.
هوش مصنوعی: ای دهان نادان، از این وزش باد غافل نباش. از عمق جانت به خاطر کارهایت پشیمان و استغفار کن.
هوش مصنوعی: چشم آن شخص به شدت میبارد و اشکهایی مانند باران میریزد، و این اشکها باعث میشود منکران، که به خدا و دردهای الهی اقرار ندارند، به یاد دردهای الهی بیفتند.
هوش مصنوعی: اگر تو از مردان، سخن حق و وحی را نپذیرفتی، اکنون خود را آماده کن و درد را بپذیر.
هوش مصنوعی: باد به من میگوید که من پیامآور شاه هستم؛ گاهی خبرهای خوشی میآورم و گاهی هم خبرهای بد.
هوش مصنوعی: من به خاطر اینکه مأمور امیر خود هستم، نمیتوانم مانند تو که از شاه خود غافلی، بیخبر باشم.
هوش مصنوعی: اگر وضعیت تو مانند سلیمان بود، من نیز به کمک تو میپرداختم و بار مسئولیت تو را به دوش میگرفتم.
هوش مصنوعی: من به خاطر ظلم و ستمی که به من وارد شده است، در حقیقت ملک و سلطنت را عاریه (اجارهای) دارم و در اندیشههای خود نسبت به رازهای زندگیام آگاه هستم.
هوش مصنوعی: اما چون تو یاغی و سرکش هستی، من برای تو به صورت قرض، خدمت خود را سه یا چهار بار در روز میکنم.
هوش مصنوعی: زمانی که عادت سرنگونیها را به تو میدهم، مانند یاغی و طغیانی که بر سر یک لشکر میآید، به تو حمله میکنم.
هوش مصنوعی: تا زمانی که ایمان تو به غیب و اشیاء پنهان استوار شود، وقتی که ایمانت به جای آرامش برایت اندوه میآورد.
هوش مصنوعی: در آن زمان، همه مؤمنان واقعی خواهند شد و سرکشان و فاسدان نیز با ترس و وحشت به سمت خود خواهند آمد.
هوش مصنوعی: در آن زمان، افراد زاری میکنند و به زحمت و ضعف خود اعتراف میکنند، مانند دزدان و راهزنان که در زیر دار (محل اعدام) قرار دارند.
هوش مصنوعی: اما اگر در عالم غیب بگشتی، مایملک و قدرت تو به دست خودت بود و تو نیز فرماندهٔ آن ملک میشدی.
هوش مصنوعی: در این بیت، مولانا میگوید که مقامهایی مانند شحنه (فرمانده یا مأمور) و پادشاهی دائمی نیستند و بهطور موقت و فانی هستند؛ این موقعیتها مانند بیماریاند و نمیتوان به آنها درازمدت اعتماد کرد.
هوش مصنوعی: اگر از زحمت و کار خسته شدهای، خودت را رها کن و بدان که هم تو پادشاهی (بالاترین مقام را داری) و هم خودت آلات و وسایل زندگیات را به صدا در میآوری.
هوش مصنوعی: وقتی که دنیا بر ما تنگ میشود و نفسکشیدن سخت میشود، به یاد میآوریم که ما از خاک هستیم و آرزوی میکنیم که حلق و دهان ما به زمین برگردد.
هوش مصنوعی: این دهان، تنها برای خوردن خاک و مادیات به وجود آمده است، اما آن خاکی که رنگین و زیبا شده، به دلیل آب و خاک و شرایطی است که بر آن گذشته است.
هوش مصنوعی: این غذاها و نوشیدنیها، یعنی کباب و شراب و شکر، در واقع از خاک و زمین شکل گرفتهاند و زیبایی و رنگینی آنها هم به خاطر آب و هوای خاکی است که از آن به وجود آمدهاند.
هوش مصنوعی: زمانی که تو خوردی و بدن تو از لحم و پوست تشکیل شده، رنگ لحم تو را تغییر داد و در نهایت، این بدن هم به خاک تبدیل خواهد شد.
هوش مصنوعی: همه انسانها که از خاک خلق شدهاند، در نهایت نیازمند خاک میشوند و به آن بازمیگردند؛ حتی اگر در زندگی به زیبایی و شکوهی مثل گل باشند.
هوش مصنوعی: هندو، قفچاقی (مردمان مناطق قفقاز)، رومی و حبشی (مردم حبشه) همه در مقابل مرگ و در گور یکسان و مشابهاند. در آنجا همه تفاوتها و رنگ و نژادها از بین میرود و انسانها به طور یکسان در خاک میخوابند.
هوش مصنوعی: بدان که همه زینتها و زیباییها تنها پوششی هستند و در حقیقت فریب و تزویر به شمار میروند.
هوش مصنوعی: رنگی که پایدار است تنها صبغه الله (رنگ الهی) است و بس؛ سایر رنگها مانند زنگ جرس (زنگ وبازگونگی) در حقیقت بیاساس و زودگذر هستند.
هوش مصنوعی: رنگ صداقت و رنگ تقوا و یقین، برای عابدانی که به خداوند بندگی میکنند، همیشه باقی و پایدار است.
هوش مصنوعی: شک، کفر و نفاق همواره بر روح کسی که در دایرهٔ عاق و نادان است، سایه میافکند و در آنها باقی میماند.
هوش مصنوعی: فرعون که چهرهاش سیاهرو و نیرنگی بود، به رغم وجود ظاهریاش، در واقع شخصیت و درونش نابود شده و از بین رفته است.
هوش مصنوعی: زیبایی و درخشندگی چهرههای خوب و راستین (صادقین) از بین میرود و بدن (تن) آنها فنا میشود، اما آن زیبایی و درخشندگی تا روز قیامت باقی خواهد ماند.
هوش مصنوعی: زشت همانطور که هست زشت است و خوب نیز به همان صورت خوب است و هیچچیز در این دنیا تغییر نمیکند؛ مانند ضحاک، که نماد شر و زشتی است، و عبس، که اشاره به بیهدف بودن و بیفایده بودن است.
هوش مصنوعی: خاک به کودکان شکلی متفاوت و رنگ و زیبایی میدهد و آنها را به جنگ و جدال بر میانگیزد.
هوش مصنوعی: کودکان از خمیر و شیر خوراکی میسازند و به خاطر حرص و طمعی که دارند، از آنها به شدت بهرهبرداری میکنند.
هوش مصنوعی: شیر و شتر برای کودکان مانند نان در دهانشان میشود، اما این مفهوم برای آنها قابل درک نیست و نمیتوانند آن را بفهمند.
هوش مصنوعی: کودک در نادانی، خیال و تردید به سر میبرد و در واقع شکر این است که قوت او بسیار کم است.
هوش مصنوعی: کودک در معرض آزمون و بلاهاست و این مایهٔ شکرگزاری است که او هنوز بدون مهارت و قدرت است.
هوش مصنوعی: ناله و فریاد از این بزرگترها (پیران) که کودکانی بیتعلیم و نادان شدهاند و از شدت بلا و فشار رقبای خود تضعیف گشتهاند.
هوش مصنوعی: وقتی که سلاح و جهل با هم ترکیب شوند، نتیجهاش ظهور فرعونی است که با ستم خود، جهان را میسوزاند و نابود میکند.
هوش مصنوعی: ای مرد درویش، شکر کن که از نادانی و ظلم فرعونی نجات یافتی و از زشتیها دور هستی.
هوش مصنوعی: خوشحالی کن که تو مظلوم هستی و ظالم نیستی و از دست فرعونیان و هر نوع فتنهای در امان ماندهای.
هوش مصنوعی: اشکهایم در برابر خدا بهقدری ارزشمند هستند که هیچ آتش و سوزشی نمیتواند آنها را خاموش کند، زیرا این اشکها بدون کمک هیزم (یعنی بهخودیخود و از دل) سوزانند.
هوش مصنوعی: اشک من در غم و اندوه خالی است و مانند زندانی است که دچار دیو ناامیدیام، زیرا غم نان و معیشت مانع از ریاکاری و نیرنگها میشود.
هوش مصنوعی: چشمم پر از غم و اندوه است، مانند بازاری پر از فاجعه و ناامیدی، که در آن تاجران بدطینت و فاسد مشغول به کارند و مانند دیوها در آن شلوغی به داد و ستد مشغولند.
هوش مصنوعی: تاجران فریبکار و جادوگر، عقلها را به خاطر نغمه و سر و صدای بلند خود، تاریک و نابینا کردهاند.
هوش مصنوعی: به خاطر سحر و جادو، خم و زین زده شده و سرشار از حالت شیرینی است، همانطور که کرباس (پارچهای زبر) در شب مهتاب و در محلی مرطوب حس خوبی را منتقل میکند.
هوش مصنوعی: چون پارچهی ابریشمی روی خاک میکشند، خاک به چشم فردی که تشخیص میدهد، میخورد و او را نابینا میکند.
هوش مصنوعی: به چندل، که نوعی گیاه معطر است، رنگی زرد مانند عود میدهند، اما بر کلوخ (خاک) حسودان، به خاطر حسادت، بدیها و زشتکاری میافزایند.
هوش مصنوعی: خاک را که رنگ میزنند، پاک و زیبا میشود، درست مانند اینکه کودکان بر سر یکدیگر میجنگند و بازی میکنند.
هوش مصنوعی: دامن ما که پر از خاک است، در نگاه ما مانند دامن کودکان مینماید و این خاک را همچون طلا میبینیم.
هوش مصنوعی: کودک در کنار بزرگترها جایی ندارد و نمیتواند در محافل آنان حضور پیدا کند. حقایق و مسئولیتها به او تعلق ندارد و نمیتواند در زندگی بزرگترها شرکت کند.
هوش مصنوعی: هر میوهای که کهنه و رسیده شود، اگر هنوز نرسیده و خام باشد، به نام غوره شناخته میشود. به این معنا که هر چیز، حتی اگر در سن و سال پیشرفت کند، اما به بلوغ نرسد، به عنوان ناقص و خام باقی میماند.
هوش مصنوعی: اگرچه آن میوه صد سال هم بگذرد و کهنه شود، اما هنوز هم طعم ترش و خامی را دارد و در حقیقت، مانند یک کودک یا میوه نارس است.
هوش مصنوعی: اگرچه مو و ریش او سفید شده، اما در دل این انسان بزرگسالی هنوز ترس و امید یک کودک وجود دارد.
هوش مصنوعی: من در وضعی نامناسب و نرسیده به هدف خود هستم، اما به شگفتی میبینم که آن شخص بخشنده با من چقدر مهربانی میکند.
هوش مصنوعی: با این حالتی که من دارم و با این فاصلهای که از او دارم، باید چطور این انگور را به من بدهد.
هوش مصنوعی: من از هیچجا امیدی ندارم و با این حال این بزرگمهربانی میفرماید ناامید نشوید.
هوش مصنوعی: مسلمان خاقان (شاه) ما همواره ما را به امیدواری دعوت میکند و گوش ما را به این موضوع گوشزد میکند که ناامید نشوید.
هوش مصنوعی: هرچند که در این ناامیدی به سر میبریم و چیزی از امید نداریم، اما وقتی صدا میزنند، به حرکت درمیآییم و از جا برمیخیزیم.
هوش مصنوعی: به مانند اسبان تندرو که بهسرعت به سمت مرتع خوشایند میدوند، ما نیز تلاش میکنیم و شتاب میکنیم.
هوش مصنوعی: حرکت کنیم و در آنجا قدم نزنیم، یعنی در آن مکان، به جای راه رفتن، در حال رسیدن به معانی معنوی و عمیق هستیم و نه به دنبال خرید و فروش ظاهری (جام).
هوش مصنوعی: در آنجا همهٔ اشیا وجود ندارند و تنها حقیقت و معنا وجود دارد که این معنا در عمق معانی نهفته است.
هوش مصنوعی: سایه تنها تصویر و نمود ظاهری است و برای وجود آن به آفتاب (نور) نیاز دارد، اما نور واقعی و اصلی وجود دارد که بدون نیاز به سایه، ابدی و پایدار است. در واقع، هر چیز ظاهری به معنای باطنی وابسته است و حقیقت در درون خود معنا دارد.
هوش مصنوعی: وقتی که در آنجا یک لایه از خشت بر روی لایه دیگر نماند، به همین ترتیب نور ماه هم سایهٔ زشتی نمیتواند بر جا بگذارد. یعنی وقتی فضای پاک و خالی از کثیفی باشد، نور و زیبایی هم به درستی جلوه میکند و زشتی تاثیری ندارد.
هوش مصنوعی: اگر خشت هم از طلا باشد، باز هم برای ساختن بنا استفاده نمیشود، چرا که ارزش و قیمت واقعی خشت در وحی و روشنایی است، نه در جنس آن.
هوش مصنوعی: کوه برای دفع سایه، شکسته میشود، اما پاره شدن آن به خاطر نور کمی است که در آن وجود دارد.
هوش مصنوعی: نور خداوندی که از «صمد» (خود ماندگار) برون زنهار میتابد، آنچنان قوی است که هر پیکر و موجودی را از هم میپاشد و به محض اینکه این نور به درون انسان برسد، او نیز دگرگون میشود.
هوش مصنوعی: زمانی که فردی گرسنه میشود و نان را میبیند، از روی هوس و اشتها، به شدت به آن توجه میکند و تمامی حواسش به خوردن نان معطوف میشود.
هوش مصنوعی: اگر بر اثر چرخ (سرنوشت) صد هزاران پاره (چیزهای ارزشمند) از دست برود، ارزش آن را ندارد که زمین از خواب و بیتحرکی بلند شود.
هوش مصنوعی: تا زمانی که نور آسمان درخشان شود و سایهٔ شب را بسوزاند، تو ای روز، از سایهٔ تو فرار میکنند.
هوش مصنوعی: این زمین مانند گهوارهای برای بچههای بزرگ شده است که آنها را در خود محصور و محدود میکند.
هوش مصنوعی: زمین به خاطر اینکه به کودکان نگاهداری و پرورش میدهد، به مانند مهد و گهوارهای است که خداوند به آنها میدهد. مانند شیری که در گهواره بر روی کودکان محبت و نعمت خود را میافشاند.
هوش مصنوعی: گهوارهها برای این کودکان تنگ شده است، ای شاه، پس هر چه زودتر آنها را بزرگ کن و به زندگی مستقل هدایت کن.
هوش مصنوعی: ای گهواره، خانه را تنگ نکن تا کودکان بتوانند به خوبی بزرگ شوند و رشد کنند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.