چون دم جان دادنم آهی ز جانان برنخاست
آهی از من سر نزد کز مردم افغان برنخاست
گریه طوفان خیز گشت و از سرم برخاست دود
باری از من گریه کم سرزد که طوفان برنخاست
گرچه شور شهسواران بود در میدان حسن
عرصه تاز آن مه نشد گردی ز میدان برنخاست
دست و تیغ آن قبا گلگون نشد هرگز بلند
بر سر غیری که ما را شعله از جان برنخاست
میرسد او را اگر جولان کند بر آفتاب
کز زمین چون او سواری گرم جولان برنخاست
ناوکی ننشست ازو بر سینهٔ پر آتشم
کاتشم یک نیزه از چاک گریبان برنخاست
کشت در کوی رقیبم یار و کس مانع نشد
یک مسلمان محتشم زان کافرستان برنخاست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر با احساساتی عمیق و تأثری بزرگ شروع میشود. شاعر از اوج غم و درد خود سخن میگوید و بیان میکند که در لحظات جان دادن، آهی از دلش برنمیخیزد و این نشان از اندوه عمیق اوست. او به شدت احساس تنهایی و غم میکند و میگوید که حتی در میان هیاهوی شجاعت و دلاوری، هیچ نشانهای از انتقام و عصبیت از او برنخاسته است. شاعر به دست و تیغ گریزان اشاره میکند که از جان سالم بیرون نیامده و به همین ترتیب به تصویرسازی و نمادگرایی در مورد میدان جنگ و عشق میپردازد. در نهایت، او به ناکامی عشق و عدم حمایت از طرف دوست و یاران اشاره میکند و از ظلم و بیعدالتی در جامعه سخن میگوید.整体 این شعر غم و اندوه، حسرت و تنهایی را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: زمانی که جانم را به خدا میسپارم، هیچ آهی از دل محبوب بلند نمیشود و هیچ صدایی از من برنمیآید که نشان دهد دیگران نگرانم هستند.
هوش مصنوعی: بسیار گریه و ناراحتی به وجود آمد و درون من شعلههای اشک زبانه کشید که نتوانستم چیزی بگویم، زیرا طوفانی در کار نبود.
هوش مصنوعی: اگرچه در میدان زیبایی، شور و شوق جنگجویان بود، اما با وجود آن، هیچ نشانهای از درخشش آن ماه در میدان برنخاست.
هوش مصنوعی: این متن به این معناست که هیچ گاه دست و تیغ کسی که در لباس مخصوص و زیباست، بر کسی دیگر بلند نشده است، چرا که هیچ وقت از جان ما شعلهای برنخاست. یعنی، ما هیچگاه از شدت احساس و عشق خود به غیر نپرداختهایم.
هوش مصنوعی: اگر او توانایی داشته باشد که در زیر نور آفتاب به راندن و مسابقه بپردازد، هیچ کس در زمین نمیتواند مانند او با شور و حرارت حرکت کند.
هوش مصنوعی: در دل آتش و شور و هیجان من هیچ چیز آرام نمیگیرد و حتی یک تیر هم از چاک لباس من بیرون نمیآید.
هوش مصنوعی: در محله رقیبم، یار من به راحتی زندگی کرده و کسی مانع او نشد. حتی یک انسان محترم مسلمان هم از سرزمین بیدینی قیام نکرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
من نگویم چون قدت سروی ز بستان برنخاست
خاست اما فتنه انگیز و خرامان برنخاست
کی نمودی قد که هر سو فتنه بالا نشد
کی گشودی رخ که از هر گوشه افغان برنخاست
مرده ام بی او چه سان بر آه من سوزد دلش
[...]
بر دل یوسف غمی در کنج زندان بر نخاست
کز پریشانی فغان از پیر کنعان بر نخاست
وه که تا لب های من آلوده از افغان نکرد
تشنگی از هر طرف، جویی به حیوان بر نخاست
باغبان عشق با دعوی به رضوان گفت خیز
[...]
کی ز ماتمخانه ما دود افغان برنخاست
کی غم از بالین ما با چشم گریان برنخاست
در زمین سیلخیز دیده گریان ما
کی نشست اشکی که چون برخاست طوفان برنخاست
صد نسیم آمد ز مصر و بوی پیراهن رساند
[...]
کی سری بردم به جیب خود که طوفان برنخاست
همچو شمع کشته دودم از گریبان برنخاست
شمع بالینش نشد چون صبح خورشید بلند
با لب پرخنده هر کس از سر جان برنخاست
از نوای شور مجنون بود رقص گردباد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.