گیرم که کسی به مال و زر قارون شد
مرگست ز پی
یا آنکه بعلم و دانش افلاطون شد
کو حاصل وی
اندوختهام همه ز کف بیرون شد
کو ناله نی
زاندیشه کونین دلم پر خون شد
کو ساغر می
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
گیرم که کسی به مال و زر قارون شد
مرگست ز پی
یا آنکه بعلم و دانش افلاطون شد
کو حاصل وی
اندوختهام همه ز کف بیرون شد
کو ناله نی
زاندیشه کونین دلم پر خون شد
کو ساغر می



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر بر غم و اندوه ناشی از گذر زمان و ناپایداری زندگی تأکید میکند. او به ارزشهای مادی مثل مال و علم اشاره میکند که هرچند ممکن است فرد را بزرگ کند، اما در نهایت به دوری از حقیقت و عاطفه منجر میشود. در پایان، احساس بیپناهی و درد در دل شاعر نمایان است و این حس از بین رفتن ارزشهای واقعی را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: حتی اگر کسی به ثروت و دارایی فراوانی دست پیدا کند، باز هم باید به خاطر مرگ و پایان زندگی خود فکر کند.
هوش مصنوعی: شاید او به اندازه افلاطون با علم و دانش آشنا شده باشد و به موفقیتهای او دست یافته باشد.
هوش مصنوعی: همه چیزهایی را که جمع کرده بودم، از دستم رفت و حالا فقط صدای نالهی نی را میشنوم.
هوش مصنوعی: از فکر این دنیا دلم پر از غم و اندوه شد. کجاست آن جام می که مرا آرام کند؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای طرفهٔ خوبان من! ای شهرهٔ ری!
لب را به سپید رگ، بکن پاک از می
...
...
هستی که ظهور میکند در همه شیئ
خواهی که بری به حال او با همه پی
رو بر سر می حباب را بین که چسان
می وی بود اندر وی و وی در می وی
یک روز جمال خویش اگر بنمائی
پرنور شود ز ماه تا ماهی
از آمدن بهار و از رفتن دی
اوراق وجود ما همی گردد طی
می خور! مخور اندوه که فرمود حکیم
غمهای جهان چو زهر و تریاقش می
هست از دم من همیشه چرخ اندر دی
وز شرم جمالت آفتاب اندر خوی
هر روز چو مه به منزلی داری پی
آخر چو ستاره شوخ چشمی تا کی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.