گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

آنچ یعقوب از رخ یوسف بدید

خاص او بد آن به اخوان کی رسید

این ز عشقش خویش در چه می‌کند

و آن بکین از بهر او چه می‌کند

سفرهٔ او پیش این از نان تهیست

پیش یعقوبست پر کو مشتهیست

روی ناشسته نبیند روی حور

لا صلوة گفت الا بالطهور

عشق باشد لوت و پوت جانها

جوع ازین رویست قوت جانها

جوع یوسف بود آن یعقوب را

بوی نانش می‌رسید از دور جا

آنک بستد پیرهن را می‌شتافت

بوی پیراهان یوسف می‌نیافت

و آنک صد فرسنگ زان سو بود او

چونک بد یعقوب می‌بویید بو

ای بسا عالم ز دانش بی‌نصیب

حافظ علمست آنکس نه حبیب

مستمع از وی همی‌یابد مشام

گرچه باشد مستمع از جنس عام

زانک پیراهان بدستش عاریه‌ست

چون بدست آن نخاسی جاریه‌ست

جاریه پیش نخاسی سرسریست

در کف او از برای مشتریست

قسمت حقست روزی دادنی

هر یکی را سوی دیگر راه نی

یک خیال نیک باغ آن شده

یک خیال زشت راه این زده

آن خدایی کز خیالی باغ ساخت

وز خیالی دوزخ و جای گداخت

پس کی داند راه گلشنهای او

پس کی داند جای گلخنهای او

دیدبان دل نبیند در مجال

کز کدامین رکن جان آید خیال

گر بدیدی مطلعش را ز احتیال

بند کردی راه هر ناخوش خیال

کی رسد جاسوس را آنجا قدم

که بود مرصاد و در بند عدم

دامن فضلش بکف کن کوروار

قبض اعمی این بود ای شهرهٔار

دامن او امر و فرمان ویست

نیکبختی که تقی جان ویست

آن یکی در مرغزار و جوی آب

و آن یکی پهلوی او اندر عذاب

او عجب مانده که ذوق این ز چیست

و آن عجب مانده که این در حبس کیست

هین چرا خشکی که اینجا چشمه هاست

هین چرا زردی که اینجا صد دواست

همنشینا هین در آ اندر چمن

گوید ای جان من نیارم آمدن

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

محمدش در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۱۸:۵۱ نوشته:

حکمت و پند اخلاقی را به پیراهن یوسف تشبیه می کند که برادران یوسف و دیگران بویی از آن نمی شنیدند ولی همین برادران (محروم از حقیقت) پیراهن و پیام را به دست یعقوب رساندند و یعقوب بوی یوسف را استشمام کرد و چشمانش بینا شد.
پیوند به وبگاه بیرونی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
رضا در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۳۷ نوشته:

دامن فضلش بکف کن کوروار
قبض اعمی این بود ای شهره یار

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محمدامین مروتی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۷ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۲۸ نوشته:

حامل علم و عاشق علم
محمدامین مروتی
مولانا در دفتر سوم می گوید هر کس را بهره و نصیبی از عالم هست. یعقوب به بوی پیراهن یوسف را از فرسنگ ها دورتر می شنید ولی بنیامین که خود حامل این پیراهن بود، آن را استشمام نکرد:
آنچه یعقوب از رخ یوسف بدید
خاصّ او بُد، آن به اخوان کی رسید
انسان آلوده به بهشت نمی رسد چنان که نماز بدون گرفتن طهارت صحیح نیست:
روی ناشسته نبیند روی حور
لا صلوة گفت الا بالطّهور
یعقوب تشنخ و گرسنه بوی و روی یوسف بود:
جوعِ یوسف بود آن یعقوب را
بوی نانش می‌رسید از دور جا
آن که بِستَد پیرهن را می‌شتافت،
بوی پیراهان یوسف می‌نیافت
و آنک صد فرسنگ زان سو بود او،
چون که بد یعقوب می‌بویید بو
مولانا نتیجه می گیرد چه بسا علمایی هستند که از علم خود بی بهره اند و چه بسا عوامی که در استماع سخنان آن علما، نصیب و روزی الهی می یابند چرا که آن عالمان، صرفا حافظان و حاملان علمند نه عاشقان علم و عاملان به علم:
ای بسا عالم، ز دانش بی‌نصیب
حافظ علمست آن کس، نه حبیب
مُستمع از وی همی‌یابد مشام
گرچه باشد مستمع از جنس عام
برای حاملان علم، علم عاریتی است. در جانشان ننشسته است. آن ها فروشندگان و تاجران علمند نه دوستداران خود دانش. مانند کنیزفروشی که بهره ای از کنیزان ندارد:
زان که پیراهان به دستش عاریه‌ست
چون به دست آن نخاسی، جاریه‌ست
جاریه پیش نخاسی سَرسَریست
در کف او، از برای مشتریست
قسمت حقست روزی دادنی
هر یکی را سوی دیگر راه نی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مفسر خراسانی در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، پنج شنبه ۷ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۱۱ نوشته:

سلام و عرض ادب و دورود؛
لطفا تصحیح بفرمایید:
روی ناشسته نبیند روی حور
لا صلوة گفتن الا بالطّهور
نماز گفتن(نماز بجا آوردن) مقدمه ای دارد که آن طهارت (وضو) است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.