همای آشیان سلطنت شهزاده سلطانم
مه خورشید پرتو مه چه رایات سلطانی
مهین بانو که بر تخت تجرد داشت چون مریم
ببر تشریف لم یمسسنی از بس پاکدامانی
به عزم گلشن فردوس زرین محملش ناگه
به دوش حور و غلمان شد روان زین عالم فانی
چو کرد آن ثانی مریم وداع شاه عیسی دم
پی تاریخ گفتم حیف و آه از مریم ثانی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر در مرثیه یکی از بانوان بزرگ و متعهد سخن میگوید و نویسنده او را به مریم مقدس تشبیه میکند. او با اشاره به پاکدامنی و عظمت این بانو، به ستایش از مقام والا و ویژگیهای روحانی او میپردازد. با این حال، ناگهان فقدان او را تجربه میکند و حسرت و اندوه عمیق خود را ابراز میکند. در نهایت، مرگ این بانوی بزرگ را به وداع مریم مقدس با عیسی مسیح تشبیه میکند و از او به عنوان مریم ثانی یاد میکند، که نشاندهنده اهمیت و مقام والا اوست.
هوش مصنوعی: منظور از «همای آشیان سلطنت» نماد یک پرنده خوشبخت و مسلط است که به نماد سلطنت و بزرگی اشاره میکند. شاعر از «شهزاده سلطان» به عنوان فردی مهم و با مقام بالا یاد میکند، و «مه خورشید» به مفهوم زیبایی و درخشندگی است که این دیوانسالارانه را نشان میدهد. به طور همزمان، شاعر با اشاره به «رایات سلطانی» بر ویژگیهای سلطنت و قدرت تأکید میکند.
هوش مصنوعی: مهین بانو که در عفت و پاکدامنی مانند مریم عذرا (مادری که معصوم و پاکدامن است) بر تخت تنهایی نشسته بود، به قدری پاکدامن و بیگناه بود که هیچکس به او دست نزده بود.
هوش مصنوعی: او، یعنی آن زن بزرگوار، به قصد ورود به بهشت و گلستانی پر نعمت، ناگهان بر دوش حوریان و پسران جوان زیبا حمل میشود و از این دنیا و زندگی فانی به مکان دیگری میرود.
هوش مصنوعی: زمانی که مریم، مادر عیسی، وداع کرد، من هم از این واقعه تأسف خوردم و آه کشیدم که مریم ثانی (مریم دیگر) چگونه در چنین حالتی قرار دارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ازو بی اندهی بگزین و شادی با تن آسانی
به تیمار جهان دل را چرا باید که بخسانی؟
ایا خوشتر ز جان و دل! همه رنج دل و جانی
به رنج تن شدم خرسند اگر دل را نرنجانی
شود بی جان تنم یکسر چو تو لختی بیازاری
تن از آزار جان پیچد تنم را زین قبل جانی؟
اگر چه جانی از انسی همیشه بر حذر باشد
[...]
نگارا ماه گردونی سوارا سرو بستانی
دل از دست خردمندان به ماه و سرو بِستانی
اگر گردون بود مرکب به طلعت ماه گردونی
وگر بستان بود مجلس به قامت سرو بستانی
به آن زلفین شورانگیز مشک اندوده زنجیری
[...]
مسلمانان، مسلمانان، مسلمانی، مسلمانی
از این آیینِ بیدینان، پشیمانی، پشیمانی
مسلمانی کنون اسمیست بر عرفی و عاداتی
دریغا، کو مسلمانی؟ دریغا، کو مسلمانی؟
فرو شد آفتابِ دین، برآمد روزِ بیدینان
[...]
زهی جاهت فریدونی ، زهی ملکت سلیمانی
به عون تو مسلم شد ز هر آفت مسلمانی
غلط گفتم ، خطا کردم، کجا آید به چشم اندر
تو را جاه فریدونی، تو را ملک سلیمانی؟
نجوید دهر جز از رسم تو آثار فرخنده
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.