بود این زخم دیگر کشته تیغ عتابش را
که با اغیار بیند لطفهای بیحسابش را
شکست جام چرخ اولی چه کیفیت توان بردن
از آن ساغر که با خون ساقی آمیزد شرابش را
چه حاصل باشدم جز حسرت نظارهاش گیرم
نماند دستم از کار و کشم بند نقابش را
چه خونریز است یارب شهسوار من که نتواند
بغیر از خون مظلومان کسی گیرد رکابش را
چه جغد آشیان گم کرده گردد کو بکو عاشق
که هر ویرانه در خور نیست احوال خرابش را
مپرس از هجر و حال چشم شب بیدار من کامشب
فسونی خواند تا صبح قیامت بست خوابش را
دلا با من مگو کارت شود به از وفا آخر
چه گل چیدی تو زین گلبن که گیرم من گلابش را
کند کی رحم بر حال دلم مستی که گر سوزد
چو داغ لاله ز آتش برنمیدارد کبابش را
ره و رسم وفا میجویم از طفل نو آموزی
که میآرد بمکتب مدعی از پی کتابش را
چو میداند که شادی مرگ گردم چون رخش بینم
سبب از بهر قتلم چیست یارب اضطرابش را
دریغ از تیره روزان داشت پرتو این مکافاتش
که خط آئینه پنهان کرد در زنگ آفتابش را
ز بس نقد دل و دین را شمرد آسودگی بنگر
چسان مشتان با او پاک کرد آخر حسابش را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس عمیق شاعر نسبت به عشق و درد جدایی است. شاعر از زخمهای عمیق ناشی از توهین و محبتهای بینظیر معشوق صحبت میکند و به حسرت فقدان آنچه که از او دور است، میپردازد. او به تأثیرات منفی این جدایی بر روح و جان خود اشاره میکند و به وضعیت خراب و درهمریخته زندگیاش مینگرد. همچنین، شاعر میخواهد بفهمد که چرا عشق برای او اینقدر دردناک است و به ناامیدی و حسرت در پی وفا و ارتباطات معنادار اشاره میکند. در نهایت، او نسبت به عدالت و حقیقت در عشق و ارتباطات انسانی تأمل میکند.
هوش مصنوعی: این زخم ناشی از محبت او آنچنان عمیق شده که دیگر نمیتوانم تحمل کنم. او با بیتوجهی به من، لطفهای بیشمارش را به دیگران نشان میدهد.
هوش مصنوعی: شکست اولین جام شراب به چه صورت است، وقتی که آن ساغر با خون ساقی مخلوط شود و شرابش را تغییر دهد؟
هوش مصنوعی: هیچ فایدهای برایم جز احساس حسرت بر سر دیدن او نیست. اگر دستم از کار بیفتد، نمیتوانم پوشش او را کنار بزنم.
هوش مصنوعی: دلایل زیادی وجود دارد که نشان میدهد شهسوار من بسیار سختدل و بیرحم است، زیرا او تنها با خون مظلومان میتواند بر زین اسبش بنشیند و غیر از این را نمیپذیرد.
هوش مصنوعی: شخصی که عاشق است، در جست و جوی معشوق خود مانند جغدی میماند که آشیانش را گم کرده است. او به دنبال جاهایی میگردد که شاید شایسته حال خراب و پریشانش باشد، اما هیچکجا را نمییابد که به وضعیت ناامید کنندهاش آید.
هوش مصنوعی: از هجران و وضعیت چشمانم که در شب بیدارند، نپرس. امشب فریاد عجیبی برآوردم که تا صبح قیامت، خواب آنها را میگیرد.
هوش مصنوعی: ای دل، با من سخن نگو که کار تو بهتر از وفا نیست. آخر چه گلی را از این باغ چیدی که من اکنون گلاب آن را بگیرم؟
هوش مصنوعی: به این معناست که کسی به وضعیت دلbroken من توجه نمیکند. حالتی که اگر مثل داغ یک لاله بسوزد، آتش نمیتواند کبابش را از بین ببرد.
هوش مصنوعی: من در جستجوی اصول و شیوههای وفاداری هستم از کودکی که تازه به مکتب رفته و ادعای دانایی دارد، در حالی که هنوز کتابش را به همراه دارد.
هوش مصنوعی: وقتی میدانم که مرگم نزدیک است و هر بار که صورت او را میبینم، دلیلی برای کشتن خودم پیدا میکنم. ای خدا، این بیقراریام را چه کنم؟
هوش مصنوعی: آهسته و غمگین، میتوان گفت که افراد بدشانس، در نتیجه کارهایشان، نور و روشنی خود را از دست میدهند و رسواییهایشان آنچنان عمیق است که حتی حقیقت وجودشان در تابش آفتاب هم مخفی میماند.
هوش مصنوعی: به دلیل اینکه دل و ایمان را بهخوبی محاسبه کرده و سنجیده، حالا به آرامش رسیده است. نگاه کن چگونه او با تلاش و سختکوشی، در نهایت همهچیز را از خود پاک کرد و حسابش را واضح و روشن نمود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گلاندامی که میدادم به خون دیده آبش را
چسان بینم که گیرد دیگری آخر گلابش را؟
در آغوشِ نسیم ِ صبحدم بیپرده چون بینم؟
گلِ رویی که من وا کردهام بندِ نقابش را
به دست غیر چون بینم عنان طفل خودرایی؟
[...]
به دل تا در سخن آورده بودم لعل نابش را
به خود پیوسته می خوردم چو می زهر عتابش را
نهان می داشتم از چشم شبنم آفتابش را
گل اندامی که می دادم به خون دیده آبش را
نخواهم زان گل رخسار برداری نقابش را
که ترسم گرمی نظاره ای گیرد گلابش را
نسیم امروز با بوی که آمد رو به این وادی
که ماند آغوش حسرت باز هر موج سرابش را
نباشد با رم ما برق را لاف سبک سیری
[...]
لب جویی که از عکس تو پردازیست آبش را
نفس در حیرت آیینه میبالد حبابش را
به صحرایی که من در یاد چشمت خانهبردوشم
به ابرو ناز شوخی میرسد موج سرابش را
هماغوش جنون رنگ غفلت دیدهای دارم
[...]
کشم آهی ز دل کامشب برد از دیده خوابش را
گذارد نعل بر آتش، سمندِ پرشتابش را
دلی در دستِ بیپروا نگارِ غافلی دارم
که در آتش ز خاطر میبرد مستی، کبابش را
گرانجانتر ز شبنم نیست، جسم ناتوان من
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.