گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

چند چند آخر دروغ و مکر تو

خود نپرد جز دروغ از وکر تو

گفت حاشا از من و از جنس من

که بگردیم از دروغی ممتحن

ما خروسان چون مؤذن راست‌گوی

هم رقیب آفتاب و وقت‌جوی

پاسبان آفتابیم از درون

گر کنی بالای ما طشتی نگون

پاسبان آفتابند اولیا

در بشر واقف ز اسرار خدا

اصل ما را حق پی بانگ نماز

داد هدیه آدمی را در جهاز

گر بناهنگام سهوی‌مان رود

در اذان آن مقتل ما می‌شود

گفت ناهنگام حی عل فلاح

خون ما را می‌کند خوار و مباح

آنک معصوم آمد و پاک از غلط

آن خروس جان وحی آمد فقط

آن غلامش مرد پیش مشتری

شد زیان مشتری آن یکسری

او گریزانید مالش را ولیک

خون خود را ریخت اندر یاب نیک

یک زیان دفع زیانها می‌شدی

جسم و مال ماست جانها را فدا

پیش شاهان در سیاست‌گستری

می‌دهی تو مال و سر را می‌خری

اعجمی چون گشته‌ای اندر قضا

می‌گریزانی ز داور مال را

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

محسن در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۳:۱۵ نوشته:

بیت سوم، مصرع اول، «موذن» درست است، که به اشتباه مذن نوشته شده.
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.