گنجور

 
محتشم کاشانی

زخم نگهت نهفته خوردم

پنهان نگهی دگر که مردم

شد عقل و زمان مستی آمد

خود را به تو این زمان سپردم

تیر نگهم زدی چو پنهان

راهی به نوازش تو بردم

می‌گشت لبم خضاب اگر دوش

دامن گه گریه می‌فشردم

از زخم اجل کشنده‌تر بود

از دست تو ضربتی که خوردم

دل بی‌تو شبی که داغ می‌سوخت

تا صبح ستاره می‌شمردم

ای هم دم محتشم در این بزم

صاف از تو که من حریف دردم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
خاقانی

ای جفت دل من از تو فردم

وی راحت جان ز تو به دردم

تا با دل و جان من تو جفتی

من از دل و جان خویش فردم

رنجی که من از پی تو دیدم

[...]

عطار

ای عشق تو پیشوای دردم

وی درد تو هر زمان و هر دم

آیینهٔ عارضت سیه شد

کز حد بگذشت آه سردم

یک لحظه بر من آی آخر

[...]

مولانا

دانی کامروز از چه زردم

ای تو همه شب حریف نردم

در نرد دل از تو متهم شد

کو مهره ربود از نبردم

گفتم که دلا بیار مهره

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
سعدی

ای داروی دلپذیر دردم

اقرار به بندگیت کردم

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه