چونک صوفی بر نشست و شد روان
رو در افتادن گرفت او هر زمان
هر زمانش خلق بر میداشتند
جمله رنجورش همیپنداشتند
آن یکی گوشش همیپیچید سخت
وان دگر در زیر کامش جست لخت
وان دگر در نعل او میجست سنگ
وان دگر در چشم او میدید زنگ
باز میگفتند ای شیخ این ز چیست
دی نمیگفتی که شکر این خر قویست
گفت آن خر کو بشب لا حول خورد
جز بدین شیوه نداند راه کرد
چونک قوت خر به شب لا حول بود
شب مسبح بود و روز اندر سجود
آدمی خوارند اغلب مردمان
از سلام علیکشان کم جو امان
خانهٔ دیوست دلهای همه
کم پذیر از دیومردم دمدمه
از دم دیو آنک او لا حول خورد
همچو آن خر در سر آید در نبرد
هر که در دنیا خورد تلبیس دیو
وز عدو دوسترو تعظیم و ریو
در ره اسلام و بر پول صراط
در سر آید همچو آن خر از خباط
عشوههای یار بد منیوش هین
دام بین ایمن مرو تو بر زمین
صد هزار ابلیس لا حول آر بین
آدما ابلیس را در مار بین
دم دهد گوید ترا ای جان و دوست
تا چو قصابی کشد از دوست پوست
دم دهد تا پوستت بیرون کشد
وای او کز دشمنان افیون چشد
سر نهد بر پای تو قصابوار
دم دهد تا خونت ریزد زار زار
همچو شیری صید خود را خویش کن
ترک عشوهٔ اجنبی و خویش کن
همچو خادم دان مراعات خسان
بیکسی بهتر ز عشوهٔ ناکسان
در زمین مردمان خانه مکن
کار خود کن کار بیگانه مکن
کیست بیگانه تن خاکی تو
کز برای اوست غمناکی تو
تا تو تن را چرب و شیرین میدهی
جوهر خود را نبینی فربهی
گر میان مُشک تن را جا شود
روز مردن گَند او پیدا شود
مُشک را بر تن مزن، بر دل بمال
مُشک چهبْوَد نام پاک ذوالجلال
آن منافق مُشک بر تن مینهد
روح را در قعر گُلخَن مینهد
بر زبان نام حق و، در جان او
گَندها از فکر بی ایمان او
ذکر با او همچو سبزهٔ گلخنست
بر سر مبرز گلست و سوسنست
آن نبات آنجا یقین عاریتست
جای آن گل مجلسست و عشرتست
طیبات آید به سوی طیبین
للخبیثین الخبیثات است هین
کین مدار؛ آنها که از کین گمرهند
گورشان پهلوی کینداران نهند
اصل کینه دوزخست و کین تو
جزو آن کلست و خصم دین تو
چون تو جزو دوزخی پس هوش دار
جزو سوی کل خود گیرد قرار
ور تو جزو جنتی ای نامدار
عیش تو باشد ز جنت پایدار
تلخ با تلخان یقین ملحق شود
کی دم باطل قرین حق شود
ای برادر تو همان اندیشهای
ما بقی تو استخوان و ریشهای
گر گُلَست اندیشهٔ تو، گلشنی
وَر بُوَد خاری، تو هیمهٔ گُلخَنی
گر گلابی، بر سر جیبت زنند
ور تو چون بولی، برونت افکنند
طبلهها در پیش عطاران ببین
جنس را با جنس خود کرده قرین
جنسها با جنسها آمیخته
زین تجانس زینتی انگیخته
گر در آمیزند عود و شِکّرش
برگزیند یکیک از یکدیگرش
طبلهها بشکست و جانها ریختند
نیک و بد درهمدگر آمیختند
حق فرستاد انبیا را با ورق
تا گزید این دانهها را بر طبق
پیش از ایشان ما همه یکسان بُدیم
کَس ندانستی که ما نیک و بدیم
قلب و نیکو در جهان بودی روان
چون همه شب بود و ما چون شبروان
تا بر آمد آفتاب انبیا
گفت ای غش دور شو، صافی بیا
چشم داند فرق کردن رنگ را
چشم داند لعل را و سنگ را
چشم داند گوهر و خاشاک را
چشم را زان میخلد خاشاکها
دشمن روزند این قلابکان
عاشق روزند آن زرهای کان
زانک روزست آینهٔ تعریف او
تا ببیند اشرفی تشریف او
حق قیامت را لقب زان روز کرد
روز بنماید جمال سرخ و زرد
پس حقیقت روز سر اولیاست
روز پیش ماهشان چون سایههاست
عکس راز مرد حق دانید روز
عکس ستاریش شام چشمدوز
زان سبب فرمود یزدان والضحی
والضحی نور ضمیر مصطفی
قول دیگر کین ضحی را خواست دوست
هم برای آنک این هم عکس اوست
ورنه بر فانی قسم گفتن خطاست
خود فنا چه لایق گفت خداست
از خلیلی لا احب الافلین
پس فنا چون خواست رب العالمین
لا احب افلین گفت آن خلیل
کی فنا خواهد ازین رب جلیل
باز واللیل است ستاری او
وان تن خاکی زنگاری او
آفتابش چون برآمد زان فلک
با شب تن گفت هین ما ودعک
وصل پیدا گشت از عین بلا
زان حلاوت شد عبارت ما قلی
هر عبارت خود نشان حالتیست
حال چون دست و عبارت آلتیست
آلت زرگر به دست کفشگر
همچو دانهٔ کشت کرده ریگ در
و آلت اِسکاف پیش برزگر
پیش سگ کَه، استخوان در پیش خر
بود انا الحق در لب منصور نور
بود انا الله در لب فرعون زور
شد عصا اندر کف موسی گوا
شد عصا اندر کف ساحر هبا
زین سبب عیسی بدان همراه خود
در نیاموزید آن اسم صمد
کو نداند نقص بر آلت نهد
سنگ بر گل زن تو آتش کی جهد
دست و آلت همچو سنگ و آهنست
جفت باید جفت شرط زادنست
آنک بی جفتست و بی آلت یکیست
در عدد شکست و آن یک بیشکیست
آنک دو گفت و سه گفت و بیش ازین
متفق باشند در واحد یقین
احولی چون دفع شد یکسان شوند
دو سه گویان هم یکی گویان شوند
گر یکی گویی تو در میدان او
گرد بر میگرد از چوگان او
گوی آنگه راست و بی نقصان شود
کو ز زخم دست شه رقصان شود
گوش دار ای احول اینها را بهوش
داروی دیده بکش از راه گوش
پس کلام پاک در دلهای کور
مینپاید میرود تا اصل نور
وان فسون دیو در دلهای کژ
میرود چون کفش کژ در پای کژ
گرچه حکمت را به تکرار آوری
چون تو نااهلی شود از تو بری
ورچه بنویسی نشانش میکنی
ورچه میلافی بیانش میکنی
او ز تو رو در کشد ای پر ستیز
بندها را بگسلد وز تو گریز
ور نخوانی و ببیند سوز تو
علم باشد مرغ دستآموز تو
او نپاید پیش هر نااوستا
همچو طاووسی به خانهٔ روستا


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، مولانا به بررسی حالت انسانها و تفاوتهای آنها در درک معنویات میپردازد. او داستانی از کاروانی را روایت میکند که تصور میکنند یک درخت رنجور، در واقع یک بهیمهٔ صوفی است. در ادامه، مولانا به انتقاد از انسانها میپردازد که به ظواهر توجه میکنند و حقیقت را نمیبینند. از این رو، او تأکید میکند که انسانها باید به عمق وجود خود و اندیشههایشان توجه کنند تا از تلههای دنیا و فریبهای پیروان بد پرهیز کنند. در انتها، او بر این نکته تأکید دارد که تنها دل پاک و بینش صحیح میتواند انسان را به درک فضایل و رستگاری برساند.
هوش مصنوعی: وقتی صوفی سوار بر مرکب شد و به سمت جلو حرکت کرد، همیشه در درگیری و مقابله با مشکلات و سختیها بود.
هوش مصنوعی: هر لحظه مردم او را به حالت رنجور و بیمار میدیدند و به همین خاطر او نیز همیشه فکر میکرد که بیمار است.
هوش مصنوعی: یکی از کاروانیان به شدت در گوشش درد میکرد و یکی دیگر در زیر دهانش چیزی سخت پیدا کرده بود.
هوش مصنوعی: دیگری در نعل این خر، به دنبال سنگ میگشت و آن یکی در چشم او، زنگی (زنگار) میدید.
: باز میگفتند ای شیخ این موضوع چیست؟ دیروز مگه نمیگفتی ، شکر خدا که این خر نیرومند است.
هوش مصنوعی: آن خر که شبها فقط علف میخورد، جز به این روش نمیتواند راه برود و حرکت کند.
هوش مصنوعی: توان جسمی و sức خر در شب به اندازهای نبود که بتواند حرکت کند، در نتیجه شب برای او مانند جایگاه عبادت و تسبیح بود و روز، زمان فرود آوردن سر به خاک و عبادت.
بیشتر مردم آدمیخوار هستند به توجه و احترام ظاهری که نسبت به تو دارند، اعتماد مکن.
هوش مصنوعی: دلهای مردم، از دیو و نیروی بد او استقبال نمیکنند و جایی برای آن ندارند. دیو در اینجا نماد شر و بدی است و اشاره به این دارد که انسانها به خوبیهای درون خود بیشتر اهمیت میدهند.
هوش مصنوعی: کسی که از دام و فریب دیو (نماد شر) فرار نکند، مانند همان خر (حیوانی که نشانهٔ نادانی است) در جنگ و نبرد شکست میخورد و به زانو در میآید.
هر کس که در دنیا به فریب و نیرنگ شیطان بیفتد، و از دشمنی که به ظاهر دوسترو و دوستنماست، ستایش و تمجید ببیند.
در راه دین اسلام و بر پل صراط همچون آن خر، لرزلرزان فرو میافتد.
هوش مصنوعی: عشق و زیباییهای یار را فریبنده و مخرّب میداند، پس از آن بپرهیز و در دام آنها نیفت. هرگز نباید با خیال راحت و ایمن بر زمین زندگی کنی، چون ممکن است به زحمت بیفتی.
هوش مصنوعی: در میان مردم، صدها هزار ابلیس وجود دارد که هیچ قدرتی ندارند و فقط در ظاهر به شکل انسانها دیده میشوند؛ ابلیس اصلی را در افعی (مار) ببین.
هوش مصنوعی: قصاب به تو (دوست) میگوید که با دم زدن و دعوت کردن به جان او نزدیک میشود، تا مثل قصابی که پوست میکند، تو را از دوست جدا کند.
هوش مصنوعی: میگوید اگر کسی با نیرنگ تو را فریب دهد تا تو را از خود جدا کند، وای بر او که همچون دشمنی است که به تو آسیب میزند و تو را به افیونی مصیبتبار دچار میکند.
هوش مصنوعی: نفس یا وسوسهٔ درونی در حال ستم به توست و مانند یک قصاب که بر سر مشتری میرود، میخواهد تو را به درد و رنج بیندازد و خون دلت را به شدت بریزد.
هوش مصنوعی: مثل شیر، شکار خود را مال خود کن و از فریب و زرق و برق بیگانه دست بردار و به خود و خویشاوندان خود بپرداز.
هوش مصنوعی: به مانند خدمتگزاری که به حال بیکسان توجه دارد، من هم به بیکسی و تنهایی بیشتر اهمیت میدهم تا به ناز و اداهای افرادی که ارزشمند نیستند.
هوش مصنوعی: در این بیت هشدار داده میشود که در میان مردم و جامعه زندگی نکن و به کار و مسئولیتهای خود بپرداز، بلکه به کارهای دیگران و بیگانگان اهمیت نده. یعنی فرضیات و دغدغههای اجتماعی را رها کن و روی خودت تمرکز کن.
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به این دارد که غم و ناراحتی تو برای چه کسی است؛ آیا برای این جسم خاکی (تن) که بیگانه است و وابستگی واقعی به تو ندارد؟
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو به تن خود را با لذتها و نعمتها سیراب میکنی، نمیتوانی جوهر واقعی وجود خود را ببینی و فهمی عمیق از آن ندارید.
هوش مصنوعی: اگر در وجود انسان، یعنی در «تن» او، عطر خوش «مُشک» جای بگیرد، در روز قیامت هنگام مرگ بوی ناخوش آن «گَند» (بدبویی) پدیدار خواهد شد.
هوش مصنوعی: به جای اینکه بویی از مشک را بر بدن خود بیاویزی، آن را بر دل خود بکش، زیرا نام پاک خداوند (ذوالجلال) نسبت به بوی مشک، ارزش و عظمتی بسیار بیشتری دارد.
هوش مصنوعی: منافقان فقط به ظواهر میپردازند و خود را زینت میکنند، اما در درونشان، روح و ذاتشان در بدبختی و پستی قرار دارد.
هوش مصنوعی: در زبان این شخص، نام خداوند جاری است اما در درون او، فکر و اندیشهای ناپاک و بیایمان وجود دارد.
هوش مصنوعی: یاد کردن از خداوند مانند سبزهای است که در مکانی کثیف و بدبو میروید، اما بر روی آن گلهای زیبا و خوشبو مثل گل و سوسن هم وجود دارد.
هوش مصنوعی: آن گیاه (نبات) در آنجا بهطور قطع امانتی است و جای آن گل ، جا و مکانی برای خوشی و شادی است.
هوش مصنوعی: خوبیها و چیزهای نیکو به سوی نیکوکاران میآید، اما چیزهای زشت و بد به سوی زشتکاران و افراد بدجنس میرود. بنابراین، مراقب باشید که ارتباط با افراد بد، شما را نیز به سمت بدی سوق میدهد.
هوش مصنوعی: کینه را حفظ نکن و نگهداری نکن؛ زیرا کسانی که به خاطر کینه گمراه شدهاند، در نزد کسانی که کینه دارند دفن خواهند شد.
هوش مصنوعی: کینه اصلیت دوزخی است و کینهای که در دل تو وجود دارد، بخشی از آن کینه کلی است که دشمن دین توست.
هوش مصنوعی: چون تو بخشی از دوزخ هستی، پس هوشیار باش که بخشی از کل وجودت، آرامش و ثبات مییابد.
هوش مصنوعی: اگر تو بخشی از بهشت هستی، ای شخصیت برجسته، زندگی تو از سرای جاویدان بهشت شیرین و خوش خواهد بود.
هوش مصنوعی: چیزهای تلخ، با تلخیهای دیگر پیوند میخورند و هیچگاه حقیقت نمیتواند با دروغ همراه شود.
هوش مصنوعی: ای برادر، تو همان تفکری که داری، بقیهٔ وجودت فقط جسم و ریشهای است که به این فکر متصل است.
هوش مصنوعی: اگر اندیشهٔ تو مانند گل باشد، بهشت زیبا و دلنشینی است و اگر خاری باشد، تو باعث آزار و زحمت گلستان خواهی بود.
هوش مصنوعی: اگر تو گلابی باشی، بر سر تو عطری و خوشبو خواهند زد؛ اما اگر بویی مانند بوی ادرار داشته باشی، تو را به دور خواهند انداخت.
هوش مصنوعی: در پیش عطاران، در زمان دیدن، میتوانید ببینید که در دنیای عطاران، انواع و اقسام اجناس خوب و بد، هریک با هم همجنس و قرین شدهاند.
هوش مصنوعی: جنسهای مختلف با هم ترکیب شدهاند و این هماهنگی بین آنها باعث ایجاد زیبایی شده است.
هوش مصنوعی: اگر عود (بوی خوش) و شکر (میانبرنده و شیرین) با هم ترکیب شوند، هر یک بهطور جداگانه، ویژگی خاص خود را حفظ میکند و از یکدیگر جدا میشوند.
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به یک واقعهی معنوی است که در آن، وقتی «طبلهها» (که ممکن است به ابزار و وسایل دنیوی اشاره داشته باشد) شکسته میشود، جانها آزاد میشوند و در این آزادسازی، خوبیها و بدیها به هم آمیخته میشوند. این آمیختگی نمادی از اختلاط جنبههای مختلف وجود انسان و پیوستگی آنها به یکدیگر است.
هوش مصنوعی: خداوند پیامبران را با کتابهایی فرستاد تا این اندیشهها و نکات مهم را بر اساس حقیقت جیوهای انتخاب کند.
هوش مصنوعی: قبل از آمدن انبیا، همه ما شبیه به هم بودیم و هیچکس ندانست که ما نیکو و بد هستیم.
هوش مصنوعی: قلب و خوبی در دنیا وجود داشتند و همیشه در حال حرکت بودند، مانند شبروانی که در تاریکی شب به سیر و سفر میپردازند.
هوش مصنوعی: هنگامی که آفتاب علم و دانش انبیا طلوع کرد، انبیا به مردم گفتند: ای کسی که در غفلت و جهل هستی، از این حال بیرون بیا و به صفای درک و فهم پیوسته شو.
هوش مصنوعی: چشم انسان میتواند تفاوت رنگها را تشخیص دهد و لعل (گوهر) را از سنگ جدا کند.
هوش مصنوعی: چشم انسان میتواند بین گوهر (ارزشمند) و خاشاک (چیزهای بیارزش) تفاوت قائل شود، اما از آنجایی که چشم فریب میخورد، ممکن است به آسانی فریب خاشاکها را بخورد و آنها را با چیزهای با ارزش اشتباه بگیرد.
هوش مصنوعی: دشمنان کسانی هستند که به نظر میرسد فقط به دنیا و چیزهای فانی علاقهمندند، اما عاشقان واقعی به حقایق و امور معنوی دست مییابند، که همانند زر و ثروت واقعی هستند.
هوش مصنوعی: چون روز است، آینهای برای تعریف او (خدا) به شمار میآید، زیرا در روز میتوان به وضوح ارزش و مقام او را مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: در روز قیامت، حقیقت و واقعیت آشکار میشود و آن روز، چهرههای زیبای سرخ و زرد را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: حقیقت روز در آغاز آن روزی است که افراد حق را میشناسند و در نگاه آنها، نور و زیبایی حق مانند روشنایی ماه دانسته میشود؛ یعنی نور حقیقی در برابر آنها همچون سایهای است که فعالیت و درک آن روز را تحتالشعاع قرار میدهد.
هوش مصنوعی: شما باید بدانید که حقیقت و راز وجود انسانهای حقیقی (مرد حق) مانند روز است، ولی حالتی عکس و معکوس دارد، یعنی در شب و تاریکی قابل درکتر است؛ زیرا چشمهای بسته (چشمدوز) نمیتوانند آن را ببینند.
هوش مصنوعی: به همین دلیل، خداوند در آیه «والضحی» به نور و روشنی دل پیامبر مصطفی اشاره کرده است.
هوش مصنوعی: برخی میگویند که چون صبح و روشنایی (ضحی) را خدا خواسته، این نیز نشاندهندهٔ رابطهٔ دوطرفه است، چرا که خود صبح هم تصویری از وجود حقیقی اوست.
هوش مصنوعی: اگر غیر از فنا خدا قسم بخورد، این کار اشتباه است، زیرا خود فنا شایستگی سخن گفتن از خدا را ندارد.
هوش مصنوعی: حضرت ابراهیم (خلیل) میگوید که من آخرت (افول) را دوست ندارم، پس وقتی خداوند (رب العالمین) خواست که از چیزی فنا شود، چگونه ممکن است؟
هوش مصنوعی: خلیل یعنی ابراهیم ادهم، میگوید که من کسانی را که رخت از دنیا بربسته و زائل شدهاند، دوست ندارم. او میپرسد که آیا از این خدای بزرگ، کسی به فنا خواهد رسید؟
هوش مصنوعی: صورت شب بر میگردد و ستارهاش درخشانی خاصی دارد، اما این بدن خاکی که تاریکی و زنگار دارد، در برابر آن نور چیزی نیست.
هوش مصنوعی: چون آفتاب از افق طلوع کرد و شب را ترک گفت، تن (جسم) به شب گفت که وداع کن.
هوش مصنوعی: بهدلیل بلا و سختیهایی که متحمل شدیم، به وصلی رسیدیم و این تجربه باعث شده عبارت ما شیرین و دلانگیز شود.
هوش مصنوعی: هر جملهای که ما میگوییم، بیانگر یک حالت و احساس خاصی است. مانند این است که دست یک فرد، ابزاری برای انجام کارها باشد.
هوش مصنوعی: آلت زرگر (ابزار طلا سازی) در دست کفشگر (کسی که کفش میسازد) مانند دانهای است که در زمین نامناسب (ریگ) کاشته شده است. این بیان نادرستی و عدم تناسب استفاده از ابزارها را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: در این بیت، اشاره به این است که وقتی ابزار یک حرفهای (اُسکاف که به معنای کفاش است) در دست کسی غیر از صاحبکارش (برزگر، یعنی کشاورز) باشد، به اندازهٔ استخوانی در برابر خر، ارزش و تأثیر ندارد. این نشاندهندهٔ بیمفهمی یا ناآشنایی فرد با ملزومات و ابزاروفنون کاری است که در دست دارد.
هوش مصنوعی: منصورالحلاج، عارف و صوفی مشهور، به جمله «أنا الحق» (من حقیقت هستم) معروف است که بیانگر وحدت وجود و حقیقت روحانی اوست. در مقابل، فرعون به عنوان نماد قدرت و زور، جملاتی دربارهی خداوند و خود بر زبان میآورد که نشاندهندهی سرکشی و استکبار اوست. این بیت به تضاد بین حقیقت معنوی منصور و زورگویی فرعون اشاره دارد.
هوش مصنوعی: عصای موسی در دست او معجزهای بزرگ بود و عصای جادوگران نیز فقط توانستند خلق و خوی سحر را نشان دهند.
هوش مصنوعی: به همین دلیل، عیسی نتوانست آن نام خاص و عظیم (صمد) را که به معنای بینیازی و کمال است، از همراه خود (موسی) بیاموزد.
هوش مصنوعی: کسی که نمیداند نقص (عیب) بر ابزار (آلت) وجود دارد، چگونه میتواند سنگ (وزن) را بر گل (ماده) زننده بگذارد؟ با این حال، تو (انسان) باید آتش (عشق یا تلاش) را به کار بیندازی و به جلو برانی.
هوش مصنوعی: دست و اعضای بدن مانند سنگ و آهن هستند و برای به بار نشستن، باید با هم جفت شوند؛ این جفت بودن یکی از شروط زایش و تولید است.
هوش مصنوعی: آن کسی که بدون همدم و بدون وسیله است، در واقع به تنهایی معنای واحدی دارد و در شمار دو یا چند نیست. او یک وجود محض است که هیچ نقصی ندارد و در کثرت وجود ندارد.
هوش مصنوعی: هر کس میتواند وقتی در موضوعی با همدیگر سخن بگویند، حتی اگر تعداد آنان بیشتر از دو یا سه باشد، در یک یقین وحدت داشته باشند و بر سر آن باور مشترک به توافق برسند.
هوش مصنوعی: زمانی که وابستگیها و حالتی خاص از بین برود، افرادی که پیش از این درباره موضوعی مختلف صحبت میکردند، یکسان و متحد خواهند شد و همنظر خواهند شد.
هوش مصنوعی: اگر تو در میدان مسابقه، تنها یک نفر باشی که حرفی بزند، تو هم به دور او میچرخانی، مانند نحوهٔ حرکت گوی در بازی چوگان.
هوش مصنوعی: وقتی که در میدان، زخم دست پادشاه باعث به حرکت درآمدن درست و بدون نقص گوی شود، یعنی آن گوی به خوبی و بدون نقص به گردش درمیآید.
هوش مصنوعی: ای احول (نابینا)، گوشهات را باز کن و به این مطالب توجه کن؛ داروی بینایی را از طریق گوش دریافت کن، نه از طریق چشم.
هوش مصنوعی: کلام پاک و حقیقت در دلهای افرادی که ناآگاه یا کوربین هستند، دوام نمیآورد و به جایی نمیرسد؛ بلکه به سمت منبع اصلی نور و روشنایی حرکت میکند.
هوش مصنوعی: جادوی شیطانی به دلهای کجفهم و وارونه نفوذ میکند، مانند اینکه یک کفش نادرست به پای فردی با قدمی کج میافتد و او را دچار مشکل میکند.
هوش مصنوعی: هرچند که میتوانی حکمت را بارها تکرار کنی، اما اگر خودت شایستگی و درک لازم را نداشته باشی، آن حکمت از تو دور خواهد شد.
هوش مصنوعی: اگرچه تو نوشتهای و نشانی به دیگران میدانی، ولی اگر صرفاً با لاف و سخنان تند از آن یاد کنی، در واقع معنای واقعی آن را بیان نکردهای.
هوش مصنوعی: او به خاطر ستیزهجویی تو از تو دور میشود و باعث میشود که تمامی محدودیتها و قید و بندها را بشکند و از تو فرار کند.
هوش مصنوعی: اگر تو نخوانی و آن سوزی که در دل داری را نبیند، آن علم و دانشی که در دست تو هست، همچون مرغی خواهد بود که تحت تعلیم تو است و به معنای واقعی نمیتواند از آن بهرهمند شود.
هوش مصنوعی: او مانند طاووسی که به خانهٔ یک روستا میرود، در مواجهه با هر فرد نادانی نمیماند و برمیگردد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۱۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.