گنجور

بخش ۱۱۶ - بیان آنک روح حیوانی و عقل جز وی و وهم و خیال بر مثال دوغند و روح کی باقیست درین دوغ هم‌چون روغن پنهانست

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر چهارم
 

جوهر صدقت خفی شد در دروغ

هم‌چو طعم روغن اندر طعم دوغ

آن دروغت این تن فانی بود

راستت آن جان ربانی بود

سالها این دوغ تن پیدا و فاش

روغن جان اندرو فانی و لاش

تا فرستد حق رسولی بنده‌ای

دوغ را در خمره جنباننده‌ای

تا بجنباند به هنجار و به فن

تا بدانم من که پنهان بود من

یا کلام بنده‌ای کان جزو اوست

در رود در گوش او کو وحی جوست

اذن مؤمن وحی ما را واعیست

آنچنان گوشی قرین داعیست

هم‌چنانک گوش طفل از گفت مام

پر شود ناطق شود او درکلام

ور نباشد طفل را گوش رشد

گفت مادر نشنود گنگی شود

دایما هر کر اصلی گنگ بود

ناطق آنکس شد که از مادر شنود

دانک گوش کر و گنگ از آفتیست

که پذیرای دم و تعلیم نیست

آنک بی‌تعلیم بد ناطق خداست

که صفات او ز علتها جداست

یا چو آدم کرده تلقینش خدا

بی‌حجاب مادر و دایه و ازا

یا مسیحی که به تعلیم ودود

در ولادت ناطق آمد در وجود

از برای دفع تهمت در ولاد

که نزادست از زنا و از فساد

جنبشی بایست اندر اجتهاد

تا که دوغ آن روغن از دل باز داد

روغن اندر دوغ باشد چون عدم

دوغ در هستی برآورده علم

آنک هستت می‌نماید هست پوست

وآنک فانی می‌نماید اصل اوست

دوغ روغن ناگرفتست و کهن

تا بنگزینی بنه خرجش مکن

هین بگردانش به دانش دست دست

تا نماید آنچ پنهان کرده است

زآنک این فانی دلیل باقیست

لابهٔ مستان دلیل ساقیست



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دکتر صحافیان نوشته:

تمثیلات مکرر مولانا در موضوع گنج درون؛همان گنجی که ذات خداوند است و در آدمی با ظرافت پنهان کرده است
جوهر صدقت خفی شد در دروغ
همچو طعم روغن اندر طعم دوغ۳۰۳۰
روغن گنج الهی است و دوغ جسم و زیبایی های سراب گونه دنبا.
سال ها این دوغ تن پیدا و فاش
روغن جان اندرو فانی و لاش
سالهای زیادی است که این گنج را در بزرگترین دروغ هستی که خودت هستی پنهان کرده ای.
تا فرستد حق رسولی ،بنده یی
دوغ را در خمره جنباننده یی
در تمثیل زیباتر انسان به خمره حاوی دوغ و روغن و انبیا و عارفان به حرکت دهنده آن و جدا کننده روغن و گنج.
تا بجنباند به هنجار و به فن
تا بدانم من که پنهان بود من
اگر در تاثیر این موج حرکت دهنده انبیا و عارفان قرار گرفتیم.این من حقیقی یا همان “سوپر من”را پیدا خواهیم کرد.
آنکه بی تعلیم بد ناطق،خداست
که صفات او ز علتها جداست ۳۰ ۴۱
اگر این فرامن را یافتی او خداست (نفخه الهی )با تو سخن می گوید و تعلیمت می دهد.
یا چو آدم ،کرده تلقینش خدا
بی حجاب مادر و دایه و ازا
ازا:مقابل.همچنانکه پدرمان آدم را بدون معلم و حجاب تعلیم داد .
یا مسیحی که به تعلیم ودود
در ولادت ناطق آمد در وجود
پیاپی چرخیدن تمثیلات یاد آور چرخش و سماع مولاناست .این چرخش از جان او آغاز می شود و چون نیروی گریز از مرکز حکمت را در قالب تمثیلات بیرون می ریزد.
جنبشی بایست اندر اجتهاد
تا که دوغ،آن روغن از دل باز داد
این چرخش جان گنج را که مانند روغن است بیرون می دهد.

کانال و وبلاگ آرامش و پرواز روح
arameshsahafian

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید