گفت نه والله بالله العظیم
مالک الملک و به رحمان و رحیم
آن خدایی که فرستاد انبیا
نه بحاجت بل بفضل و کبریا
آن خداوندی که از خاک ذلیل
آفرید او شهسواران جلیل
پاکشان کرد از مزاج خاکیان
بگذرانید از تک افلاکیان
بر گرفت از نار و نور صاف ساخت
وانگه او بر جملهٔ انوار تاخت
آن سنابرقی که بر ارواح تافت
تا که آدم معرفت زان نور یافت
آن کز آدم رست و دست شیث چید
پس خلیفهش کرد آدم کان بدید
نوح از آن گوهر که برخوردار بود
در هوای بحر جان دربار بود
جان ابراهیم از آن انوار زفت
بی حذر در شعلههای نار رفت
چونک اسمعیل در جویش فتاد
پیش دشنهٔ آبدارش سر نهاد
جان داوود از شعاعش گرم شد
آهن اندر دستبافش نرم شد
چون سلیمان بد وصالش را رضیع
دیو گشتش بنده فرمان و مطیع
در قضا یعقوب چون بنهاد سر
چشم روشن کرد از بوی پسر
یوسف مهرو چو دید آن آفتاب
شد چنان بیدار در تعبیر خواب
چون عصا از دست موسی آب خورد
ملکت فرعون را یک لقمه کرد
نردبانش عیسی مریم چو یافت
بر فراز گنبد چارم شتافت
چون محمد یافت آن ملک و نعیم
قرص مه را کرد او در دم دو نیم
چون ابوبکر آیت توفیق شد
با چنان شه صاحب و صدیق شد
چون عمر شیدای آن معشوق شد
حق و باطل را چو دل فاروق شد
چونک عثمان آن عیان را عین گشت
نور فایض بود و ذی النورین گشت
چون ز رویش مرتضی شد درفشان
گشت او شیر خدا در مرج جان
چون جنید از جند او دید آن مدد
خود مقاماتش فزون شد از عدد
بایزید اندر مزیدش راه دید
نام قطب العارفین از حق شنید
چونک کرخی کرخ او را شد حرس
شد خلیفهٔ عشق و ربانی نفس
پور ادهم مرکب آن سو راند شاد
گشت او سلطان سلطانان داد
وان شقیق از شق آن راه شگرف
گشت او خورشید رای و تیز طرف
صد هزاران پادشاهان نهان
سر فرازانند زان سوی جهان
نامشان از رشک حق پنهان بماند
هر گدایی نامشان را بر نخواند
حق آن نور و حق نورانیان
کاندر آن بحرند همچون ماهیان
بحر جان و جان بحر ار گویمش
نیست لایق نام نو میجویمش
حق آن آنی که این و آن ازوست
مغزها نسبت بدو باشند پوست
که صفات خواجهتاش و یار من
هست صد چندان که این گفتار من
آنچ میدانم ز وصف آن ندیم
باورت ناید چه گویم ای کریم
شاه گفت اکنون از آنِ خود بگو
چند گویی آنِ این و آنِ او
تو چه داری و چه حاصل کردهای
از تک دریا چه دُر آوردهای
روز مرگ این حس تو باطل شود
نور جان داری که یار دل شود
در لحد کین چشم را خاک آگند
هست آنچ گور را روشن کند
آن زمان که دست و پایت بر درد
پر و بالت هست تا جان بر پرد
آن زمان کین جان حیوانی نماند
جان باقی بایدت بر جا نشاند
شرط من جا بالحسن نه کردنست
این حسن را سوی حضرت بردنست
جوهری داری ز انسان یا خری
این عرضها که فنا شد چون بری
این عرضهای نماز و روزه را
چونک لایبقی زمانین انتفی
نقل نتوان کرد مر اعراض را
لیک از جوهر برند امراض را
تا مبدل گشت جوهر زین عرض
چون ز پرهیزی که زایل شد مرض
گشت پرهیز عرض جوهر بجهد
شد دهان تلخ از پرهیز شهد
از زراعت خاکها شد سنبله
داروی مو کرد مو را سلسله
آن نکاح زن عرض بد شد فنا
جوهر فرزند حاصل شد ز ما
جفت کردن اسپ و اشتر را عرض
جوهر کره بزاییدن غرض
هست آن بستان نشاندن هم عرض
کشت جوهر گشت بستان نک غرض
هم عرض دان کیمیا بردن به کار
جوهری زان کیمیا گر شد بیار
صیقلی کردن عرض باشد شها
زین عرض جوهر همیزاید صفا
پس مگو که من عملها کردهام
دخل آن اعراض را بنما مرم
این صفت کردن عرض باشد خمش
سایهٔ بز را پی قربان مکش
گفت شاها بی قنوط عقل نیست
گر تو فرمایی عرض را نقل نیست
پادشاها جز که یاس بنده نیست
گر عرض کان رفت باز آینده نیست
گر نبودی مر عرض را نقل و حشر
فعل بودی باطل و اقوال فشر
این عرضها نقل شد لونی دگر
حشر هر فانی بود کونی دگر
نقل هر چیزی بود هم لایقش
لایق گله بود هم سایقش
وقت محشر هر عرض را صورتیست
صورت هر یک عرض را نوبتیست
بنگر اندر خود نه تو بودی عرض
جنبش جفتی و جفتی با غرض
بنگر اندر خانه و کاشانهها
در مهندس بود چون افسانهها
آن فلان خانه که ما دیدیم خوش
بود موزون صفه و سقف و درش
از مهندس آن عرض و اندیشهها
آلت آورد و ستون از بیشهها
چیست اصل و مایهٔ هر پیشهای
جز خیال و جز عرض و اندیشهای
جمله اجزای جهان را بی غرض
در نگر حاصل نشد جز از عرض
اول فکر آخر آمد در عمل
بُنیَت عالم چنان دان در ازل
میوهها در فکر دل اول بود
در عمل ظاهر به آخر میشود
چون عمل کردی شجر بنشاندی
اندر آخر حرف اول خواندی
گرچه شاخ و برگ و بیخش اولست
آن همه از بهر میوه مرسلست
پس سِری که مغز آن افلاک بود
اندر آخر خواجهٔ لولاک بود
نقل اعراضست این بحث و مقال
نقل اعراضست این شیر و شگال
جمله عالم خود عرض بودند تا
اندرین معنی بیامد هل اتی
این عرضها از چه زاید از صور
وین صور هم از چه زاید از فکر
این جهان یک فکرتست از عقل کل
عقل چون شاهست و صورتها رسل
عالم اول جهان امتحان
عالم ثانی جزای این و آن
چاکرت شاها جنایت میکند
آن عرض زنجیر و زندان میشود
بندهات چون خدمت شایسته کرد
آن عرض نی خلعتی شد در نبرد
این عرض با جوهر آن بیضست و طیر
این از آن و آن ازین زاید به سیر
گفت شاهنشه چنین گیر المراد
این عرضهای تو یک جوهر نزاد
گفت مخفی داشتست آن را خرد
تا بود غیب این جهان نیک و بد
زانک گر پیدا شدی اشکال فکر
کافر و مؤمن نگفتی جز که ذکر
پس عیان بودی نه غیب ای شاه این
نقش دین و کفر بودی بر جبین
کی درین عالم بت و بتگر بدی
چون کسی را زهره تسخر بدی
پس قیامت بودی این دنیای ما
در قیامت کی کند جرم و خطا
گفت شه پوشید حق پاداش بد
لیک از عامه نه از خاصان خود
گر به دامی افکنم من یک امیر
از امیران خفیه دارم نه از وزیر
حق به من بنمود پس پاداش کار
وز صورهای عملها صد هزار
تو نشانی ده که من دانم تمام
ماه را بر من نمیپوشد غمام
گفت پس از گفت من مقصود چیست
چون تو میدانی که آنچ بود چیست
گفت شه حکمت در اظهار جهان
آنک دانسته برون آید عیان
آنچ میدانست تا پیدا نکرد
بر جهان ننهاد رنج طلق و درد
یک زمان بی کار نتوانی نشست
تا بدی یا نیکیی از تو نجست
این تقاضاهای کار از بهر آن
شد موکل تا شود سرت عیان
پس کلابهٔ تن کجا ساکن شود
چون سر رشتهٔ ضمیرش میکشد
تاسهٔ تو شد نشان آن کشش
بر تو بی کاری بود چون جانکنش
این جهان و آن جهان زاید ابد
هر سبب مادر اثر از وی ولد
چون اثر زایید آن هم شد سبب
تا بزاید او اثرهای عجب
این سببها نسل بر نسلست لیک
دیدهای باید منور نیک نیک
شاه با او در سخن اینجا رسید
یا بدید از وی نشانی یا ندید
گر بدید آن شاه جویا دور نیست
لیک ما را ذکر آن دستور نیست
چون ز گرمابه بیامد آن غلام
سوی خویشش خواند آن شاه و همام
گفت صحا لک نعیم دائم
بس لطیفی و ظریف و خوبرو
ای دریغا گر نبودی در تو آن
که همیگوید برای تو فلان
شاد گشتی هر که رویت دیدیی
دیدنت ملک جهان ارزیدیی
گفت رمزی زان بگو ای پادشاه
کز برای من بگفت آن دینتباه
گفت اول وصف دوروییت کرد
کاشکارا تو دوایی خفیه درد
خبث یارش را چو از شه گوش کرد
در زمان دریای خشمش جوش کرد
کف برآورد آن غلام و سرخ گشت
تا که موج هجو او از حد گذشت
کو ز اول دم که با من یار بود
همچو سگ در قحط بس گهخوار بود
چون دمادم کرد هجوش چون جرس
دست بر لب زد شهنشاهش که بس
گفت دانستم ترا از وی بدان
از تو جان گندهست و از یارت دهان
پس نشین ای گندهجان از دور تو
تا امیر او باشد و مامور تو
در حدیث آمد که تسبیح از ریا
همچو سبزهٔ گولخن دان ای کیا
پس بدان که صورت خوب و نکو
با خصال بد نیرزد یک تسو
ور بود صورت حقیر و ناپذیر
چون بود خلقش نکو در پاش میر
صورت ظاهر فنا گردد بدان
عالم معنی بماند جاودان
چند بازی عشق با نقش سبو
بگذر از نقش سبو رو آب جو
صورتش دیدی ز معنی غافلی
از صدف دُری گزین گر عاقلی
این صدفهای قوالب در جهان
گرچه جمله زندهاند از بحر جان
لیک اندر هر صدف نبود گهر
چشم بگشا در دل هر یک نگر
کان چه دارد وین چه دارد میگزین
زانک کمیابست آن در ثمین
گر به صورت میروی کوهی به شکل
در بزرگی هست صد چندان که لعل
هم به صورت دست و پا و پشم تو
هست صد چندان که نقش چشم تو
لیک پوشیده نباشد بر تو این
کز همه اعضا دو چشم آمد گزین
از یک اندیشه که آید در درون
صد جهان گردد به یک دم سرنگون
جسم سلطان گر به صورت یک بود
صد هزاران لشکرش در پی دود
باز شکل و صورت شاه صفی
هست محکوم یکی فکر خفی
خلق بیپایان ز یک اندیشه بین
گشته چون سیلی روانه بر زمین
هست آن اندیشه پیش خلق خرد
لیک چون سیلی جهان را خورد و برد
پس چو میبینی که از اندیشهای
قایمست اندر جهان هر پیشهای
خانهها و قصرها و شهرها
کوهها و دشتها و نهرها
هم زمین و بحر و هم مهر و فلک
زنده از وی همچو کز دریا سمک
پس چرا از ابلهی پیش تو کور
تن سلیمانست و اندیشه چو مور
مینماید پیش چشمت کُه بزرگ
هست اندیشه چو موش و کوه گرگ
عالم اندر چشم تو هول و عظیم
ز ابر و رعد و چرخ داری لرز و بیم
وز جهان فکرتی ای کم ز خر
ایمن و غافل چو سنگ بیخبر
زانک نقشی وز خرد بیبهرهای
آدمی خو نیستی خرکرهای
سایه را تو شخص میبینی ز جهل
شخص از آن شد نزد تو بازی و سهل
باش تا روزی که آن فکر و خیال
بر گشاید بیحجابی پر و بال
کوهها بینی شده چون پشم نرم
نیست گشته این زمین سرد و گرم
نه سما بینی نه اختر نه وجود
جز خدای واحد حی ودود
یک فسانه راست آمد یا دروغ
تا دهد مر راستیها را فروغ


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر درباره اهمیت صدق و وفای انسان به یار و محبوب خود سخن میگوید. مولانا با ذکر داستانهای پیامبران و شخصیتهای بزرگ تاریخ، نشان میدهد که همه آنان از نور الهی برخوردار بوده و با فداکاری و صداقت در راه حق پیش میروند. او به رابطه جوهر با عرض اشاره میکند و متذکر میشود که صورت ظاهری، برخلاف جوهر باطنی، فانی است و ارزش واقعی در باطن و صفات نیک نهفته است. در نهایت، شاعر نیکوخصالی را بر صورت زیبا ارجح میداند و بر وحدت وجود و سرشت انسانی تأکید میکند.
هوش مصنوعی: مولانا در این بیت به قسم یاد میکند و میگوید که به خداوند بزرگترین قسم میخورد که مالک همهی چیزهاست و رحمت و مهربانیاش شامل حال همه میشود.
هوش مصنوعی: خدای عزیزی که پیامبران را فرستاد، این کار را نه برای نیاز به آنها، بلکه به خاطر فضل و بزرگواری خودش انجام داد.
هوش مصنوعی: خدای بزرگ، کسانی را که از خاک پستی و ذلت خلق کرده، به درجات والای انسانی و شهامت برساند.
هوش مصنوعی: او (خداوند) افراد پاک را از ناپاکیهای موجود در طبیعت انسانی خود پاک میکند و آنها را از مراتب پایینتری که در آسمانها وجود دارد، عبور میدهد.
هوش مصنوعی: خداوند از آتش و نور، روح را پاک و خالص کرد و سپس آن روح را به سوی همهٔ نورها و ارواح دیگر فرستاد.
هوش مصنوعی: نور سنابرقی (که به معنای نور شفاف و درخشان است) بر ارواح تابید، تا آدم با آن نور، معرفت و آگاهی پیدا کند.
هوش مصنوعی: این بیت به ذکر این موضوع میپردازد که چیزی که از وجود آدم خارج شده و به دست شیث (پسر آدم) سپرده شده، باعث شد که آدم خلیفهٔ خداوند شود و به مقام بزرگی دست یابد. این اشاره به ادامهٔ نسل آدم و مقامهای معنوی او دارد.
هوش مصنوعی: نوح به خاطر جواهر گرانبهایی که در اختیار داشت، به مقام و قدرتی بزرگ در زندگی خود رسیده بود و در این دریای جان، مورد احترام و تقدیر قرار داشت.
هوش مصنوعی: ابراهیم (پیامبر) با شجاعت و بیهراس از آتش، به سوی نورهای درخشان و قدرتهای الهی حرکت کرد، حتی اگر این مسیر او را به آتش تبدیل کند.
هوش مصنوعی: چون اسماعیل در قنات (جوی آب) افتاد، در برابر دشنهٔ تیز و آبدار (که برای قربانی کردن او آمده) سرش را تسلیم کرد.
هوش مصنوعی: گرمای جان داوود به دلیل تابش شعاع او (سلیمان) زیاد شد و در نتیجه، آهن در دست بافنده نرم و قابل شکلپذیری شد.
هوش مصنوعی: سلیمان، پیامبر و پادشاه، به خاطر محبت و رابطهاش با وصالش (دوست یا محبوبش) به اندازهای قدرت و سلطه پیدا کرد که حتی دیوها (موجودات شرور و بد) هم به او بنده و فرمانبر شدند.
هوش مصنوعی: وقتی یعقوب در قضا و سرنوشت، سر را بر زمین نهاد، به خاطر بوی پسرش، چشمانش روشن و بینا شد.
هوش مصنوعی: یوسف با زیباییاش، وقتی آفتاب (پدرش یعقوب) را دید، آنقدر مشغول تعبیر خوابش شد که کاملاً در حال بیداری و هوشیاری قرار گرفت.
هوش مصنوعی: زمانی که عصای موسی در آب فرو رفت، سلطنت فرعون به آسانی به خود بلعید و نابود شد.
هوش مصنوعی: عیسای مسیح، وقتی نردبان را در دست مریم دید، با شتاب به بالای گنبد چهارم رفت.
هوش مصنوعی: وقتی محمد (پیامبر اسلام) ملک (قدرت و حاکمیت) و نعمت را پیدا کرد، مانند ماه که به دو نیم تقسیم میشود، آن قدرت را در یک لحظه دید و به دست آورد.
هوش مصنوعی: وقتی ابوبکر، که یکی از نزدیکترین یاران محمد است، به مقام توفیق و موفقیت رسید، به واسطهی آن پیامبر بزرگ، او نیز به شخصیت والایی دست یافت و به عنوان شخصی صدیق (راستین و وفادار) شناخته شد.
هوش مصنوعی: زمانی که عمر (یکی از صحابه پیامبر)، به شدت شیدای آن معشوق (پیامبر اسلام) شد، قدرت تمییز بین حق و باطل را به دست آورد و به مانند دل، تفاوتها را تشخیص داد.
هوش مصنوعی: چون عثمان (عثمان بن عفان، یکی از خلفای راشدین و شخصیتهای مهم اسلامی) آن حقیقت نمایان شد و به عینیّت درآمد، نور الهی در او جاری شد و او به صفت «ذی النورین» (دارای دو نور، اشاره به ازدواج با دو دختر پیامبر) نائل گردید.
هوش مصنوعی: چون مرتضی (علی) از چهرهاش نور افشانی کرد، او مانند شیر خدا در میدان جان نمایان شد.
هوش مصنوعی: زمانی که جنید، یکی از عرفا و زاهدان بزرگ، از یاران او (مرتضی) آن کمک و یاری را مشاهده کرد، مقام و مرتبهاش بسیار بیشتر و والاتر از عدد و شمار اعداد گردید.
هوش مصنوعی: بایزید بسطامی، که از عارفان بزرگ است، در حالتی که در مسیر عرفان پیشرفت کرده بود، نام «قطب العارفین» (نقطهٔ کانونی عرفا) را از خدا شنید.
هوش مصنوعی: زمانی بایزید در حال تضرع و دعا بود و آن حالت او باعث شد که به مقام والای خلیفهی عشق دست یابد و به تعبیر دیگر، روح او به مقام ربانی و معنوی نزدیک شود.
هوش مصنوعی: پور ادهم، پسر ادهم، با شوق و خوشحالی به آن سوی رفت و احساس شادی او بیشتر شد، زیرا او مانند سلطانِ سلطانها، مقام و عظمت پیدا کرد.
هوش مصنوعی: شقیق به دلیل عبور از آن راه عمیق و دشوار، مانند خورشید درخشان و باهوش شد و تواناییهای او افزایش یافت.
هوش مصنوعی: صدها هزار پادشاه در آنسوی جهان وجود دارند که در خفا و به دور از دید مردم قرار دارند.
هوش مصنوعی: نام این پادشاهان به خاطر رشک و حسادت حق، پنهان خواهد ماند و حتی گدایان نیز نام آنها را نخواهند دانست.
هوش مصنوعی: خداوند همان نور و روشنایی است و درستکاران نیز مانند ماهیانی هستند که در این دریا غوطهورند.
هوش مصنوعی: اگر بگویم که «بحر جان» و «جان بحر» وجود دارند، مناسب این نامهای بزرگ نیستند؛ بنابراین به دنبال نامی نو و برازندهتر برای آنها میگردم.
هوش مصنوعی: حقیقت همان چیزی است که هم «این» و هم «آن» از آن نشأت میگیرند، همچنانکه در درخت، مغز (میوه) و پوست دارای نسبتهایی با یکدیگرند.
هوش مصنوعی: صفات محبوب من، یعنی خواجهتاش، به اندازهای زیاد و برتر از آن است که من بتوانم به طور کامل دربارهاش صحبت کنم.
هوش مصنوعی: من از ویژگیها و صفات آن دوست (ندیم) چیزهایی میدانم که تو نمیتوانی به آنها ایمان بیاوری، ای بخشنده و نیکوکار.
هوش مصنوعی: شاه از من میخواهد بگویم که چه چیزی به من تعلق دارد و از من میخواهد که به جای حرف زدن دربارهٔ آنچه دیگران دارند، دربارهٔ خودم صحبت کنم.
هوش مصنوعی: تو چه چیز داری و چه دستاوردی بهدست آوردهای، از این دریا که اشاره به علم و معرفت دارد، چه گوهرهای قیمتی خارج کردهای؟
هوش مصنوعی: در روز مرگ، حس و احساسات دنیوی از بین میروند، اما تو جان پاکی داری که میتواند با محبوب واقعیات پیوند داشته باشد.
هوش مصنوعی: در روز قیامت، این چشمها که به خاطر گناهان به خاک کشیده شدهاند، همان چیزی خواهند بود که گور را روشن میکند.
هوش مصنوعی: در زمانی که دستان و پاهایت را درد و رنج فراگرفته و تو همچنان زندهای، باید روح و جانت را پیش از جدایی از این بدن حفظ کنی.
هوش مصنوعی: زمانی که جان حیوانی دیگر باقی نمیماند، باید جان حقیقی و باقیات را بر جای بگذاری و به آن توجه کنی.
هوش مصنوعی: شرط من برای داشتن زیبایی این است که این زیبایی را به سوی حضرت (خدا) ببرم و تنها زیبایی ظاهری (دنیا) کافی نیست.
هوش مصنوعی: انسان دارای جوهر و ذات ارزشمندی است، اما این ظواهر و اعمالی که به نظر مهم میآیند، وقتی که عمرشان به پایان برسد، دیگر ارزشی نخواهند داشت.
هوش مصنوعی: نماز و روزه و دیگر اعمال ظاهری، زمانی ارزش دارند که انسان به جوهر و ذات خود توجه کند، زیرا این اعمال در نهایت نابود میشوند و فقط جوهر حقیقت باقی میماند.
هوش مصنوعی: نمیتوان از ویژگیهای ظاهری و سطحی سخن گفت، بلکه این جوهر و باطن است که بیماریها را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: هرگاه جوهر (ماهیت اصلی) از عوارض (صفات ظاهری و موقتی) پاک و خالص شد، به خاطر پرهیزی که باعث از بین رفتن بیماری (نقص) میشود، آن جوهر دگرگون میگردد.
هوش مصنوعی: وقتی که جوهر و ذات حقیقی انسان به صفات و ویژگیهای ظاهری و زودگذر مبدل شود، مانند این میماند که کسی از خوردن شهد (عسل) پرهیز کند و به همین سبب دهانش تلخ میشود.
هوش مصنوعی: از زراعت زمین سنبله (محصول) به دست آمد و این سنبله، دارویی برای مو شد و به وسیلهٔ آن موها را به هم پیوند میزند.
هوش مصنوعی: این بیت میگوید که در عقد و ازدواج زن، ارزش و مقام آن دستخوش تغییر و نابودی میشود، اما فرزندی که به وجود میآید، نتیجهای از وجود ماست و نشاندهندهٔ استمرار زندگی و وجود ما است.
هوش مصنوعی: جفت کردن اسب و الاغ برای تولید یک فرزند (کره) که هدف آن به دست آوردن یک نژاد خاص است، نشاندهندهٔ عدم توجه به ارزش واقعی و ذات این کار است.
هوش مصنوعی: زرع کردن در بستان، همتراز کاشتن چیزهای باارزش است؛ در واقع، هدف از این بستان یا کشت، به دست آوردن چیزهایی با ارزشتر و نابتر است.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که مانند کیمیا، اگر چیزی به ارزش و صفای واقعی مسئولانه و با دقت به کار گرفته شود، به نتیجهای خوب و ارزشمند خواهد انجامید. در حقیقت، کیمیاگر (کسی که این کار را انجام میدهد) باید با صداقت و وفاداری دست به کار شود تا بتواند از آن چیز، فایدهای بزرگ حاصل کند.
هوش مصنوعی: صیقل دادن سطح (عرض) باعث میشود که جوهر از آن به وجود آید و صفا و پاکی ایجاد کند.
هوش مصنوعی: پس به زبان نیاور که من کارهای زیادی انجام دادهام، بلکه نتیجه و اثر آن اعمال را نشان بده.
هوش مصنوعی: شخصی که در رفتار و کردار خود صفتی را به دیگران نسبت میدهد، باید از ستم و ناراستی بری باشد، همانطور که سایهٔ بز را برای قربانی کردن نباید به ناحق و به غفلت ناپایدار کرد.
هوش مصنوعی: پادشاه میگوید: عقل هیچ امیدی به ناامیدی ندارد، اگر تو دستور بدهی، هیچ مانعی برای ارائهٔ درخواست نیست.
هوش مصنوعی: ای پادشاه، جز ناامیدی از بنده چیز دیگری وجود ندارد، زیرا اگر آنچه را که گفته شد (عرض) بپذیریم، امیدی به آینده وجود نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: اگر این درخواستها و صحبتهای ما دربارهٔ حقیقت وجود نداشت، فعل و کارهایی که انجام میدهیم، بیمعنا و پوچ میبود و سخنها قوی نمیشدند.
هوش مصنوعی: این گفتهها به زبان دیگری بیان شد که در آن، به هر دلیل و مشکلی که پیش میآید، نوعی دیگر از وجود آن (حشر) در ارتباط با همه چیز وجود دارد و هر چیزی که فناپذیر باشد، وجودی متفاوت و تازه را به خود میگیرد.
هوش مصنوعی: هر چیزی که به دیگران منتقل میشود، باید با آن متناسب باشد؛ یعنی آن چیز باید شایسته و مناسب خود باشد و در مورد گله نیز باید چیزی گفته شود که هم با آن سازگار باشد و هم راهنما و هدایتکننده باشد.
هوش مصنوعی: در روز قیامت، هر چیزی یک شکل و صورت خاصی دارد و برای هر کدام از آن اشکال، یک نوبت و زمان مشخص وجود دارد تا به آنها رسیدگی شود.
هوش مصنوعی: به درون خود نگاهی بینداز، تو تنها یک مظهر (عرض) هستی که حرکت و جنبشات بر اساس اتصال به دیگری (جفت) و هدف خاصی (غرض) است.
هوش مصنوعی: به خانهها و مکانهایی که نگاه میکنی، توجه کن؛ مهارت و مهندسی کار در آنها مانند داستانها و افسانهها است.
هوش مصنوعی: خانهای که ما مشاهده کردیم، زیبا و خوشساخت بود و صفه، سقف و در آن بهخوبی هماهنگ و منظم طراحی شده است.
هوش مصنوعی: هنرمند معمار از طبیعت و جنگل چوبها را برای ساخت و ساز میآورد و طرحها و ایدههای خود را با آنها پیاده میکند.
هوش مصنوعی: هر حرفه و کاری که وجود دارد، ریشه در خیال و تفکر دارد و بدون این افکار و ایدهها، کاری ساخته نمیشود.
هوش مصنوعی: تمام اجزای جهان را بدون هدف و قصد، نمیتوان دید، زیرا تمام آنچه وجود دارد، تنها حاصل از ظواهر و چیزهای گذرا است.
هوش مصنوعی: در ابتدای هر چیزی، فکر و نیت وجود دارد و این نیت، اساس و پیریزی جهان به حساب میآید؛ این نکته را باید در آغاز خلقت در نظر داشته باشی.
هوش مصنوعی: اندیشههای اصلی و نیتهای قلبی ابتدا در ذهن شکل میگیرند، ولی نتایج و آثار آنها در نهایت در عمل و واقعیت نمایان میشود.
هوش مصنوعی: وقتی عملی را انجام میدهی، در واقع درختی را در انتها میکاری که به ثمر میرسد، در حالی که در ابتدا فقط صحبت از آن میکنی.
هوش مصنوعی: با اینکه شاخ و برگ و ریشهٔ درخت در ابتدا به نظر میرسد، اما همهٔ اینها به خاطر میوهای است که در انتها به بار میآید.
هوش مصنوعی: پس سِرّی که اصل آن از آسمانها و افلاک است، در نهایت به خواجه لولاک (یعنی خداوند) تعلق دارد.
هوش مصنوعی: این بحث و گفتوگو دربارهٔ اعراض (موضوعات ظاهری و امور سطحی) است، به همان اندازه که این شیر و شگال (حکایتی از تنوع و ویژگیهای ظاهری) به آن تعلق دارد.
هوش مصنوعی: تمام موجودات عالم فقط یک حالت و ویژگی دارند و در این معنا به اصل و ماهیتشان اشاره میکنند که در آنجا معنای «هل اتی» (آیا رسید؟) مطرح میشود.
هوش مصنوعی: این بیان میکند که این وجودهای ظاهری (عرضها) از چه چیزی نشأت میگیرند و خود این صورتها نیز از چه فکر یا اندیشهای سرچشمه میگیرند. به عبارت دیگر، ارتباط میان شکلهای ظاهری و افکار اولیه را مورد سوال قرار میدهد.
هوش مصنوعی: این جهان یک فکر است از عقل کل؛ عقل، چون شاهی است و صورتها، پیامبران او هستند. یعنی همه موجودات و پدیدهها در این دنیا نتیجهی تفکر و عقل خالق هستند و عقل به منزلهی سرآمد است که جلوههای خود را از طریق صورتها به نمایش میگذارد.
هوش مصنوعی: دنیا یک آزمون و آزمایش است و جهان بعدی، پاداش این امتحان و نتیجهٔ اعمال افراد است.
هوش مصنوعی: بندهٔ تو ای پادشاه، خطاهایی میکند و در نتیجه از آنچه که خواسته، زنجیر و زندان برایش به وجود میآید.
هوش مصنوعی: وقتی بندهات کار شایسته و قابل قبولی انجام داد، این خدمت به مانند زنجیری نمیشود که او را در میدان نبرد محبوس کند.
هوش مصنوعی: این دعا و نیایش که از دل برمیآید (عرض) از جوهر حقیقتی نشأت میگیرد که در آن وجود دارد، مانند رابطهای که میان تخممرغ (بیضه) و پرنده (طیر) وجود دارد؛ یکی از دیگری برمیخیزد و هر دو به یکدیگر وابستهاند.
هوش مصنوعی: شاهنشاه (فرمانروا) گفت: این خواستهها و آرزوهای تو هیچگاه از یک ذات و جوهر حقیقی (اصلی) به وجود نیامده است.
هوش مصنوعی: خرد (عقل) گفته است که رازها و امور پنهانی را در خود نگه داشته و تا زمانی که این جهان (دنیا) وجود دارد، خوبیها و بدیها را نمیتوان بهطور کامل فهمید.
هوش مصنوعی: اگر حقیقت آشکار شود، فکرهای کافر و مؤمن به یکدیگر شباهت مییابند و چیزی جز یاد خدا نمیماند که بیان شود.
هوش مصنوعی: ای پادشاه، این حقیقت روشن و آشکار است و نه پنهان که نشانههای دین و کفر بر پیشانی افراد مشخص است.
هوش مصنوعی: در این دنیا، بت و بتپرستی به نوعی وجود دارد که وقتی کسی قدرت یا جرئت نداشته باشد تا کسی را به تمسخر بگیرد، واقعاً مضحک به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: این دنیا مانند قیامت است و در آن، هیچکس نمیتواند به سادگی مرتکب جرم و خطا شود. در قیامت، همه اعمال مشهود است و عواقب آنها نمایان خواهد شد.
هوش مصنوعی: سلطانی (شه) گفت که پاداش بدی را که کرده است، مخفی میدارد و به اشخاص عادی نمیدهد، بلکه آن را فقط از خاصان و نزدیکان خود دریافت میکند.
هوش مصنوعی: اگر من یک امیر را در دام بیندازم، از امیرانی دیگر دلم آسوده است، زیرا او از وزیران نیست.
هوش مصنوعی: حق (خدا) بر من نمایان ساخت که نتیجهٔ اعمال، پاداشی بسیار بیشتر از تصور است و از نتایج کارها، حیرتانگیز و بیشمار خواهد بود.
هوش مصنوعی: تو نشانی بده که من همه چیز را بدانم؛ غم و اندوه نمیتواند تمام ماه (نشانهٔ روشنایی و حقیقت) را از من بپوشاند.
هوش مصنوعی: سخن از اهداف من چه سودی دارد، وقتی تو به روشنی میدانی آنچه لازم است چیست.
هوش مصنوعی: حکیم بزرگ گفت که تنها چیزی که به وضوح در جهان نمایان میشود، همان چیزی است که قبلاً در دل و ذهن دانسته شده است.
هوش مصنوعی: آنچه او میدانست و به وضوح به آن رسید، بر دنیا زحمت و عذاب را نپذیرفت.
هوش مصنوعی: تو نمیتوانی حتی برای لحظهای بیکار باشی، زیرا یا کار بدی انجام خواهی داد یا کاری نیک.
هوش مصنوعی: این خواستههای کاری به خاطر این است که نگهبانی بر تو گذاشته شده تا حقیقت تو آشکار شود.
هوش مصنوعی: اگر روح و نفس انسان مشغول دغدغهها و وسوسههای دنیوی باشد، چگونه میتواند در آرامش و سکون زندگی کند؟ زیرا در این حالت، افکار و احساسات او، او را به سمت خود میکشد و از امنیت و آرامش دور میکند.
هوش مصنوعی: نشانه این کششی که به سوی تو وجود دارد، نتیجه سهگانهای است که از تو به وجود آمده و این نشاندهنده کمکاری تو است، مانند جانکندن که نشان میدهد کار میکنی.
هوش مصنوعی: این جهان و آن جهان دائماً به وجود میآیند و هر علتی، مادر اثر یا پدیدهای است که از آن ناشی میشود.
هوش مصنوعی: هرگاه اثری تولید شود، آن اثر هم خود به عنوان دلیلی جدید به وجود میآید تا اثرهای شگفتانگیز دیگری را به وجود آورد.
هوش مصنوعی: این علتها به صورت نسل به نسل ادامه دارد، اما باید چشمی نورانی و روشنگر داشته باشی تا آنها را به خوبی ببیند.
هوش مصنوعی: شاه در اینجا به گفتگو با او رسید و شاید هم از او اثری را مشاهده کرد یا اینکه از او چیزی ندید.
هوش مصنوعی: اگر آن شاه را به دور دست دیده باشد، اما نامی از او به میان نمیآوریم و در این گفتگو اشارهای به او نمیکنیم.
هوش مصنوعی: وقتی آن غلام از حمام بیرون آمد، آن شاه و همام او را به سمت خود فراخواند.
هوش مصنوعی: غلام به معشوق میگوید که تو را نعمتها و لذتهای همیشگی و نیکو، که همه از لطافت و زیبایی تو برمیخیزد، میبخشم.
هوش مصنوعی: ای کاش در وجود تو، آن کسی که میگوید برای تو چنین و چنان، نبود.
هوش مصنوعی: هر کس که چهرهات را ببیند شاد میشود، زیرا وجود تو برای او ارزشمندتر از تمام جهان است.
هوش مصنوعی: پادشاه میگوید: ای کسی که درخشان و بزرگ هستی، رازی را بگو که به خاطر من، آن دین فاسد و خراب را بر زبان آوردند.
هوش مصنوعی: گفت ابتدا مشخصات نیرنگ بازی و دورویی تو را بیان کرد و ای کاش که تو داروی پنهان درد من باشی.
هوش مصنوعی: وقتی یار بدجنس او به او کممحبت و بدگویی کرد، دریایی از خشم درون او به وجود آمد و خشمش طغیانی شد.
هوش مصنوعی: غلام که به یارش وفادار است، از شدت خشم و ناپاکی یار، دستش را به علامت اعتراض بالا میبرد و چهرهاش سرخ میشود، چون موج توهین و بیاحترامی نسبت به او بیش از حد میشود.
هوش مصنوعی: از ابتدا که یار من به دنیا آمد، مانند سگی وفادار در سختیها و قحطیها همراه من بود.
هوش مصنوعی: هر بار که صدای او به گوش میرسد، مانند صدای زنگی که در فاصلههای منظم به صدا درمیآید، او نیز به شوق و محبت میافتد و دلتنگیاش نمودار میشود.
هوش مصنوعی: گفت: فهمیدم تو از آن شخصی و به خاطر تو جانت بزرگ است و از یارت، دهانش (از او) است.
هوش مصنوعی: از دور برای تو بنشین، چون این مقام برای شخص دیگری است، تا او (امیر) به وظایف خود بپردازد و به تو فرمان بدهد.
هوش مصنوعی: در روایت آمده که تسبیح به دور از ریا و نفاق، همانند سبزهٔ گولخن (نوعی علف بیارزش) محسوب میشود، ای بزرگوار.
هوش مصنوعی: پس بفهم که زیبایی ظاهری و خوب و نیکو بودن صورت، به تنهایی ارزشمند نیست و در برابر اخلاق و رفتار بد نمیارزد.
هوش مصنوعی: حتی اگر ظاهری بیارزش و ناپسند داشته باشد، وقتی خلق و خوی او نیکو باشد، در نظر دیگران بزرگ و ارزشمند خواهد بود.
هوش مصنوعی: ظاهر و صورت دنیوی از بین میرود، اما حقیقت معنوی و ارزشهای عمیق در عالم معنی باقی میماند و پایدار است.
هوش مصنوعی: عشق مانند بازی است که به شکل ظرفی (سبو) ظاهر شده، اما باید فراتر از این ظاهر رفت و به جوهر و حقیقت آب (محبت) دست یافت.
هوش مصنوعی: اگر فقط به ظاهر او توجه کنی و از باطن و معنای عمیق غافل باشی، در حقیقت از انتخاب جواهر واقعی (مانند دُر) بیخبری کردهای. اگر عاقل باشی، باید به عمق و حقیقت اشیاء نگاه کنی.
هوش مصنوعی: این قوالب و شکلها در جهان، هرچند که به ظاهر زنده به نظر میرسند، اما حقیقتشان تنها از جان الهی ناشی میشود.
هوش مصنوعی: اما در هر صدفی مروارید وجود ندارد، بنابراین باید با دقت به دل هرکدام نگاه کنی.
هوش مصنوعی: آنچه که در هر چیزی وجود دارد را با آنچه دارد مقایسه کن و انتخاب کن، زیرا آنچه کمیاب است و ارزشمند، در مواردی که دارای زیبایی و ارزش خاصی است، وجود دارد.
هوش مصنوعی: اگر به شکل و ظاهری مثل کوه بیایی، آنچه در درون تو هست، به اندازهای بزرگ و باارزش است که صد برابر آن لعل (سنگ گرانبها) میباشد.
هوش مصنوعی: در تو، علاوه بر صورت و اعضای بدنیات مثل دست و پا و مو، وجودی بزرگ و گستردهتر از آنچه که چشم تو میبیند، نهفته است.
هوش مصنوعی: ولی نباید از دید تو پنهان باشد که از تمام اعضای بدن، فقط دو چشم انتخاب شدهاند.
هوش مصنوعی: یک فکر میتواند در ذهن انسان بوجود بیاید و در عرض یک لحظه باعث سقوط و نابودی صدها جهان و دنیا شود.
هوش مصنوعی: اگرچه جسم سلطان به ظاهر یکی است، اما هزاران لشکر و نیرو به خاطر او و به دنبال قدر و اعتبارش وجود دارند.
هوش مصنوعی: شکل و ظاهر شاه صفی (شاهی در تاریخ ایران) فقط نمایانگر او نیست، بلکه این انتظار وجود دارد که به عمق اندیشه و تفکر او توجه شود که بر همه چیز حاکم است.
هوش مصنوعی: انسانهای بیشمار به واسطه یک فکر یا اندیشه، به صورتهای مختلف در آمدهاند، مانند سیل که به طور ناگهانی و بیوقفه بر زمین میریزد.
هوش مصنوعی: اندیشهٔ نیک و خردمندانهای وجود دارد که بر همهٔ انسانها تأثیر میگذارد، اما این اندیشه مانند سیلی است که جهان را جا به جا میکند و همه چیز را تحت تأثیر خود قرار میدهد.
هوش مصنوعی: پس وقتی میبینی که هر شغل و حرفهای در دنیا از یک اندیشه و فکر نهانی سرچشمه میگیرد،
هوش مصنوعی: خانهها، قصرها، شهرها، کوهها، دشتها و نهرها همگی نشاندهندهی موجودیت و زیباییهای جهان هستند.
هوش مصنوعی: تمامی موجودات در زمین و دریا و نورهای آسمانی از او زنده و پوینده هستند، مانند آن که از دریا یک ماهی بیرون میآید و زندگی میکند.
هوش مصنوعی: چرا با وجود چنین عظمت و زیبایی، بعضیها مانند سلیمان از حقیقت کور هستند و ذهنشان به اندازهٔ یک مور کوچک و ضعیف است؟
هوش مصنوعی: در نظر تو، اندیشهها بزرگ و مهم به نظر میرسند، در حالی که در واقعیت، این اندیشهها کوچک و بیاهمیت هستند. همانطور که موش کوچک است و کوهی بزرگ به نظر میرسد، اندیشههای تو هم از نظر حجم و اثرگذاری واقعی کوچک اما در نظرت بزرگ جلوه میکنند.
هوش مصنوعی: دنیا در نظر تو بسیار ترسناک و بزرگ به نظر میرسد، مثل طوفان و رعد و برق و آسمانی که تو را به لرزه میاندازد و هراسان میکند.
هوش مصنوعی: تو از دنیای فکر و اندیشهات کمتر از خر ایمنی و از آن غافلی، مانند سنگی که بیخبر از خود و محیطش است.
هوش مصنوعی: چون انسانی که از خرد و فهم بیبهره است، مانند خر (حیوانی که به تحمل بار شناخته میشود) نیست؛ او در حقیقت خود را از واقعیت جدا میکند و نسبت به خود بیخبر است.
هوش مصنوعی: سایه را شما به عنوان یک شخص میبینید، ولی این ناشی از جهل خود شماست که آن را ساده و بازیچه تصور میکنید.
هوش مصنوعی: منتظر بمان تا روزی که آن اندیشه و خیال تو را آزاد کند و بدون هیچ پوششی آزادانه پرواز کنی.
هوش مصنوعی: این زمین که میبینی، به اندازهای نرم و سست شده است که کوهها به مانند پشم مینمایند. در واقع، تغییرات در جهان باعث شده که هرچیزی به حالتی غیرمقاوم و شکننده درآید.
هوش مصنوعی: نه آسمان را میبینی، نه ستارهای، نه چیزی از این عالم، جز خداوند واحد و زنده و مهربان.
هوش مصنوعی: یک داستان واقعی یا دروغ به وجود آمده تا نور حقیقتها را روشن کند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۱۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.