گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

سجده کرد و گفت کای دانای سوز

در دل داود انداز آن فروز

در دلش نه آنچ تو اندر دلم

اندر افکندی براز ای مفضلم

این بگفت و گریه در شد های های

تا دل داود بیرون شد ز جای

گفت هین امروز ای خواهان گاو

مهلتم ده وین دعاوی را مکاو

تا روم من سوی خلوت در نماز

پرسم این احوال از دانای راز

خوی دارم در نماز این التفات

معنی قرة عینی فی الصلوة

روزن جانم گشادست از صفا

می‌رسد بی واسطه نامهٔ خدا

نامه و باران و نور از روزنم

می‌فتد در خانه‌ام از معدنم

دوزخست آن خانه کان بی روزنست

اصل دین ای بنده روزن کردنست

تیشهٔ هر بیشه‌ای کم زن بیا

تیشه زن در کندن روزن هلا

یا نمی‌دانی که نور آفتاب

عکس خورشید برونست از حجاب

نور این دانی که حیوان دید هم

پس چه کرمنا بود بر آدمم

من چو خورشیدم درون نور غرق

می‌ندانم کرد خویش از نور فرق

رفتنم سوی نماز و آن خلا

بهر تعلیمست ره مر خلق را

کژ نهم تا راست گردد این جهان

حرب خدعه این بود ای پهلوان

نیست دستوری و گر نه ریختی

گرد از دریای راز انگیختی

همچنین داود می‌گفت این نسق

خواست گشتن عقل خلقان محترق

پس گریبانش کشید از پس یکی

که ندارم در یکیی‌اش شکی

با خود آمد گفت را کوتاه کرد

لب ببست و عزم خلوتگاه کرد

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دکتر صحافیان در ‫۲ سال قبل، دو شنبه ۸ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۵۸ نوشته:

ادامه دریافتهای دفتر سوم مثنوی 28 حکایت درویشی که در زمان داود ع روزی بی زحمت می خواست 1
درویشی سالها در بر روی خود بسته و از خداوند روزی بی زحمت می خواست و به درگاه خداوند بدون توجه به مسخره کردن های مردم دعا می کرد.
ناگهان یک روز در حالی که غرق دعا بود،گاوی به خانه او آمد و با ضربات شاخش در را شکست.درویش بی درنگ آن گاو را سر برید و آن را موهبت خداوند می دانست.
صاحب گاو به پیش داود نبی شکایت برد .
درویش گفت :مدت هفت سال از خداوند روزی بی زحمت می خواستم و اینک دعایم پذیرفته شد و به شکرانه آن گاو را ذبح کردم.
صاحب گاو از این جواب سربالا خشمگین شد و از داود ع خواست تا خسارت گاو را از او بستاند.
داود پس از شنیدن سخنان هر دو طرف در محراب خلوت کرد و پس از دریافت وحی حکم خداوند رابه صاحب گاو اعلام کرد :
حق با درویش است و تو باید تمام اموالت را نیز به او بدهی.
صاحب گاو و مردم این داوری را ناعادلانه می دانستند.
در اینجا داود حقیقت را افشا کرد :
مردم با داود به صحرا رفتند ،به درخت پر باری رسیدند .داود ع گفت:
این ستمکار پدر درویش را کشته و اموالش را برداشته است.این راز پوشیده مانده بود اما حرص و طمع او سبب رسوایی او شد.
این مرد پدر درویش را با کارد می کشد و چون عجله داشته کارد را با او دفن می کند.مردم زمین را حفر می کنند و حقیقت کشف می شود و مرد ستمکار حریص قصاص می شود.
تمثیلات عرفانی :بایستگی اصرار در دعا.
نور حقیقت خاموش نمی شود.
تمثیلی زیبا در مورد نفس آدمی.

ادامه دریافتهای دفتر سوم مثنوی 29 حکایت درویشی که در زمان داود ع روزی بی زحمت می خواست 2
این حکایت از بیت 1450 آغاز می شودو باز با بیت های 2306 و 2503 ادامه پیدا می کند.
صاحب گاوش بدید و گفت هین
ای به ظلمت گاو من گشته ر هین
درویش که برای روزی خود در دعا اصرار می کرد گاو او را کشته بود.صاحب گاو به او می گوید که با ستم تو گاوم از بین رفت.
گفت من روزی ز حق خواستم
قبله را از لابه می آراستم2312
درویش می گوید من دعای روزی می کردم و از دعای زیبای من قبله آراسته و زیبا می شد .(تاکید مولانا بر اصرار بر دعا)
مولانا در ابیات پس از 1450 شرح کرده که روزی خواستن مادی و معنوی باید با جستجوی اسباب و راه آن باشد و داود را مثال زده است که هم نوایی کوه ها با او به خاطر رنج زره بافی است.
می کشیدش تا به داود نبی
که بیا ای ظالم گیج غبی2315
گقت هین امروز ای خواهان گاو
مهلتم ده وین دعاوی را مکاو
تا روم من سوی خلوت در نماز
پرسم این احوال از دانای راز
داود ع مهلت می خواهد تا پس از خلوت کردن با خدا قضاوت کند.
روزن جانم گشاده ست از صفا
می رسد بی واسطه نامه خدا2402
دوزخ است آن خانه کآن بی روزن است
اصل دین ای بنده روزن کردن است
نماز روزنه ای به سوی اساس و ژرفای هستی است.
مولانا دوزخ را در خویش بودن و بی پنجره دریافت بسر بردن ،می داند .
در دریافتی زیباتر، دین را هم همین روزن می داند .شریعت برای ایجاد روزنه در خودی تاریک ماست و بدون روزنه چرخیدن در شریعت چیزی جز تعصب تاریک و دوزخ نیست.
کانال و وبلاگ آرامش و پرواز روح
arameshsahafian@

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
دکتر صحافیان در ‫۲ سال قبل، دو شنبه ۸ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۰۰ نوشته:

"پنجره به جان جهان جستن "
تیشه هر بیشه ای کم زن،بیا
تیشه زن در کندن روزن، هلا 2405
تیشه برای جستجوی بیشه های خاکی و زمینی نزن، تیشه ات را برای ایجاد روزنه به جان جهان بکار ببر.
یا نمی دانی که نور آفتاب
عکس خورشید برون ست از حجاب
خورشید، انعکاس خورشیدی است که از حجاب بیرون آمده است.
آن خورشید حقیقی در جان انسانی است که روزنه به جهان جان دارد.
قابل مقایسه با شعر لسان الغیب حافظ:
زین آتش نهفته که در سینه من است
خورشید شعله‌ایست که در آسمان گرفت
نور این دانی که حیوان دید هم
پس چه گرما بود بر آدمم؟
نوری که حیوان می بیند با نور ویژه انسان که اشرف مخلوقات است یکسان نیست.(حس های جان و سفر جان با جسم متفاوت هست .جان سفر در زمان می کند اما نه به گونه جسم)
من چو خورشیدم درون نور غرق
می ندانم کرد خویش از نور، فرق 2408
داود ع برای قضاوت در مورد کشنده گاو و صاحب گاو به محراب رفته است.
او درون نور غرق شده و بین خود و خدا تفاوتی نمی بیند. (فنا و اندیشه حلاج)
آرامش و پرواز روح

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.