گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

آن غریب شهر سربالا طلب

گفت می‌خسپم درین مسجد بشب

مسجدا گر کربلای من شوی

کعبهٔ حاجت‌روای من شوی

هین مرا بگذار ای بگزیده دار

تا رسن‌بازی کنم منصوروار

گر شدیت اندر نصیحت جبرئیل

می‌نخواهد غوث در آتش خلیل

جبرئیلا رو که من افروخته

بهترم چون عود و عنبر سوخته

جبرئیلا گر چه یاری می‌کنی

چون برادر پاس داری می‌کنی

ای برادر من بر آذر چابکم

من نه آن جانم که گردم بیش و کم

جان حیوانی فزاید از علف

آتشی بود و چو هیزم شد تلف

گر نگشتی هیزم او مثمر بدی

تا ابد معمور و هم عامر بدی

باد سوزانت این آتش بدان

پرتو آتش بود نه عین آن

عین آتش در اثیر آمد یقین

پرتو و سایهٔ ویست اندر زمین

لاجرم پرتو نپاید ز اضطراب

سوی معدن باز می‌گردد شتاب

قامت تو بر قرار آمد بساز

سایه‌ات کوته دمی یکدم دراز

زانک در پرتو نیابد کس ثبات

عکسها وا گشت سوی امهات

هین دهان بر بند فتنه لب گشاد

خشک آر الله اعلم بالرشاد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

مثنوی نسخهٔ قونیه، کاتب محمد بن عبدالله القونوی، پایان کتابت ۶۷۷ ه.ق » تصویر 311

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.