گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

گشت استا سست از وهم و ز بیم

بر جهید و می‌کشانید او گلیم

خشمگین با زن که مهر اوست سست

من بدین حالم نپرسید و نجست

خود مرا آگه نکرد از رنگ من

قصد دارد تا رهد از ننگ من

او به حسن و جلوهٔ خود مست گشت

بی‌خبر کز بام افتادم چو طشت

آمد و در را بتندی وا گشاد

کودکان اندر پی آن اوستاد

گفت زن خیرست چون زود آمدی

که مبادا ذات نیکت را بدی

گفت کوری رنگ و حال من ببین

از غمم بیگانگان اندر حنین

تو درون خانه از بغض و نفاق

می‌نبینی حال من در احتراق

گفت زن ای خواجه عیبی نیستت

وهم و ظن لاش بی معنیستت

گفتش ای غر تو هنوزی در لجاج

می‌نبینی این تغیر و ارتجاج

گر تو کور و کر شدی ما را چه جرم

ما درین رنجیم و در اندوه و گرم

گفت ای خواجه بیارم آینه

تا بدانی که ندارم من گنه

گفت رو مه تو رهی مه آینت

دایما در بغض و کینی و عنت

جامهٔ خواب مرا زو گستران

تا بخسپم که سر من شد گران

زن توقف کرد مردش بانگ زد

کای عدو زوتر ترا این می‌سزد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

مثنوی نسخهٔ قونیه، کاتب محمد بن عبدالله القونوی، پایان کتابت ۶۷۷ ه.ق » تصویر 247

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.