همچو شمعم هست شبها بیرخ آن آفتاب
دیده گریان سینهٔ بریان تن گدازان دل کباب
بسته شد از چار حد بر من در وصلش که هست
دل غمین خاطر حزین تن در بلاجان در عذاب
در زمین و آسمان دارند ز آب و تاب او
آب شرم آئینه رو مهتاب خورشید اضطراب
سرو کی گیرد به گلشن جای سروی کش بود
پیرهن گل سرسمن رخ نسترن خط مشگناب
تیره بختم آنقدر کز طالع من میشود
نور ظلمت روز شب گوهر حجر دریا سراب
چون گرفتم دامنش مردم ز ناکامی که بود
دست لرزان دل طپان من منفعل او در حجاب
مدعی از رشک بر در چون نمرد امشب که بود
بزم دلکش باده بی غش یار سرخوش من خراب
سرمبادم کز گمانهای کجم آن سرور است
سر گران لب پر گله گل رد عرق نرگس به خواب
محتشم دارد بتی بیرحم کاندر کیش اوست
رحم ظلم احسان سیاست مهر کین گرمی عتاب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حالتی عاطفی و عاشقانه است. شاعر خود را به شمعی تشبیه میکند که بدون نور محبوبش شبها میسوزد. او از درد جدایی و غم خود میگوید و احساس عذاب و پریشانی را توصیف میکند. در این بیتها، جدایی و عشق به محبوب، سبب گریه و اندوه او شده است. نیز، اشارهای به زیباییهای طبیعت و ناتوانی خود در برابری با آنها دارد. شاعر به تیرهروزی خود و عدم موفقیت در عشقش اشاره میکند و از حالاتی همچون لرزش دست و قلب پر تپش در زمان ملاقات با محبوبش سخن میگوید. او در نهایت به شرطی که در عشقش صداقت نباشد، از ناامیدی و درد میگوید.
هوش مصنوعی: شبیه شمعیام که در شبها بدون نور آن آفتاب، بسیار گریه میکنم. سینهام میسوزد و دلام همچون کباب داغ و داغ است.
هوش مصنوعی: از چهار طرف به خاطر وصالش محدود شدم، دل من غمگین و خاطر من ناراحت است. تنم در رنج و جانم در عذاب به سر میبرد.
هوش مصنوعی: در زمین و آسمان به خاطر زیبایی و جاذبه او، آب و تاب فراوانی وجود دارد. مانند آبی که در آئینه منعکس میشود، نوری که از مهتاب و خورشید میتابد باعث ایجاد حس اضطراب و شگفتی میشود.
هوش مصنوعی: سرو در باغ نمیتواند جایی بگیرد، چون اینجا لباسش از گل سرخ و چهرهاش زیبایی نسترن را دارد و خطی از مشک بر چهرهاش دیده میشود.
هوش مصنوعی: بختم چنان تاریک است که از سرنوشت من، نور روشنی روز هم به اندازهی شب تاریک است. حتی دریا هم در برابر سنگهای بیارزش مثل سراب به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: وقتی که دامان او را گرفتم، از ناامیدی و ناکامی مردم شدم. دستان لرزان و قلبی تپندهام نشان از این داشت که او در پس پردهای پنهان است.
هوش مصنوعی: امشب که مهمانی دلربایی برپا است و شراب خالص و دوست خوشحال من در کنارم است، حاسد با حسرت از در نتوانست برود.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی یک حس عمیق و افکار منشعب از عشق و زیبایی است. گوینده به سروری اشاره میکند که به نظر میرسد او را تحت تأثیر قرار داده و افکار و احساسات بسیاری را در او برانگیخته. او به تصورات و خوابهایی اشاره دارد که در آنها زیبایی و لطافت خاصی وجود دارد. همچنین، اشاره به گل و عرق نرگس حس طراوت و پاکی را تداعی میکند، گویی که زیبایی طبیعت در خواب و خیال او تجلی یافته است.
هوش مصنوعی: محتشم دارای معبودی است که در مذهب او، رحمت و مهربانی وجود ندارد و در عوض، ظلم و بیرحمی به عنوان لطف و حمایت تعبیر میشود. این معبود در واقع به کینه و قهر خود گرما و حرارت میبخشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شهریار دادگستر خسرو مالک رقاب
آنکه دریا هست پیش دست احسانش سراب
آسمان جود گشت و جود ماه آسمان
آفتاب ملک گشت و ملک چرخ آفتاب
بنگر اکنون با خداوند جهان شاه زمین
[...]
تا ببردی از دل و از چشم من آرام و خواب
گه ز دل در آتش تیزم گه از چشم اندر آب
عشق تو باچار چیزم یار دارد هشت چیز
مرمرا هر ساعتی زین غم جگر گردد کباب
با رخم زر و زریر و با دلم گرم و زحیر
[...]
مهترا ، هر چند شعرم زان هر شاعر بهست
تا توانستم نکردم من ز شعری اکتساب
قصد آن دارم که دامن در چنم زین روز بد
روز خوب خویش جویم بر ستوری چون عقاب
تا همی خوانم کتاب و تا همی جویم شراب
[...]
سر و بالایی که دارد بر سر گل مشک ناب
آفت دلهاست و اندر دیدهام چون آفتاب
روی رنگینش چو ماه تافته بالای سرو
زلف مشکینش چو مشک تافته بر ماهتاب
صبر از آن خواهم همی تا عشق او پوشم به صبر
[...]
ای بیان جود تو بر کاغذ روز سپید
نقش کرده خامه قدرت به زر آفتاب
هر کجا کلک تو شد بر صفحه کاغذ روان
تیغ هندی را نماند با نفاذش هیچ تاب
در هوایت هر که چون کاغذ دوروئی پیشه کرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.